روایت کامل کارورزی 1

بسم الله الرحمن الرحیم

روایتکارورزی 1

کارورز:

امیر جهانسوزی

دانشگاه فرهنگیان خوزستان

واحد امام رضا (ع) اندیمشک

کلاس:203

استاد راهنما:

دکتر حمادی

مدرسه مجری:

مدرسه ابتدایی نور اندیمشک

پاییز و زمستان 1395

 

 

فهرست

1-عنوان                 

2-تشکر و تقدیر

3-چکیده         

4-مقدمه            

5-اهداف کارورزی 1    

6-گزارش روز اول کارورزی من

7-گزارش فیزیکی

8-گزارش ساختاری     

9-گزارش عاطفی       

10-گزارش واقعه نگاری

11-گزارش پایانی         

12-پیشنهادات         

تشکر و تقدیر

سپاس و ستایش بی کران خدای را که سرچشمه ی علوم و مخزن کل اسرار است و سپاس خدایی را که علم و دانش را عاملی برای برتری انسان بر انسان های دیگر قرار داد و سلام و درود فراوان بر خاتم پیامبران که منبع علم و دانش است.

خدای منان را شاکرم که بر من منت نهاد تا بتوانم تحت نظر اساتید ارزشمند و گرانقدر در راه کسب علم و دانش گام بردارم.

بسی شایسته است از والدینم، مسئولین دانشگاه، مدیریت آموزشگاه نور اندیمشک، استاد راهنمای کارورزی جناب آقای سجادی و معلم راهنمای گرانقدرم خانم معتمد سگوند تقدیر و تشکر نمایم.

چکیده

به نام خدا

گزارش حاضر در ارتباط با کارورزی 1 با هدف مشاهده ی تأملی و دقیق موقعیت های آموزشی و تربیتی و روابط عاطفی و محیط فیزیکی در سطح مدرسه و کلاس درس جهت کسب و توسعه ی مهارت های حرفه ای صورت گرفته است.برای جمع آوری اطلاعات، همچنین تفسیر و تبیین آن ها از روش های مشاهده، مصاحبه و چک لیست و مطالعه ی منابع علمی مرتبط استفاده گردیده است.

در این گزارش اطلاعات جمع آوری شده از موقعیت های آموزشی/تربیتی، روابط عاطفی ، محیط فیزیکی ، فرهنگی و واقعه نگاری در سطح مدرسه و کلاس درس به صورت نظام مند توصیف شده و با کمک شواهد معتبر مسئله تبیین شده و بر آن مستندات علمی و پژوهشی ارائه شده است.

همچنین برای تحلیل موقعیت های واقعی و انطباق آن با یافته های نظری خاطره ی اولین روز کارورزی و مطالعه ی موردی در قالب پژوهش روایتی تدوین و گزارش شده است.جمع آوری اطلاعات جامع از رویداد ها و موقعیت های آموزشی/تربیتی مدرسه و کلاس درس و تفسیر و تبیین آن ها باعث کسب مهارت ها و تجارب ارزشمند معلمی گردید.

مقدمه

به نام خدا

برنامه کارورزی، فرصت به کار گرفتن آموخته ها و تعمیق تجربیات و توسعه ی شایستگی های حرفه ای را فراهم می کند. به عبارتی دانشجو معلم  در برنامه ی کاروزی فرصتی به دست می آورد تا آموخته های نظری خود را به طور عملی به کار گیرد.نتیجه ی نهایی این الگو در پایان دوره ی آموزشی، معلمان مستقل و خودکار است که قادرند به صورت مداوم در مورد خود و فعالیت های خود به باز اندیشی و تفکر بپردازندکه این خود منجر به رشد و پیشرفت پایدار حرفه ای معلم می شود.

برنامه کارورزی تربیت معلم سابق، به گستردگی و پویایی کارورزی فعلی دانشگاه فرهنگیان نبوده است و تنها به مطالعه ی سطحی از مسائل عاطفی و فیزیکی و آموزشی بسنده می شد و فرآیند مسئله شناسی و پژوهش روایتی که به عنوان جزء جدایی ناپذیر و عامل پویایی برنامه ی کاروزی جدید است، انجام نمی گرفت.

 در کارورزی قبلی دید دانشجو معلم نسبت به مسائل، سطحی و گذرا بود در حالی که در کارورزی جدید با دیدی گسترده و با هدف مشاهده ی دقیق و تأملی، مسائل را بررسی و آن را در قالب مسئله شناسی و پژوهش روایتی بیان می کند.

در کارورزی پویای جدید، دانشجو معلم باید در فرآیند آموزش و پرورش به عنوان عامل فکور یا کدگذار فکور ظاهر شود، معلم فکور یا اندیشه ورز دارای خصوصیاتی است که تفکر در حین عمل را به عنوان یک هنجار حرفه ای پذیرفته است، چنین معلمی همواره رفتارش را بر اساس مشاهده و درک موقعیت ها و واکنش یادگیرندکان تنظیم می کند و دانش خود را توسعه می دهد و یادگیری او محور اصلی عملکرد فکورانه است.

اهداف کارورزی

الف)مشاهده ی تأملی و دقیق مسائل فیزیکی، عاطفی و فرهنگی و جمع آوری اطلاعات به صورت نظام مند.

ب)تبیین مسائل به کمک شواهد معتبر و ارائه ی مستندات علمی و پژوهشی برای آن

ج)تحلیل و تفسیر موقعیت های آموزشی و تربیتی در سطح مدرسه و کلاس

د)ارائه ی راه حل ها و پیشنهادات بر اساس شواهد علمی برای بهبود کیفیت

ه)ارزیابی اعتبار و تأثیر گذاری راه حل های به کار گرفته شده  

ی)توسعه ی دانش حرفه ای از طریق مشاهده ی تأملی موقعیت های مختلف آموزشی/تربیتی

روز اول کارورزیمن

به نام خدا

سلام وقتتون بخیر این نوشته گزارش اولین روز کارورزی بنده هست. اولین روز کارورزی1 یا همان مشاهده که در روز یکشنبه 9/8/95 برگزار شد.

بهتره از شب قبلش شروع کنم که تا دیروقت بیدار بودم و فیلم میدیدم البته کمی هم با دوستان گذروندم چون صبح روز بعد کلاس نداشتم و از این بابت خیالم راحت بود که تا ظهر برای خوابیدن وقت هست. خلاصه خوابیدم و حدودا ساعت یازده بود که بیدار شدم و یه کیک و یه لیوان شیر خوردم و وسایلم رو برداشتم و رفتم سمت حمام که یه دوشی بگیرم و یه دستی هم به ریشام بکشم آخه ناسلامتی میخواستم برم بین بچه ها و کارورزی رو شروع کنم پس نمیشه که شلخته برم بینشون که اگه برم اونا هم از من یاد میگیرن و این اصلا خوب نیست.

خلاصه ریشامو خط انداختم و موهامو شونه کردم و با دوستام رفتیم ناهار بخوریم که از سرویس جا نمونیم. قرار بود سرویس ساعت یک و نیم دم در دانشگاه باشه. بعد تز ناهار اومدیم خوابگاه که لباسامون رو عوض کنیم و حرکت کنیم توی همین لحظه گوشیم زنگ خورد. شماره همکلاسیم بود منم جواب دادم گفتم چی شده؟ گفت عجله کنین بیاین که مینی بوس داره میره منم گفتم تازه ساعت یک و ده دیقه شده کجا میخواد بره؟ گفت نمیدونم فقط عجله کن و به بقیه هم بگو جا نمونن گفتم باشه و خداحافظی کردیم منم رفتم به بقیه بچه ها گفتم که عجله کنن مینی بوس منتظره و خودمم رفتم سمت مینی بوس سوار شدم و بقیه هم سریع اومدن و مینی بوس راه افتاد. چند لحظه که گذشت احساس کردیم هوا خیلی گرمه و اگه همینجور ادامه بدیم مینی بوس تبدیل به سونا میشه. دست به دامن راننده شدیم که کولر رو روشن کنه که گفت خرابه و تنه راهی که به ذهنش رسید این بود که در مینی بوس رو باز بذاره تا هوا عوض شه. به هرحال رسیدیم در مدرسه و پیاده شدیم درحالی که درب کرم رنگ مدرسه بسته بود پس ما هم به تابلو مدرسه نگاه کردیم که نوشته بود مدرسه نور و سال تاسیس هم 1372 و بعد از اون به دیوار های بیرونی مدرسه نگاه کردیم که با رنگ های روشن رنگ شده بود و جملاتی بر روی آن نقش بسته بود. در این لحظه در مدرسه باز شد و مدیر مدرسه به ما خوش آمد گفت و بفرما گفت و ما هم وارد مدرسه شدیم. همین که زارد مدرسه شدم جا خوردم چون صحنه ای که میدیدم با تعاریفی که شنیده بودم زمین تا آسمون فرق داشت. البته این که ما حین زنگ فریح وارد مدرسه شدیم هم بی تاثیر نبود. یک حیاط بسیار کوچک نسبت به تعداد دانش آموزان که میتوان گفت با دانش آموزان چر جنب و جوش آبی پوشش شبیه یک حوض شده بود. یه لحظه نگام به معاون مدرسه افتاد که خوشبختانه استادمون بود و میومد که به ما خوش آمد بگه پس ما هم به سمتش رفتیم و کمی خوش و بش کردیم تا این که زنگ خورد و دانش آموزا به کلاساشون رفتن و ما رو هم به دفتر مدرسه راهنمایی کردن اما وقتی رفتیم داخل دفتر دیدم به ازای هر سه نفر از ما یه صندلی هست و اینم در حالی بود که هنوز معلما به کلاس نرفته بودن و روی همون صندلی ها نشسته بودن. پس من و چندتا از دوستام اومدیم بیرون از دفتر مدرسه و منتظر موندیم استاد کارورزی ما هم اومد پیشمون وایساد و چندتا عکس یادگاری گرفتیم تا زمانی که معلما به کلاساشون برن و ما هم چشت سر اونا بریم و اد تجربیاتشون استفاده کنیم. خلاصه معلما رفتن سر کلاساشون و ما هم با مدیر مدرسه و استاد کارورزی راه افتادیم و دونفر دونفر وارد هر کلاس میشدیم البته با اجازه معلم هر کلاس. من و دوستم محمد رضا آخرین نفرات بودیم و توی کلاسای داخل راهرو جا نداشتیم و به کلاسای گوشه حیاط رفتیم که یک کلاس چهارم با معلم خانم و یک کلاس ششم با معلم آقا بود مدیر حق انتخاب بهمون داد و ما کلاس ششم رو انتخاب کردیم اما معاون پرورشی اومد و گفت که کلاس ششم برنامه نماز جماعت دارن و ما نمیتونیم به کلاسشون بریم پس ما هم تصمیم گرفتیم کلاس چهارم بریم. معلم کلاس چهارم خانم معتمد بود و مدیر اومد و با ایشون هماهنگ کرد و خانوم معتمد اجازه داد که سرکلاسشون حاضر بشیم و من و محمدرضا هم تشکر کردیم و ارد کلاس شدیم. داخل کلاس سه ردیف نیمکت چیده شده بود که پشت به در کلاس بودن ما هم رفتیم ردیف وسط نیمکت آخر نشستیم که یه جورایی نزدیکترین نیمکت به در کلاس بود. اون زنگ درس علوم تدریس میشد. بیشتر توجه من به کاردستی بچه ها جلب شد و از روی کاردستی ها فهمیدم که مبحث انرژی داره بررسی میشه. معلم شروع به تدریس کرد هم از کتاب هم از دفتر مشق هم تخته سفید و هم کاردستی ها استفاده میکرد که واقعا روش تدریس جذابی بود. توی کلاس 14 عدد نیمکت برای 23 دانش آموز چیده شده بود که ردیف اول 6 نیمکت ردیف وسط 5 نیمکت و ردیف آخر که جلو در ورودی بود 3 نیمکت قرار داشت.

بچه ها از ما سوالاتی میپرسیدن و سعی داشتن باهامون رابطه برقرار کنن که گاهی با واکنش معلمشون روبرو میشدن و میشه گفت حضور من و محمد رضا توی اون کلاس برای معلم مزاحمت و برای دانش آموزا حواس پرتی ایجاد کرده بود. درحالی که معلم درس می داد من به محیط کلاس توجه کردم و مشخص بود که قبلا این کلاس انباری بوده که بعد با یک تیغه جدا شده و به عنوان کلاس چهارم و ششم استفاده شده. در کلاس دوتا کولر گازی تعبیه شده بود که یکیش روشن بود دیگری خاموش در کنج سمت راست پشت سر معلم هم یک کمد دو در قرار داشت که وسایل معلم رو توی خودش نگه داشته بود. یه چیز هم که به نظر بنده جالب اومد جعبه دستمال کاغذی بود که کنار پنجره قرار داشت و هر دانش آموزی نیاز داشت از اون استفاده میکرد.

دیوار کلاس همراه با پنجره ها و شیشه پنجره ها رنگ آمیزی شده بودند تا نور خورشید مستقیم وارد کلاس نشه. جدول برنامه هفتگی سمت راست تخته سفید قرار داشت که برنامه یکشنبه به صورت ریاضی،علوم،قرآن،فارسی خوانداری،فارسی نوشتاری بود.ساعت 2:30 زنگ به صدا در اومد و بچه ها به سرعت نور از کلاس رفت تو حیاط و ما هم رفتیم تو حیاط پیش دوستامون استاد هم به ما ملحق شد و در مورد کلاس از ما سوالاتی پرسید و کمی خوش و بش کردیم. حیاط مدرسه جوابگوی تعداد دانش آموزان و میزان انرژی آنها نبود و فضای سبز هم نداشت. کنار درب ورودی مدرسه یک اتاق بسیار کوچک وجود داشت که یکی از دانش آموزان مواد غذایی میفروخت. در حال گردش در حیاط بودیم که زنگ کلاس به صدا در آمد و دانش آموزان با اصرار معاون و مدیر به کلاسهایشان رفتند و ما هم در حیاط منتظر شدیم که معلم کلاس بیاید و بعد از او به کلاس برویم. معلم آمد و از ایشون اجازه گرفتیم ووارد کلاس شدیم. این زنگ درس قرآن باید تدریس میشد و دانش آموزان هم کتابهایشان را بر روی نیمکتهایشان گذاشته بودند و تمرین میکردند. به عنوان تکلیف دانش آموزان باید در خانه از روی کتاب قرآن خود میخواندند و پدر یا مادرشان در کتابهایشان امضا میکردند و نمره توصیفی میدادند و معلم در کلاس کتابها را بررسی میکرد. یکی از دانش آموزان که خودش کتابش را امضا کرده بود قبل از این که معلم حرفی بزند اعتراف کرد و موجبات شادی بقیه رو فراهم کرد. معلم کتابها رو نگاه کرد و بعد از اون شروع کرد به خواندن از روی کتاب در حالی که بیشتر به حرکات و تشدیدها و مخصوصا تبدیل حرکت به سکون دراتمام خواندن توجه میکرد. چیزی که برای من عجیب بود دانش آموزی بود که روی صندلی معلم نشسته بود و معلم حتی یک لحظه هم نمی نشست. من هم از دانش آموزی پرسیدم که قضیه چیه؟ و اونم گفت که پسر خانم معلم اونجا نشسته. خلاصه معلم از روی کتاب خواند و یکی یکی دانش آموزان هم خواندند و معانی کلماتی که معلم ار آنها میپرسید را گفتند و هر کدام نمره ای گرفتند.

این زنگ دانش آموزان احساس نزدیکی بیشتری با من و محمدرضا میکردن و بیشتر با ما صحبت می کردن. مثلا حسین میگفت فوتبال بازی میکنه و میخواد در آینده فوتبالیست بشه و مهدی هم میگفت که جودو کار میکنه و ما رو هم دعوت کرد که به کلاسشون بریم البته زنگ تفریح فهمیدم که دروغ هم نمیگفت چون به هر کسی میرسید یه فن روش میزد و میرفت سراغ نفر بعدی. در این حین معلم اومد دفتر مدیریت کلاسی رو به ما نشون داد و طریقه کار کردن با اون رو تا حدودی یادمون داد. همین لحظه توپ دانش آموزانی که ورزش داشتند به یکی از ماشین هایی که جلو کلاس ما پارک شده بود برخورد کرد و صدای آژیر دزدگیر ماشین باعث ایجاد وقفه در کلاس شد. بعد از آن وقفه معلم در مورد کارنامه هفتگی، ماهانه و سه ماهانه توضیحاتی داد و به ادامه تدریسش پرداخت. قبل از این که زنگ به صدا در بیاد دانش آموزا داشتن وسایلاشون رو جمع میکردن که که باعث کلافه شدن معلم شده بود. خلاصه زنگ به صدا در اومد و دانش آموزا و بعد از اونا من و محمدرضا از کلاس خارج شدیم و به حیاط مدرسه رفتیم و دوباره با استاد و همکلاسیامون جمع شدیم و در مورد کلاس و اتفاقات صحبت کردیم چندتا عکس یادگاری هم با استاد و دانش آموزا گرفتیم. زنگ به صدا در اومد و دانش آموزا به کلاساشون برگشتن و ما هم منتظر معلم شدیم که با اجازش وارد کلاس بشیم. معلم اومد و رفتیم کلاس و در همین ابتدای کلاس معلم یک تاریخ امتحان برای املا مشخص کرد وامتحان ریاضی فردا رو هم یادآوری کرد. این زنگ درس دهم فارسی خوانداری با عنوان کوچ پرستوها قسمت دانش زبانی تدریس شد که به واحدهای شمارش اختصاص داشت. معلم تکلیف قبلی دانش آموزان را که نوشتن دو بند در مورد درس قبل بود را نگاه کرد و دوباره توضیحاتی در مورد خظ،پاراگراف ، بند و... ارایه کرد و از دانش آموزان خواست تا تکالیف خودشون رو اصلاح کنن و جلسه بعد بیارن.

بعد از اون معلم شروع به درس دادن کرد و زمانی که به کلمه پند رسید یکی از دانش آموزا معنی اون رو از معلم پرسید و معلم هم با استفاده از روش بارش مغزی و با مشارکت بقیه دانش آموزا جواب اون دانش آموز رو داد. معلم از یکی از دانش آموزا خواست از روی متن کتاب بخونه. در انتهای هر پاراگراف خواننده درس عوض میشد و بیشتر دانش آموزا داوطلب بودن که بخونن. داستان درس در مورد جستجوی خدا بود که بسیار زیبا هم بود.

در این زنگ کمی از انرژی دانش آموزان و معلم کاسته شده بود و این باعث کاهش سرعت آموزش شده بود. ناگفته نماند که من و محمدرضا هم به سختی خودمون رو بیدار نگه داشته بودیم. یه لحظه مدیر پشت در کلاس اومد و اسامی غایبین رو از معلم پرسید و رفت. بعد از اتمام درس معلم از دانش آموزان پرسید که چه کسی میتونه خلاصه درس رو بگه و یکی از دانش آموزا توضیحی کلی داد و بعدش فعالیت های کتاب رو حل کردن که زنگ زدن و از کلاس بیرون اومدیم. توی حیاط دور زدیم و به اصطلاح کمی خستگی در کردیم و ساعت 5 به کلاس برگشتیم. معلم برنامه فردا رو مرور کرد و کتاب هدیه های آسمانی خود را بیرون آورد و از دانش آموزان هم خواست کتابهایشان را باز کنند و شروع به تدریس کرد. موضوع درس داستان حضرت موسی بود و معلم همراه با دانش آموزان فعالیت های کتاب را حل میکردند که یکی از همکلاسیامون اومد دنبالمون که بریم و ما هم اجازه گرفتیم و رفتیم.

گزارش فیزیکیمدرسه نوراندیمشک

مدرسه ی نور دبستانی در شهرستان اندیمشک است که در خیابان حسینی جنب دبیرستان دخترانه کوثر ساخته شده و حدود 360دانش آموز در این مدرسه مشغول به تحصیل هستند.

نمای ظاهری مدرسه

مدرسه ی نور در انتهای یک خیابان رو به روی یک ساختمان نیمه کاره چند طبقه قرار دارد. درب مدرسه رو به خیابان قرار داشت و دارای پیاده رو حدودا دومتری که به نظر میرسد برای کودکان دبستانی خطرناک باشد. سمت راست مدرسه دبیرستان کوثر و سمت چپ آن کوچه است.

نمای بیرونی مدرسه آجری می باشد که با توجه به اقلیم و آب و هوای شهر اندیمشک نمای مناسبی به شمار میرود. قدمت مدرسه حدود 22سال است،که درسال 1373 تاسیس شده است.درب کرم رنگ ورودی مدرسه حدود 3متر طول دارد که جوابگوی عبور و مرور دانش آموزان میشود.تابلویی هم بر بالای درب نصب شده بود که شناسنامه مدرسه بر روی آن حک شده بود. دیوارهی بیرونی مدرسه به رنگ ابی و صورتی می باشد که برای مدارس ابتدایی مناسب به نظر میرسد. مساحت حیاط مدرسه بین400تا500مترمی باشد که برای 360دانش اموز فضای خیلی کمی به نظر میرسد.

فضای باز مدرسه

تمام فضای حیاط مدرسه با آسفالت پوشیده شده است و فاقد فضای سبز میباشد که اصلا مطلوب نیست.(درهر مدرسه باید به ازای هردانش آموزنیم متر مربع فضای سبز در نظر گرفته شود به منظور جلوگیری از ایجاد گرد و غبار در محیط مدرسه باید با آسفالت یا بتون کف و نظایر آن مفروش گردد.)(استاندارد های مدارس)

سمت چپ درب ورودی مدرسه یک اتاق کوچک قرار داشت که از آن به عنوان بوفه استفاده میکردند.بعد از بوفه آبسردکن ها و شیرهای آبخوری قرار داشت و ادامه آن دو تا کلاس بود که به دلیل کمبود فضا در ساختمان آموزش(به دلیل شش پایه شدن مقطع ابتدایی)در حیاط مدرسه برپا شده بود. انتهای کلاس انتهای مدرسه است و جلوی کلاس یک کانکس دیده میشد که به عنوان کتابخانه و نمازخانه استفاده میشد. حیاط مدرسه به صورت مستطیل کامل نیست و حدودا به شکل ذوزنقه است. در این حیاط یک زمین فوتبال هم به شکل ذوزنقه وجود دارد که به هیچ عنوان نیازهای دانش آموزان را پاسخ نمیداد. در قسمت جلویی درب ورودی بعد از زمین فوتبال ساختمان آموزش قرار داشت که دارای ده کلاس و دو دفتر(چون مدرسه شیفت صبح و عصر میباشد دارای دو دفتر میباشد) و یک اتاق که به عنوان انباری،آزمایشگاه و آشپزخانه استفاده میشود. ساختمان آموزش دارای دو درب ورودی میباشد که یکی مقابل درب ورودی مدرسه و دیگری در سمت سرویس بهداشتی قرار دارد.انتهای سمت راست حیاط مدرسه یک حیاط کوچکی وجود دارد که انتهای ان حیاط یک اتاق نو سازی وجود دارد که سرویس بهداشتی در آن قرار دارند و دارای پنج دست شویی بود که دیوارهای آن با سرامیک بنفش روشن و کف آن با سرامیک سفیدپوشیده شده است که برای مکان بهداشتی رنگ مناسبی به شمار میرود.

ساختمان آموزش مدرسه

ساختمان آموزش یک طبقه بود و با یک راهروی بزرگ به عرض حدود 3متر که در وسط آن قرار داشت کلاسها و دفتر را به همدیگر و به درب های ورودی متصل میکرد.در قسمت جلویی درب ورودی بعد از زمین فوتبال ساختمان آموزش قرار داشت که دارای ده کلاس و دو دفتر(چون مدرسه شیفت صبح و عصر میباشد دارای دو دفتر میباشد) و یک اتاق که به عنوان انباری،آزمایشگاه و آشپزخانه استفاده میشود. ساختمان آموزش دارای دو درب ورودی میباشد که یکی مقابل درب ورودی مدرسه و دیگری در سمت سرویس بهداشتی قرار دارد.

دفتر مدیریت ودبیران و معاونین اموزشی

در این مدرسه از یک اتاق به عنوان دفتر مدیر و معاونان و اتاق دبیران استفاده میشود که واقعا فضای بسته ای را به وجود آورده است. تصور کنید یک اتاق حدودا 9*9 که حدودا نصف آن با میزها و طبقه های پرونده و... اشغال شده است و در نیمه دیگر هم حدود 15 صندلی قهوه ای رنگ برای دبیران دور تا دور نصف اتاق چیده شده بود. کنار درب ورودی یک یخچال سفید رنگ و در کار آن یک سماور قرار داشت. روی دیوار مقابل مدیر چارت سازمانی و برنامه کلاس ها نصب شده بود در حالی که روی بقیه دیوار ها هم چیز هایی مانند منشور اخلاقی، اهداف کلی، یک تابلو اعلانات و... نصب شده بود. در نیمه ای از اتاق که مربوط به مدیریت بود سه عدد میز برای معاونین اجرایی، آموزشی و پرورشد قرار داشت و در پشت سر انها کمد و طبقات پرونده و یک دستگاه کپی و... قرار داشت. این اتاق توسط دو پنجره بزرگ به حیاط مدرسه دید داشت که میتوان گفت به طور کامل به حیاط مشرف بود.

موقعیت فیزیکی کلاس ها

همه ی کلاس ها دارای تخته سفید هستند.کلاس ما دارای ابعاد 4*6می باشد که به صورت استاندارد ساخته نشده است.سمت راست درب ورودی یک سطل زباله به رنگ قرمز قرار داشت تمام کلاس ،دیوارها وسقفش گچ کاری شده بود. وبا رنگ کرم تمام فضای اتاق حتی درب و پنجره و شیشه های آن را رنگ کرده بودند.یک کمد در سمت راست تخته سفید قرار داشت که وسایل معلم و پوشه کار دانش آموزان در آن نگهداری میشد.کلاس دارای دو پنجره است که در هرکدام یک کولر گازی نصب شده است . شیشه های پنجره هر را رنگ کرده بودند تا نور افتاب مزاحم بچه ها را نشود(البته بهتر بود از پرده استفاده میکردند). میز و صندلی خانم معلم روبه روی بچه ها به رنگ کرمی چیده شده بود. نیمکت و صندلی در سه ردیف چیده شده بود که یک ردیف پنج تایی و ردیف وسط شش تایی و دریف منتهی به در کلاس چهارتایی بود. البته نیمکت های نو و کهنه به صورت مخلوط چیده شده بود.

تناسب دانش اموزان با میز وصندلی

1_کف پاها صاف بر روی زمین

2_فضای بین پشت پاها و لبه ی جلویی نشست گاه وجود داشته باشد.

3_هیچ گونه فشاری از طرف قسمت جلویی سصح نشتگاه به سطح خلفی ران وارد نماید.

4_فضای بین سطح بالای ران وسطح زیرین میز برای رکت ازادانه وجود داشته باشد.

4_ ارنج ها هنگامی که باز و عمودی است تقریبا در ارتفاع سطح رویی میز قرار گیرد.(استاندارد مدارس)

اما در مدرسه نور نیمکت های کلاسهای اول تا ششم همانند بوده و به قد و سن دانش آموزان توجهی نشده است و بیشتر دانش آموزان بر روی نیمکت مناسب خود نمی نشینند.

گزارش ساختاریمدرسه نوراندیمشک

به نام خدا

با سلام و درود

سومین جلسه کارورزی ما در تاریخ 21/9/95 شیفت عصر برگزار شد. هدف از این جلسه کارورزی آشنایی با ساختار اداری و روابط انسانی و عاطفی در مدرسه نور بود که طبیعتأ باید در قالب گزارش آن را ارایه دهیم.

حدودا ساعت یک و نیم بود که سوار مینی بوس شدیم و به سمت مدرسه حرکت کردیم. مانند جلسات قبل همزمان با زنگ استراحت دانش آموزان به مدرسه رسیدیم و وارد مدرسه شدیم. استاد سجادی و مدیر مدرسه منتظر ما بودند و طبق معمول با برخوردی دوستانه به ما خوش آمد گفتند. زنگ مدرسه به صدا در آمد و دانش آموزان به کلاسهایشان رفتند و کمی بعد هم معلمان به سمت کلاس حرکت کردند و ما وارد دفتر مدرسه شدیم. برخلاف جلسات قبل به دستور استاد به کلاسها نرفتیم و در دفتر ماندیم و استاد سجادی از مدیر و معاونین مدرسه درخواست کرد که وظایف اداری خودشان و در کنار آن دفتر اندیکاتور و دفتر حضور و غیاب و اهمیت و کاربرد آنها را برای ما توضیح دهند. مدیر و معاونین هم که انصافا خوش اخلاق ،خونگرم و خوش برخورد هستند قبول کردند پس ما هم روی صندلی ها نشستیم(البته بنده صندلی گیرم نیومد و ایستاده مستفیض شدم)

در ابتدا آقای بیرانوند به عنوان معاون آموزشی مدرسه صحبت های خودش رو شروع کرد و در مورد وظایف خودش و مسئولیت هایی که دارد توضیح داد البته برای این که زمان کم بود شرح وظایف را چاپ کردند و به ما دادند تا خودشان مسائل مهمتر و کاربردی را توضیح دهندکه شامل چارت سازمانی مدرسه و مشخصات کادر اداری مدرسه نور بود که به صورت نمودار و جدول در ادامه آمده است. ناگفته نماند که چارت سازمانی بر روی دیواری درون دفتر مدرسه نصب بود اما مشخصات کادر نصب نبود.

شرح وظایف معاون آموزشی :

الف)مدیریتی

1_ هدایت و رهبری مدرسه در غیاب مدیریت

2_ بررسی و کنترل حضور و غیاب کارکنان وگزارش هفتگی به مدیریت

ب)همکاری

3_ همکاری و اشتراك مساعی در کلیه امور با مدیر مدرسه

4_ همکاری و همیاری در جهت اجرای طرح های آموزشی وپرورشی

5_ نظارت بر برنامه ها و نحوه عملکرد ناظم در مدرسه

6_ نظارت بر نحوه تدریس و رفتار دبیران در کلاس

7_ برنامه ریزی در اداره کلاس در غیاب معلم با استفاده از ناظم و نیروهای آزاد در مدرسه

8_ ارائه گزارش دقیق به مدیر نسبت به مواردی که در طول روز در مدرسه رخ می دهد.

9_ ارزشیابی عملکرد ارتباطی مشاور ، ناظم ، دبیر و کادر دفتری با اولیاء و گزارش آن به مدیر مدرسه

10_ نظارت و کنترل دقیق همکاران در بحث طرح درس و مشارکت در امور تدریس دانش آموزان

11_ نظارت و کنترل دقیق بر عملکرد همکاران در بحث کلاسهای خصوصی و فوق برنامه ها

12_ انتقال انتقادات و پیشنهادات مدیر مدرسه و والدین به سایرهمکاران

13_ نظارت و کنترل دقیق در برگزاری امتحانات ، آزمون ها و ...

14_ مطالعه دقیق و اجرای به موقع دستورالعمل ها و بخشنامه ها و ابلاغ به سایر همکاران

15_ نظارت بر کار خدمتگزاران در حفظ نظافت و بهداشت.

ج)مدرسه:

16_ ابتکار عمل در جهت ایجاد شادابی و نشاط در مدرسه

17_ ارائه طرح های متنوع در جهت ارتقاء کیفیت امور پرورشی

18_ ایجاد زمینه های شوق و انگیزش دانش آموزان برای شرکت در نماز جماعت و مراسم ها

19_ نظارت و کنترل دقیق بر گفتار ، کردار و رفتار دانش آموزان

20_ فعال نمودن کتابخانه و ایجاد زمینه های شوق در دانش آموزان جهت استفاده از کتابخانه

21_ نظارت بر انتشار فصلنامه و بروشور های مختلف.

22_ فعال نمودن تشکل های دانش آموزی

23_ برنامه ریزی دقیق در جهت متنوع نمودن مراسم ها ی مختلف

24_ ارتباط مستمر با اداره

25_ تنوع و تعویض مطالب نصب شده در تابلوهای پرورشی

26_ تهیه ، تنظیم و نوشتن دفتر گزارش کار پرورشی در یك سال تحصیلی

27_ آماده نمودن دانش آموزان برای شرکت در مسابقات منطقه

28_ تهیه و تنظیم تقویم اجرایی

29_ برگزاری همایش های قرآنی

30_ اجرای طرح موج نو

31_ انتشار بروشور گامی به سوی دانایی

32_ ترویج فرهنگ قرآنی در مدرسه

33_ برگزاری مراسم زیارت آل یاسین ، برگزاری کلاس ترجمه آیات نورانی قرآن کریم ، برگزاری مراسم زیارت عاشورا

34_ برگزاری مراسم شب شعر

35_ برگزاری اردوهای تشویقی در طول سال تحصیلی

36_ برگزاری مسابقات فرهنگی داخلی

37_ برگزاری سلسله جلسات امام شناسی

38_ تشکیل بسیج دانش آموزی

زمانی که صحبت های آقای بیرانوند در مورد وضایف معاون آموزشی تمام شد ایشان با کسب اجازه از معاون پرورشی مدرسه ،حاج آقا عبداللهی، در مورد وضایف ایشان توضیحاتی ارائه کردند و به دلیل جلوگیری از اتلاف وقت شرح وضایف ایشان را نیز به صورت چاپ شده به ما دادند که در ادامه آمده است.

شرح وضایف معاون پرورشی

1_ توسعه و ترویج فرهنگ و معارف غنی اهل بیت علیهم السلام

2_ تهیه و تدوین برنامه سالانه بخش پرورشی،و تقویم فعالیت های پرورشی مدرسه با استفاده از نیاز سنجی و مشورت بر اساس شیوه نامه های ابلاغی و ارائه به شورای مدرسه برای تصویب

3_ هماهنگی و ارتباط منظم با مسؤولان زیربط اداری و حضور در جلسات و همایش های حوزه های اموزشی و پرورشی

4_ اهتمام برای اقامه نماز جماعت و اعتلای فعالیت های قرانی و تعظیم شعائر دینی و انقلابی در مدرسه

5_ ایجاد محیط شاداب در مدرسه

6_ تشکیل کتاب خانه و تامین وسایل مورد نیاز

7_ نظارت بر نحوه رفتار و کردار و پوشش اسلامی دانش اموزان در داخل و خارج از مدرسه بر اساس موازین و دستورالعمل های مربوط زیر نظر مدیر مدرسه

8_ شرکت در جلسه شوراء های مختلف مدرسه که توسط مدیر تعیین میشود

9_ تنظیم برنامه جهت شرکت دادن دانش اموزان در مراسمات مهم دینی و انقلابی مانند شرکت در نماز جمعه ،جشن ها و سو گواریها و راهپیمایی های عمومی با هماهنگی ستاد برنامه ریزی و رعایت کلیه جوانب عمومی ایمنی

10_ حضور فعال در مدرسه قبل از آغاز به کار روزانه ومادامی که برنامه ها وفعالیتهای آموزشی و پرورشی در جریان است و انجام امور پرورشی مدرسه که نیازمند پیگیری در خارج از آن است

11_ اجرای طرح عملی آموزش نماز و برگزاری مراسم جشن تکلیف 

12_ برگزاری جلسات توجیهی و کارگروهی با والدین در خصوص مسائل تربیتی دانش آموزان

13_ برنامه ریزی جهت پیوند هر چه بیشتر دانش آموزان با مساجدو همکاری جهت برگزاری برنامه های معنوی با حضور دانش آموزان ومردم در مساجد وفضاهای معنوی

14_ اجرای طرح اشنایی دانش اموزان با مراجع تقلید

15_ پیگیری وبرگزاری مسابقه درسهایی از قرآن با همکاری دارالقرآنها

16_ پیگیری و اجرای طرح ملی حفظ قران

17_ اجرای مسابقات و برگزاری مراسم مذهبی

18_ اجرای بخش نامه های پرورشی

19_ مشارکت دانش آموزان را برای انجام فعالیت های پرورشی جذب میکند

20_ برای راه اندازی تشکل های دانش آموزی همکاری میکند

21_ برگزاری اردوهای تشویقی

22_ برای اوقات فراغت دانش آموزان برنامه ی مناسبی تدارك می بیند.

در همین حین آقای بیرانوند پس از این که به ساعت خود نگاه کرد به یکی از دانشجویان گفت که زنگ مدرسه را به صدا در آورد چون از وضایف معاون آموزشی بود که زنگ را به صدا در آورد پس ما از دفتر مدرسه به سمت حیاط رفتیم تا در طول زنگ استراحت مزاحمتی برای معلمان ایجاد نکنیم. در حیاط کمی با استاد و دانشجویان و کمی هم با دانش آموزان صحبت کردیم و پس از این که زنگ کلاس به صدا در آمد و معلمان به کلاسهایشان رفتند ما هم به دفتر برگشتیم و روی صندلی ها نشستیم.

این بار استاد سجادی از مدیر مدرسه خواست تا ایشان در مورد وضایف و مسئولیت های خودشان برای ما صحبت کند و آقای عالی زاده هم پذیرفت و با نام و یاد خدا شروع به صحبت کرد. ایشان گفت که تمام کارها و اقداماتی که در محیط مدرسه انجام میگیرد با مسئولیت مدیر مدرسه است حتی اگر معاونین آن را انجام داده باشند و یا اشتباه از آنان سر زده باشد ولی چون هر نامه ای با امضائ مدیر اعتبار می یابد پس مسئولیت کامل با مدیر است. ایشان جمله ((مدیریت هنر انجام کار توسط دیگران است)) را چندین بار تکرار کرد و توضیحاتی هم در این مورد ارائه کرد. آقای عالی زاده شرح وضایف خود را هم به صورت چاپ شده به ما داد که در ادامه آمده است.

 

شرح وضایف مدیر مدرسه         

1_ بر روند فعالیت های آموزشی ،پرورشی و..نظارت کند

2_ بر روش تدریس معلمان و به روز بودن آنها نظارت کند

3_ دانش آموزان را به موقع در مدرسه ثبت نام کند.

4_ بر اجرای برنامه های نظارت داشته باشد و پیشنهادی بر راستای بهبود عملکرد آنان ارائه دهد

5_ بر روابط میان دانش آموزان و سایر کارکنان نظارت داشته باشد  وصمیمت ایجاد کند

6_ بر حضور و غیاب کارمندان رسیدگی کند

7_ در حفظ ساختمان و اموال مدرسه کوشا باشد

8_ جلسات اولیا و مربیان را به طور منظم تشکیل دهد و به سوالات اولیا پاسخ دهد

9_ ارائه عملکرد مالی مدرسه با توجه به بودجه

10_ حضور در جلسات آموزگاران شورای دانش آموزی

11_ نظارت بر برنامه های فوق برنامه و نظارت بر پایگاه تغذیه سالم و موافقت با مرخصی نیرو ها در صورتیکه در چهار چوب قانون گرفته باشد

12_ پاسخگوئی به سوالات اولیای دانش اموزان و دیگر مراجعان مربوط

13_ انجام اقدامات لازم به منظور معرفی دانش اموزازن پایه پنجم به امتحانات نهایی

14_ انجام وظایف کارکنان اداری و مدرسه در غیاب انان با همکاری دیگر کارکنان و اتخاذ تدابیر لازم در این زمینه

15_ حضور در کلاس درس معلمان و مربیان و مشاهده روش کار و تدریس انان و مشاوره برای اصلاح و پیشبرد روش ها

16_ نظارت بر حسن اجرای برنامه ها و فعالیت های فوق برنامه و مراقبت در پیشرفت امور اموزشی،پرورشی واداری مدرسه بر مبنای برنامه های مصوب

17_ هدایت و همکاری با کارکنان اموزشی و اداری در حسن اجرای برنامه ها و وظایف مصوب و راهنمایی انان در جهت هماهنگ ساختن فعالیت های روزانه و نیل به کیفیت مطلوب جریان کار اموزشی ،تربیتی و اداری مدرسه.

18_ و ...

بعد از این که صحبت های آقای عالی زاده تمام شد نوبت به استاد گرامی ما ،آقای امیدی، رسید که وضایف خودشان به عنوان معاون اجرایی مدرسه را شرح دهند و چون وقت زیادی نداشتیم شرح وضایف را چاپ کرده و به ما دادند(در ادامه آمده است) همچنین در مورد وضایف معلمان و سرایدار(در ادامه آمده است) و کمی هم در مورد نامه و نامه نگاری و این که نامه ها توسط کدهای آنان دسته بندی می شوند و این که از هر نامه یک رو نوشت باید موجود باشد و هر ارسال یا دریافت نامه باید در دفتر اندیکاتور ثبت شود توضیح داد. پس از ایشان آقای عالی زاده دفتر اندیکاتور و حضور و غیاب را به ما نشان دادند که نامه های دریافتی در صفحه سمت راست دفتر نوشته می شد و یک کد مخصوص همراه با تاریخ در آن درج می شد و نامه های ارسالی یا جواب نامه ها در صفحه چپ دفتر ثبت می شد. یک نکته مهم این بود که نامه هایی که در جواب یک نامه ارسال می شد در دفتر اندیکاتور مقابل نامه دریافتی نوشته می شد. دفتر حضور و غیاب هم که به صورت روزانه بود و با امضا معلمان رنگ شده بود دست به دست بین دانشجویان چرخید و طریقه استفاده آن را برای ما توضیح دادند.

شرح وضایف معاون آموزشی

1_ همکاری و تعامل با مدیر و سایر معاونین در فراهم سازی زمینه لازم جهت تحقق بخشیدن به اهداف مصوب دوره یا دوره های تحصیلی

2_ ایجاد محیطی اموزنده و پرورش دهنده برای شکوفا ششدن استعداد های مختلف دانش اموازن متناسب با تفاوت های فردی انها

3_ همکاری در برنامه ریزی به منظور جلب مشارکت معلمان و سایر کار کنان مدرسه برای ایفای نقش تربیتی

4_ برنامه ریزی، ثبت نام و سازماندهی دانش اموزان مطابق ضوابط و مقررات مربوط

5_ تهیه وتنظیم دفاتر رسمی مدرسه و مدارک پرسنلی کارکنان برابر مقررات و در زمان مقرر

6_ اطلاع رسانی و اجرای بخشنامه ها ،دستورالعمل ها ،ایین نامه ها،شیوه نامه ها و ....ارجاعی از سوی مدیر در چارچوب وظایف محوله.

7_ تهیه و تنظیم گزارش های لازم در خصوص فعالیت های مدرسه یا همکاری و مشارکت عوامل مربوط جهت ارائه به مدیر

8_ انجام کلیه امور مربوط به کار با سامانه های الکترونیکی

9_ پاسخگویی و اطلاع رسانی به موقع والدین ،دانش اموزان،کارکنان و سایر مراجعان برابر ضوابط و مقررات

10_ انجام سایر امور ارجاعی در صورت لزوم

چند مورد از وظایف معلمان

1_ وسایل لازم برای تدریس را فراهم کند،

2_ در گروه های آموزشی و جلسات برای تبادل نظر حضور فعال داشته یاشد

3_ به وضعیت تحصیلی اخلاقی تربیتی پرورشی دانش آموزان رسیدگی کند

4_ موازین و شئونات اسلامی را رعایت کند

5_ به طور مستمر از دانش آموزان ارزشیابی نموده و ریز نمرات را تحویل دفتر دهد

6_ در کلاس درس نظم و انضباط را برقرار کند و...

چند مورد از وضایف سرایدار                  

1_ به طور دائمی کلاس،حیاط و سرویس های بهداشتی نظافت شود

2_ کلاس ها تقریبا در پایان هر روز و حیاط هر زنگ تمیز شود       

3_ در هنگام ورود و خروج دانش آموزان از مدرسه مراقب ایمنی آنان باشد

بعد از آن هم چند فرم به ما نشان دادند و زنگ به صدا در آمد بعد از آن هم دو زنگ سر کلاس رفتیم و بعد از اتمام مدرسه به دانشگاه برگشتیم.

گزارش عاطفیمدرسه نوراندیمشک

به نام خدا

با سلام و درود

در این گزارش می خواهیم روابط عاطفی و احساسی حاکم میان مدیر و معاونین، مدیر،معاونین و معلمان، مدیر، معاونین و دانش آموزان، معلم و دانش آموزان و در آخر دانش آموزان با یکدیگر را مورد بررسی قرار دهیم. ابته این نکته باید ذکر شود که در چند جلسه کارورزی نمیتوان به صورت دقیق به نوع رابطه ها پی برد و این گزارش برداشت بنده از از چند جلسه کارورزی محسوب می شود.

تبیین روابط میان مدیر و معاونین

در کادر اداری مدرسه نور روابط حاکم میان مدیر و معاونانش بسیار صمیمی و دوستانه بود که باعث به وجود آمدن یک فضای همکاری بسیار مناسب و به دور از رقابت شده بود به این صورت که اگر یکی از معاونان کارش در طول یک روز از بقیه سنگینتر بود هر کدام از افراد کادر اداری که کار سبکتری داشت و می توانست علاوه بر کارهای خود برای همکارانش هم وقت بگذارد به هیچ وجه دریغ نمیکرد و به کمک همکار خود می رفت البته این یک روی سکه است و روی دیگر سکه آن روز هایی است که یکی دیگر از معاونان کارش سنگین شود و بقیه به کمک او می روند.

می توان گفت این یک نوع رابطه همیاری است و باعث هرچه بهتر انجام گرفتن کارها می شد. از صحبت های مدیر مدرسه هم دریافتم که گاهی اوقات معاونان در ساعات خارج از ساعات اداری هم به مدرسه رفته و کارهای اداری خود را انجام می دهند و یا حتی در منزل به کارهای اداری رسیدگی می کنند.

تبیین روابط میان مدیر،معاونین ومعلمان

مدرسه نور یکی از مدارس سطح بالا و به اصطلاح تاپ شهر اندیمشک به حساب می آید و چون موقعیت مکانی مناسبی هم دارد معمولا معلمان با سابقه که امتیاز بالایی دارند در آن حضور دارند و طبیعی است که با تجربه خود می توانند روابط خود را با دیگر معلمان و مدیر و معاونان مدرسه مدیریت کنند. گر چه ما مشاهدات زیادی از برخورد معلمان با یکدیگر و مدیر و معاونان نداشته ایم اما به هبچ وجه یک عصبانیت یا تند خویی و... مشاهده نکردیم و این خود نشان دهنده روابط صمیمی میان معلمان و مدیر و کادر اجرایی است. مدیر مدرسه هم در حد توان و به شکلی مناسب امکانات مورد نیاز معلمان را فراهم کرده بود که باعث خرسندی معلمان بود.

تبیین روابط میان مدیر،معاونان و دانش آموزان

مدیر مدرسه نور فردی با شخصیت و خوش اخلاق و حدودا خونسرد بود که در برخورد با دانش آموزان اگر چه کاملا دوستانه و صمیمی برخورد نمی کرد و به اصطلاح ابهت خود را حفظ می کرد اما هیچگونه بدخویی و تنبیه هم در حق دانش آموزان نمی کرد و رابطه ای متعادل همراه با حفظ ابهت و حرمت خود با دانش آموزان داشت که به نظر بنده بهترین نوع ارتباط هم همین است چون اگر دانش آموز با مدیر مدرسه بسیار صمیمی با شد و از او حساب نبرد مدیریت مدرسه بسیار مشکل می شود. اما روابط معاونین با دانش آموزان کمی صمیمی تر بود البته در مواردی خاص مثل دعوای بین دانش آموزان و... کمی جدی با مسآله برخورد می کردند اما در کل دانش آموزان معاونان را بیشتر از مدیر دوست داشتند که دور از انتظار هم نبود.

تبیین روابط میان معلم و دانش آموزان

رابطه معلم با دانش آموزان یک رابطه صمیمی بود که از عواقب آن این بود که گاهی اوقات معلم کنترل کلاس را از دست می داد و مجبور می شد که به شلوغی و همهمه کلاس واکنش نشان دهد. پسر معلم هم در کلاس حضور داشت اما معلم کلاس بین فرزند خودش و دیگر دانش آموزان کلاس فرقی نمی گذاشت و این اقدام معلم قابل تحسین بود. هرگاه که یکی از دانش آموزان موضوع درس را متوجه نمی شد و از معلم سوال می پرسید معلم با حوصله موضوع را برای دانش آموز شرح می داد و حتی اگر دانش آموزی به چیزی نیاز داشت در حد امکان برایش فراهم می کرد به عنوان مثال اگر دانش آموزی دستمال کاغذی می خواست معلم به او دستمال می داد و... .

معلم دانش آموزان را با اسامی کوچک خودشان صدا می زد و گاهی اوقات از واژه های آقا، پسرم، عزیزم و... استفاده می کرد که نشان دهنده علاقه و احترام معلم نسبت به دانش آموزان بود.

تبیین رابطه دانش آموزان با یکدیگر

رابطه دانش آموزان در این مدرسه همانند مدارس دیگر رابطه صمیمی بود که در این میان همکلاسی ها با یکدیگر و بیشتر از آن دانش آموزانی که روی یک نیمکت می نشینند رابطه صمیمی تری با هم دارند به این صورت که در زنگ های تفریح بیشتر وقت خود را با هم نیمکتی خود سپری می کنند و حتی خوراکی های خود را با همدیگر تقسیم می کنند و در کلاس هم در موضوعات درس به همدیگر کمک می کنند. در این مدرسه در زنگ های استراحت تعدادی از دانش آموزان به صورت انتظامات، ورود و خروج دانش آموزان به محیط کلاسی را تحت نظر دارند یا به عبارتی امنیت کلاس ها و در پی آن وسایل دانش آموزان را در زنگ های استراحت تامین می کنند و یکی دیگر از دانش آموزان هم در بوفه مشغول فروختن خوراکی های بوفه به دیگر دانش آموزان بود که لحن صحبت دانش آموزان و میزان توجه بالای آنها به یکدیگر نشان از علاقه و احساس وابستگی آنها به همدیگر داشت.

تبیین رابطه سرایدار با دانش آموزان

سرایدار مدرسه جدید بود و چند روزی بیش نبود که سر کار آمده بود رفتاری نسبتا نا مناسب با دانش آموزان داشت و با استفاده از آنها زباله ها را جمع آوری می کرد که از لحاظ بهداشتی بسیار خطرناک است.

در پایان هر زنگ استراحت هم با تندی با دانش آموزان برخورد می کرد و با استفاده از الفاظی نامناسب آنها را به سوی کلاس روانه می کرد در صورتی که اصلا این کار وظیفه ایشان نبود و می توانست مشکل آفرین باشد.

گزارش واقعه نگاریمدرسه نوراندیمشک

به نام خدا

با عرض سلام و درود

چهارمین جلسه کارورزی ما در تاریخ 5/10/95 که یک روز بارانی با هوای عالی بود برگزار شد و یکی از اهداف ما نوشتن واقعه نگاری بود به این صورت که باید یک دانش آموز را در نظر گرفته و رفتارهای کلاسی و غیر کلاسی او را با دقت مشاهده کرد و از آنها در واقعه نگاری استفاده کرد.

طبق معمول ساعت یک و نیم با مینی بوس به مدرسه رفتیم و زنگ استراحت به انجا رسیدیم و وارد مدرسه شدیم. در ابتدا بنده پسر معلم را که در همان کلاس درس می خواند انتخاب کردم چون به نظرم سوژه مناسبی آمد اما بعد از گذشت حدود ربع ساعت از کلاس هیچ فعالیت و حرکتی نداشت. واضح تر بگویم در هنگامی که رعد و برق می زد بقیه دانش آموزان واکنش نشان می دادند اما پسر معلم هیچگونه حرکتی نداشت یا در هنگامی که معلم سوالی از کلاس می پرسید دانش آموزان برای جواب دادن دست بالا میکردند و با سر و صدا سعی در جلب توجه معلم داشتند اما پسر معلم هیچگونه واکنشی نشان نمی داد. البته نباید زود قضاوت کرد چون امکان دارد در این جلسه پسر معلم ناخوش احوال بوده باشد یا به هر دلیلی مشکلی داشته است که در فعالیت ها شرکت نمی کرد.

بعد از ربع ساعت که بنده حرکات یا بهتر است بگویم بی حرکتی او را تحت نظر گرفتم با خودم گفتم که از این دانش آموز دو خط گزارش هم نمی توان نوشت و تصمیم گرفتم دانش آموز دیگری را برای این کار انتخاب کنم پس به سراغ یک دانش آموز بسیار شیطان و بازیگوش رفتم که معلم برای آرام نگه داشتن او، وی را به ردیف اول برده بود تا کاملا بر او مشرف باشد.

ناصرپور پسر سفید چهره که چهار دندان جلویی بالا را نداشت با موهای بور و بسیار کوتاه با فیزیک بدنی بسیار لاغر و قدی کوتاه که می توان گفت کوتاه ترین فرد کلاس هم بود با قدی حدودا یک متر و ده سانتی متر. نیمکت ناصرپور در ردیف سمت چپ کلاس اولین نیمکت بود که به نظر بنده دو دلیل داشت که او را روی آن نیمکت نشانده بودند. یکی این که او قد بسیار کوتاهی داشت و دوم این که بسیار بازیگوش بود و حتی حواس همکلاسی های خود را هم پرت می کرد پس معلم برای این که اشراف کامل به او داشته باشد او را نزدیک خود نشانده بود.

از آنجایی که او دانش آموز خوش اخلاقی هم هست در زمان ورود ما به مدرسه که همزمان با زنگ استراحت بود به استقبال ما آمد و با من و دوستم محمد رضا که در یک کلاس کارورزی را می گذرانیم سلام کرد. او یک لباس گرم آبی رنگ زیر لباس فرم آبی رنگ خود به تن داشت و یک کت مشکی هم روی آن و یک شلوار لی مشکی رنگ و یک کفش مشکی و نارنجی هم پوشیده بود. ناصرپور آنقدر لاغر بود که می توان گفت درون کتش گم شده بود!!!

من و دوستانم با بقیه دانش آموزان و کادر مدرسه و استاد کارورزی هم سلام و احوال پرسی کردیم و کمی هم صحبت کردیم تا این که زنگ کلاس به صدا در آمد و به دستور استاد به کلاس رفتیم . زنگ دوم بود و درس ریاضی تدریس می شد. ربع ساعت اول کلاس که با زیر نظر گرفتن پسر معلم وقت خود را هدر دادم پس ادامه کلاس رفتارهای ناصرپور را زیر نظر گرفتم. معلم بعضی از دانش آموزان را کنار تخته سفید می برد و سوالاتی را یادداشت تا آنها حل کنند و هر کدام از آنها که در حل سؤال ناموفق بودند بساط شادی ناصرپور را فراهم می کردند چون ناصرپور دانش آموز ضعیفی بود. در طول کلاس او با هم نیمکتی خود صحبت می کرد و کار به جایی کشید که هم نیمکتی اش مجبور شد گوش راست خود را که طرف ناصرپور بود ببندد تا شاید او از صحبت کردن دست بردارد و این کارش نتیجه داد و ناصرپور صحبت کردن را متوقف کرد.

ناصرپور چون قد کوتاهی دارد معمولا به صورت ایستاده می نویسد و می خواند. با توجه به این که جزو دانش آموزان ضعیف است اما باز هم به معلم گوش نمی دهد و بازیگوشی می کند. علی رغم تلاش برای فعال کردن همه دانش آموزان در کلاس، ناصرپور فعالیت کمی در امور درسی دارد و بیشتر انرژی خود را برای بازی گوشی صرف می کند. او برای نوشتن جواب فعالیت های کتاب از کتاب بغل دستی اش نگاه می کند و هیچگونه تلاشی برای حل کردن مسائل نمی کند به عبارت دیگر فقط کپی برداری می کند.

هنگامی که معلم از روی صورت مسئله کتاب می خواند ناصرپور با حالتی متعجب به متن سوال نگاه می کند که نشان دهنده ضعف او در درک سوال است و زمانی که سوال را درک نکند طبیعتا نمیتواند به آن جواب دهد. در مدت زمانی که از کلاس گذشته است چندین رعد و برق زده بود اما هنوز هم با هر رعد و برقی که می زد ناصرپور واکنش هایی شدید نشان می داد البته با چاشنی شیطنت.

یکی از ویژگی های ناصرپور این است که تلاش می کند همکلاسی های خود را بخنداند. او این کار را به روش های مختلفی مثل شکلک در آوردن، واکنش هایی با چاشنی شیطنت و ... که در اصل ویژگی خوبی است که اما نه در کلاس درس که باید تمام حواس دانش آموزان به معلم معطوف باشد.

ناصرپور هر بار که می خواهد در کتاب چیزی بنویسد یا متن کتاب را بخواند باید بایستد و این نشانه متناسب نبودن سایز نیمکت با سایز بدن اوست. این صحنه مرا یاد یک پیام انداخت که نوشته بود((چرا اندازه نیمکت های اول ابتدایی تا پیش دانشگاهی یکی است؟ مسئولان محترم بدانید و آگاه باشید که دانش آموزان رشد می کنند)). در این باره هم باید گفت که در سند تحول بنیادین آمده است که باید به  تفاوت های فردی دانش آموزان توجه شود که متاسفانه اینجا توجه نشده بود و باعث اذیت این دانش آموز می شد البته نه فقط اینجا بلکه در اکثر مدارس ما این مشکل وجود دارد.

در این لحظه زنگ استراحت به صدا در آمد و ما به سمت حیاط مدرسه رفتیم و چون باران می بارید سعی کردیم مثل دانش آموزان برای خود سرپناهی پیدا کنیم پس به ورودی راهرو آموزش رفتیم که سقف داشت و مکانی مناسب بود. کمی با دوستان و استاد صحبت کردیم تا زمانی که زنگ کلاس به صدا در آمد و ما هم بعد از دانش آموزان و معلم به کلاسها رفتیم.

ناصرپور که در زنگ استراحت کمی خیس شده بود کت خود را در آورده بود و رو نیمکت نشسته بود در حالی که کتاب خود را هم روی نیمکت گذاشته بود. این زنگ درس علوم در دستور کار بود. معلم سوالاتی از درس قبل پرسید که مربوط به سنگ ها و تغییراتی که در جریان رود پیدا می کنند بود و ناصر پور به صورت ناقص به یکی از سوالات جواب داد و مورد تشویق معلم قرار گرفت و بسیار خوشحال شد.

با همین تشویق ساده معلم، او به درس توجه بیشتری می کرد و سعی داشت در پاسخگویی به سوالات همکاری کند تا بازهم مرد تشویق معلم قرار بگیرد. حال او با دقت بیشتری به درس گوش می دهد و کمتر فکر شیطنت به سرش می زند.

در اواخر کلاس به فکری عمیق فرو رفته بود و کلا از فضای کلاس خارج شده بود که بعد از چند لحظه معلم متوجه شد و با بردن نام او و پرسیدن یک سوال ساده دوباره ذهن او را به درون کلاس برگرداند. در این لحظه متوجه جا مدادی ناصرپور شدم که به رنگ نارنجی و مشکی بود و می توان گفت یک جورهایی با جا مدادی را با کفشهایش و شلوارش و کت مشکی اش ست بود. از طرف دیگر هم گرمکن زیر لباس فرم هم با لباس فرم آبی و کیف آبی اش ست بود که به احتمال زیاد به صورت انتخابی ست شده بودند ولی اگر تصادفی هم بوده بسیار به هم می آمدند.

زنگ استراحت به صدا در آمد و بازهم ما به حیاط رفتیم. از شدت باران بسیار کاسته شده بود و دانش آموزان هم به وسط حیاط رفته بودند. ناصرپور در حیاط روی کول یکی دیگر از دانش آموزان که هیکل درشت تری داشت سوار شده بود و با هم حیاط را دور می زدند و زمانی که ما را دیدند به سمت ما آمدند و ناصرپور به من گفت :این ماشینمه. منم گفتم : خب دنده عوض کن تا حرکت کنه. اون هم دست راستش را به حالت دنده عوض کردن تکان داد و با یک صدای عجیب راه افتادند.

بعد از زنگ استراحت دیگر ما به کلاس نرفتیم و به دفتر مدرسه رفتیم تا با کادر مدرسه صحبت کنیم. از این بابت که جلسه آخر کارورزی ما بود و دیگر بچه ها را نمی دیدیم هم ما کمی ناراحت بودیم هم دانش آموزان. خواهش های دانش آموزان که باز هم به مدرسه آنها برویم گواه این مسئله بود.

گزارش پایانی

به نام خدا

حسی که قبل از ورود به مدرسه داشتم،این بود که معلمی شغل کسل کننده و سختی است که خواستار حوصله و صبر و بردباری فراوانی می باشد،که داشتن صبر و حوصله کار هرکسی نیست. ولی بعد از این که خودم از نزدیک آن را تجربه کردم، به این نتیجه رسیدم که در مدرسه با بچه ها بودن باعث شادی و نشاط می شود که به انسان پویایی و انرژی مثبت برای درس گفتن به آن ها و با آن ها می دهد و قبل از ورود به مدرسه حس می کردم رابطه ی معلم با دانش آموزان ابتدایی در حد درس گفتن و آرام کردن آن ها  است ولی بعد از حضور خودم در مدرسه و کلاس به این نتیجه رسیدم که در هر زنگ 45 دقیقه ای رابطه ی عاطفی خیلی صمیمانه ای بین معلم و دانش آموزان رد و بدل می شود که خیلی فراتر از ساعت ها درس دادن است و این برایم اثبات شد که معلم وظایف خیلی مهم تری از جمله پرورش بچه ها بر اساس اخلاقیات مناسب و اجتماعی کردن آن ها و تشویق آن ها برای رفتن به رده های بالاتر و رسیدن به موفقیت هاست.

پیشنهادات

به نام خدا

به نظر من یکی از ضروریات لازم برای آن مدرسه وجود مشاور می باشد، چون زمانی که بچه ها مشکلی پیدا می کنند که شخصی باشد به دلیل عدم وجود مشاور نمی توانند مشکلات خود را حل کنند یا در میان بگذارند این کمبود باید به طور سریعی رسیدگی گردد و خیلی سریع حل گردد.

مورد دیگر نیمکت های دانش آموزان است که باید با توجه به تفاوت های فردی آنان متفاوت باشد.

پیشنهاد دیگر درمورد ساعت ورزش دانش آموزان است که به دلیل مناسب نبودن زمین بازدهی مناسب را ندارد و باید چاره ای اندیشیده شود مثل رفتن به مدرسه کناری یا بردن بچه ها به سالن ورزشی و گاهی به استخر.

 

درپناهحق

روایت جلسه نهم کارورزی

با عرض سلام و درود

این متن روایت نهمین جلسه پژوهش روایی ما هست که در در روز شنبه 4/10/95 ساعت 8 صبح برگزار شد.

طبق معمول کلاس پژوهش روایی ما صبح اولین روز هفته بود و بیدار شدن سخت تر از هر کاری به نظر می رسید اما به هر صورتی که بودچند دقیقه مونده به کلاس بیدار شدم و کمی شیر و کیک خوردم و لباس های رسمی خودم رو پوشیدم و به سمت حیاط رفتم در بین راه کمی آب به صورتم زدم و بعدش به سمت ساختمان آموزش راه افتادم. به درب ورودی آموزش که رسیدم دیدم استاد اولین پله ها را طی کرده است و به سمت کلاس می رود پس منم خودم رو بهش رسوندم و سلام و احوال پرسی کردم. استاد مثل همیشه سرحال نبود و این را چهره اش فریاد می زد و منم فهمیدم که امروز شرایط بر وفق مراد استاد نیست. البته بعد از چند هفته بود که استاد به کلاس ما می آمد چون یک جلسه که استاد ناخوش احوال بود و نتوانست به کلاس بیاید و یک جلسه هم به تعطیلی خورد خلاصه در همین حال که با هم به سمت کلاس حرکت می کردیم استاد از من گله کرد که چرا وبلاگ وبلاگ خود را آپدیت نکرده ام و مطالب جدیدی در آن آپلود نکرده ام و بنده هم چون جواب قانع کننده ای نداشتم عذرخواهی کردم. خلاصه به کلاس رسیدیم و بنده پشت سر استاد به کلاس رفتم و اینجا بود که باز هم شرمنده استاد شدیم چون تعداد زیادی از دانشجویان هنوز به کلاس نیامده بودند. استاد هم که کمی عصبی به نظر می رسید شروع کرد به حضور و غیاب کردن و گفتن مشکلات وبلاگ هرکدام هر کدام از دانشجویان که اسم آنها را می خواند که انصافا کم هم مشکل نداشتیم. استاد اسم چند نفر را هم خواند و گفت که این افراد روی لبه تیغ هستند و اگر تا هفته آینده وبلاگ خود را تکمیل نکنند از درس پژوهش روایی نمره قبولی را نمی گیرند البته نعداد کمی از دانشجویان هم بودند که کارهای خود را انجام داده بودند و استاد گفت اگر به همین منوال پیش بروند نمره کامل را کسب می کنند. استاد در مورد وبلاگ بنده گفت که شروع بسیار خوبی داشته ام اما چند مدتی است که خیلی تنبلی کرده ام و حتی به وبلاگ سر نزده ام که واقعا هم راست می گفت. این جلسه به همین منوال گذشت و استاد هم از دانشجویانی که خوب کار کرده بودند خواست به اصطلاح با همین فرمان ادامه دهند و بعضی هم که نیمی از کار را انجام داده بودند ادامه کارها را هر چه سریعتر انجام دهند تا بتوانند نمره مناسبی بگیرند و در آخر همان چند نفری که اصلا کاری نکرده بودند برای این که از این درس نمره قبولی بیاورند کارهای خود را انجام دهند و در وبلاگ قرار دهند.

تا درودی دیگر بدرود

روایت جلسه هشتم(آموزش روایت کامل گزارش کارورزی)

سلام و درود

 امروز 13/9/95 شنبه و مصادف با هشتمین جلسه کلاس ما با استاد حمادی برای واحد درسی پژوهش روایی می­باشد.

طبق معمول صبح به سختی از از خواب بیدار شدم چون ساعت شش صبح به دانشگاه رسیده بودیم درحالی که روز قبلش ساعت هشت صبح از خانه حرکت کرده بودیم ساده تر بگم بعد از بیست ساعت اتوبوس سواری دو ساعت خوابیده بودم و الان هم باید به کلاس میرفتم که واقعا شرایط بدی بود. خلاصه پا شدم و به سرعت دست و صورتم و در عرض چند ثانیه مسواک هم زدم تا به کلاس برسم. اومدم اتاق لباسامو پوشیدم و دفترم رو برداشتم و به سمت کلاس رفتم. وقتی به راهرو آموزش رسیدم دیدم که درب کلاس بسته است و این نشان میداد که استاد به کلاس رفته است پس منم سریع رفتم و در زدم و با اجازه استاد وارد کلاس شدم. خوشبختانه استاد هم تازه به کلاس رسیده بود و هنوز حضور و غیاب نکرده بود و منم رفتم سر جایم نشستم.

استاد کمی از خاطرات خود در پیاده روی محرم به سوی کربلا را تعریف کرد و از دانشجوهایی که رفته بودند هم خواست که اگر در این سفر زیارتی نکته ای به نظر آنها جالب آمده است بگویند و بچه ها هم هر کدام مطلبی گفتند. نزدیک به نیمی از کلاس گذشته بود که استاد حضور و غیاب کرد و سپس وارد مبحث درسی شد. بحث این جلسه موضوع کارورزی بود. در این جلسه قرار بود که چگونگی نوشتن گزارش کامل کاروردی را یاد بگیریم و استاد مراحل روایت یک گزارش کامل کارورزی را به صورت زیر بر روی تخته یادداشت کرد:

1_ کارورزی را به صورت دقیق و کامل توصیف کنیم.

2_ قرائت کامل و بادقت گزارش.

3_ کدگذاری مفاهیم اصلی.

4_ مقوله بندی.

5_ تم گذاری.

6_ برگزیدن تم های بنیادین.

7_ تعیین چهارچوب نظری.

پس از آن استاد شروع به توضیح دادن در مورد موارد بالا کرد و جلوی هر موردی که کمی برای ما مبهم بود توضیحاتی به صورت خلاصه نوشت مثل:

مقوله بندی: کدها بر حسب دلالت های معنایی در مقوله های مختلف با توجه به اشتراک معنا قرار داده میشوند.(پاراگراف به پاراگراف)

تم گذاری: با توجه به قرائت های مقوله ها ، تم های اصلی انتخاب میشوند.

چهارچوب تعیین نظری: پس از مرور تم ها ، چهارچوب نظری برای تغییر آنها ارائه میشود.

پس از این توضیحات استاد به سراغ مبحث بعدی که بحث کد گذاری بود رفت و گفت که کدگذاری ها دو دسته اند یکی کدگذاری مستقیم که از خود متن و شواهد موجود در متن استفاده میشود و کدگذاری میشود و روش دوم روش کدگذاری غیر مستقیم است که فرد از مطالب گفته شده یا مشاهده شده استنباط میکند و استنباط های خود را کدگذاری میکند. سپس به عنوان فعالیت پژوهشی به ما گفت که روش کدگذاری برای کارورزی و پژوهش روایی را پیدا کنیم و در وبلاگ قرار دهیم که قرار هم دادیم و بعد از آن از ما خداحافظی کرد و همگی از کلاس بیرون آمدیم.

تا درودی دیگر بدرود

گزارش ساختار اداری مدرسه ابتدایی نور اندیمشک

به نام خدا

 

با سلام و درود

سومین جلسه کارورزی ما در تاریخ 21/9/95 شیفت عصر برگزار شد. هدف از این جلسه کارورزی آشنایی با ساختار اداری و روابط انسانی و عاطفی در مدرسه نور بود که طبیعتأ باید در قالب گزارش آن را ارایه دهیم.

حدودا ساعت یک و نیم بود که سوار مینی بوس شدیم و به سمت مدرسه حرکت کردیم. مانند جلسات قبل همزمان با زنگ استراحت دانش آموزان به مدرسه رسیدیم و وارد مدرسه شدیم. استاد سجادی و مدیر مدرسه منتظر ما بودند و طبق معمول با برخوردی دوستانه به ما خوش آمد گفتند. زنگ مدرسه به صدا در آمد و دانش آموزان به کلاسهایشان رفتند و کمی بعد هم معلمان به سمت کلاس حرکت کردند و ما وارد دفتر مدرسه شدیم. برخلاف جلسات قبل به دستور استاد به کلاسها نرفتیم و در دفتر ماندیم و استاد سجادی از مدیر و معاونین مدرسه درخواست کرد که وظایف اداری خودشان و در کنار آن دفتر اندیکاتور و دفتر حضور و غیاب و اهمیت و کاربرد آنها را برای ما توضیح دهند. مدیر و معاونین هم که انصافا خوش اخلاق ،خونگرم و خوش برخورد هستند قبول کردند پس ما هم روی صندلی ها نشستیم(البته بنده صندلی گیرم نیومد و ایستاده مستفیض شدم).

در ابتدا آقای بیرانوند به عنوان معاون آموزشی مدرسه صحبت های خودش رو شروع کرد و در مورد وظایف خودش و مسئولیت هایی که دارد توضیح داد البته برای این که زمان کم بود شرح وظایف را چاپ کردند و به ما دادند تا خودشان مسائل مهمتر و کاربردی را توضیح دهندکه شامل چارت سازمانی مدرسه و مشخصات کادر اداری مدرسه نور بود که به صورت نمودار و جدول در ادامه آمده است. ناگفته نماند که چارت سازمانی بر روی دیواری درون دفتر مدرسه نصب بود اما مشخصات کادر نصب نبود.

مشخصات کارکنان و معلمان مدرسه نور اندیمشک

سمت

نام و نام خانوادگی

مدیر

محمد عالی زاده

 معاون اجرایی

 حیدر امیدی

 معاون پروشی

حاج احمد عبدالهی مهر

 معاون آموزشی

فردین بیرانوند

 آموزگار پایه اول

پری ارین مهر

 آموزگار پایه اول

ازیتا اتشین

اموزگار پایه دوم

 شهین کریم پور

اموزگار پایه دوم

طاهره پارسا فرد

آموزگار پایه سوم

نوشین اشتری

  آموزگار پایه سوم

 منور بهمنی نیا

 آموزگار پایه چهارم

 ماهرخ دلیلی

 آموزگار پایه چهارم

پروین معتمدسگوند

 آموزگار پایه پنجم

 زهرا فراست

 آموزگار پایه پنجم

محمد رضا مهدیان

 آموزگار پایه ششم

بهنام ایزدی

آموزگار پایه ششم

رضا میر چناری

 مربی ورزش

 عباس حاجی پور،عباس فاضلی

 خدمتگزار

 

مربی بهداشت

امین جلودار

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شرح وظایف معاون آموزشی :

الف)مدیریتی

1_ هدایت و رهبری مدرسه در غیاب مدیریت

2_ بررسی و کنترل حضور و غیاب کارکنان وگزارش هفتگی به مدیریت

ب)همکاری

3_ همکاری و اشتراك مساعی در کلیه امور با مدیر مدرسه

4_ همکاری و همیاری در جهت اجرای طرح های آموزشی وپرورشی

5_ نظارت بر برنامه ها و نحوه عملکرد ناظم در مدرسه

6_ نظارت بر نحوه تدریس و رفتار دبیران در کلاس

7_ برنامه ریزی در اداره کلاس در غیاب معلم با استفاده از ناظم و نیروهای آزاد در مدرسه

8_ ارائه گزارش دقیق به مدیر نسبت به مواردی که در طول روز در مدرسه رخ می دهد.

9_ ارزشیابی عملکرد ارتباطی مشاور ، ناظم ، دبیر و کادر دفتری با اولیاء و گزارش آن به مدیر مدرسه

10_ نظارت و کنترل دقیق همکاران در بحث طرح درس و مشارکت در امور تدریس دانش آموزان

11_ نظارت و کنترل دقیق بر عملکرد همکاران در بحث کلاسهای خصوصی و فوق برنامه ها

12_ انتقال انتقادات و پیشنهادات مدیر مدرسه و والدین به سایرهمکاران

13_ نظارت و کنترل دقیق در برگزاری امتحانات ، آزمون ها و ...

14_ مطالعه دقیق و اجرای به موقع دستورالعمل ها و بخشنامه ها و ابلاغ به سایر همکاران

15_ نظارت بر کار خدمتگزاران در حفظ نظافت و بهداشت.

ج)مدرسه:

16_ ابتکار عمل در جهت ایجاد شادابی و نشاط در مدرسه

17_ ارائه طرح های متنوع در جهت ارتقاء کیفیت امور پرورشی

18_ ایجاد زمینه های شوق و انگیزش دانش آموزان برای شرکت در نماز جماعت و مراسم ها

19_ نظارت و کنترل دقیق بر گفتار ، کردار و رفتار دانش آموزان

20_ فعال نمودن کتابخانه و ایجاد زمینه های شوق در دانش آموزان جهت استفاده از کتابخانه

21_ نظارت بر انتشار فصلنامه و بروشور های مختلف.

22_ فعال نمودن تشکل های دانش آموزی

23_ برنامه ریزی دقیق در جهت متنوع نمودن مراسم ها ی مختلف

24_ ارتباط مستمر با اداره

25_ تنوع و تعویض مطالب نصب شده در تابلوهای پرورشی

26_ تهیه ، تنظیم و نوشتن دفتر گزارش کار پرورشی در یك سال تحصیلی

27_ آماده نمودن دانش آموزان برای شرکت در مسابقات منطقه

28_ تهیه و تنظیم تقویم اجرایی

29_ برگزاری همایش های قرآنی

30_ اجرای طرح موج نو

31_ انتشار بروشور گامی به سوی دانایی

32_ ترویج فرهنگ قرآنی در مدرسه

33_ برگزاری مراسم زیارت آل یاسین ، برگزاری کلاس ترجمه آیات نورانی قرآن کریم ، برگزاری مراسم زیارت عاشورا

34_ برگزاری مراسم شب شعر

35_ برگزاری اردوهای تشویقی در طول سال تحصیلی

36_ برگزاری مسابقات فرهنگی داخلی

37_ برگزاری سلسله جلسات امام شناسی

38_ تشکیل بسیج دانش آموزی

زمانی که صحبت های آقای بیرانوند در مورد وضایف معاون آموزشی تمام شد ایشان با کسب اجازه از معاون پرورشی مدرسه ،حاج آقا عبداللهی، در مورد وضایف ایشان توضیحاتی ارائه کردند و به دلیل جلوگیری از اتلاف وقت شرح وضایف ایشان را نیز به صورت چاپ شده به ما دادند که در ادامه آمده است.

شرح وضایف معاون پرورشی

1_ توسعه و ترویج فرهنگ و معارف غنی اهل بیت علیهم السلام

2_ تهیه و تدوین برنامه سالانه بخش پرورشی،و تقویم فعالیت های پرورشی مدرسه با استفاده از نیاز سنجی و مشورت بر اساس شیوه نامه های ابلاغی و ارائه به شورای مدرسه برای تصویب

3_ هماهنگی و ارتباط منظم با مسؤولان زیربط اداری و حضور در جلسات و همایش های حوزه های اموزشی و پرورشی

4_ اهتمام برای اقامه نماز جماعت و اعتلای فعالیت های قرانی و تعظیم شعائر دینی و انقلابی در مدرسه

5_ ایجاد محیط شاداب در مدرسه

6_ تشکیل کتاب خانه و تامین وسایل مورد نیاز

7_ نظارت بر نحوه رفتار و کردار و پوشش اسلامی دانش اموزان در داخل و خارج از مدرسه بر اساس موازین و دستورالعمل های مربوط زیر نظر مدیر مدرسه

8_ شرکت در جلسه شوراء های مختلف مدرسه که توسط مدیر تعیین میشود

9_ تنظیم برنامه جهت شرکت دادن دانش اموزان در مراسمات مهم دینی و انقلابی مانند شرکت در نماز جمعه ،جشن ها و سو گواریها و راهپیمایی های عمومی با هماهنگی ستاد برنامه ریزی و رعایت کلیه جوانب عمومی ایمنی

10_ حضور فعال در مدرسه قبل از آغاز به کار روزانه ومادامی که برنامه ها وفعالیتهای آموزشی و پرورشی در جریان است و انجام امور پرورشی مدرسه که نیازمند پیگیری در خارج از آن است

11_ اجرای طرح عملی آموزش نماز و برگزاری مراسم جشن تکلیف 

12_ برگزاری جلسات توجیهی و کارگروهی با والدین در خصوص مسائل تربیتی دانش آموزان

13_ برنامه ریزی جهت پیوند هر چه بیشتر دانش آموزان با مساجدو همکاری جهت برگزاری برنامه های معنوی با حضور دانش آموزان ومردم در مساجد وفضاهای معنوی

14_ اجرای طرح اشنایی دانش اموزان با مراجع تقلید

15_ پیگیری وبرگزاری مسابقه درسهایی از قرآن با همکاری دارالقرآنها

16_ پیگیری و اجرای طرح ملی حفظ قران

17_ اجرای مسابقات و برگزاری مراسم مذهبی

18_ اجرای بخش نامه های پرورشی

19_ مشارکت دانش آموزان را برای انجام فعالیت های پرورشی جذب میکند

20_ برای راه اندازی تشکل های دانش آموزی همکاری میکند

21_ برگزاری اردوهای تشویقی

22_ برای اوقات فراغت دانش آموزان برنامه ی مناسبی تدارك می بیند.

در همین حین آقای بیرانوند پس از این که به ساعت خود نگاه کرد به یکی از دانشجویان گفت که زنگ مدرسه را به صدا در آورد چون از وضایف معاون آموزشی بود که زنگ را به صدا در آورد پس ما از دفتر مدرسه به سمت حیاط رفتیم تا در طول زنگ استراحت مزاحمتی برای معلمان ایجاد نکنیم. در حیاط کمی با استاد و دانشجویان و کمی هم با دانش آموزان صحبت کردیم و پس از این که زنگ کلاس به صدا در آمد و معلمان به کلاسهایشان رفتند ما هم به دفتر برگشتیم و روی صندلی ها نشستیم.

این بار استاد سجادی از مدیر مدرسه خواست تا ایشان در مورد وضایف و مسئولیت های خودشان برای ما صحبت کند و آقای عالی زاده هم پذیرفت و با نام و یاد خدا شروع به صحبت کرد. ایشان گفت که تمام کارها و اقداماتی که در محیط مدرسه انجام میگیرد با مسئولیت مدیر مدرسه است حتی اگر معاونین آن را انجام داده باشند و یا اشتباه از آنان سر زده باشد ولی چون هر نامه ای با امضائ مدیر اعتبار می یابد پس مسئولیت کامل با مدیر است. ایشان جمله ((مدیریت هنر انجام کار توسط دیگران است)) را چندین بار تکرار کرد و توضیحاتی هم در این مورد ارائه کرد. آقای عالی زاده شرح وضایف خود را هم به صورت چاپ شده به ما داد که در ادامه آمده است.

شرح وضایف مدیر مدرسه

1_ بر روند فعالیت های آموزشی ،پرورشی و..نظارت کند

2_ بر روش تدریس معلمان و به روز بودن آنها نظارت کند

3_ دانش آموزان را به موقع در مدرسه ثبت نام کند.

4_ بر اجرای برنامه های نظارت داشته باشد و پیشنهادی بر راستای بهبود عملکرد آنان ارائه دهد

5_ بر روابط میان دانش آموزان و سایر کارکنان نظارت داشته باشد  وصمیمت ایجاد کند

6_ بر حضور و غیاب کارمندان رسیدگی کند

7_ در حفظ ساختمان و اموال مدرسه کوشا باشد

8_ جلسات اولیا و مربیان را به طور منظم تشکیل دهد و به سوالات اولیا پاسخ دهد

9_ ارائه عملکرد مالی مدرسه با توجه به بودجه

10_ حضور در جلسات آموزگاران شورای دانش آموزی

11_ نظارت بر برنامه های فوق برنامه و نظارت بر پایگاه تغذیه سالم و موافقت با مرخصی نیرو ها در صورتیکه در چهار چوب قانون گرفته باشد

12_ پاسخگوئی به سوالات اولیای دانش اموزان و دیگر مراجعان مربوط

13_ انجام اقدامات لازم به منظور معرفی دانش اموزازن پایه پنجم به امتحانات نهایی

14_ انجام وظایف کارکنان اداری و مدرسه در غیاب انان با همکاری دیگر کارکنان و اتخاذ تدابیر لازم در این زمینه

15_ حضور در کلاس درس معلمان و مربیان و مشاهده روش کار و تدریس انان و مشاوره برای اصلاح و پیشبرد روش ها

16_ نظارت بر حسن اجرای برنامه ها و فعالیت های فوق برنامه و مراقبت در پیشرفت امور اموزشی،پرورشی واداری مدرسه بر مبنای برنامه های مصوب

17_ هدایت و همکاری با کارکنان اموزشی و اداری در حسن اجرای برنامه ها و وظایف مصوب و راهنمایی انان در جهت هماهنگ ساختن فعالیت های روزانه و نیل به کیفیت مطلوب جریان کار اموزشی ،تربیتی و اداری مدرسه.

18_ و ...

بعد از این که صحبت های آقای عالی زاده تمام شد نوبت به استاد گرامی ما ،آقای امیدی، رسید که وضایف خودشان به عنوان معاون اجرایی مدرسه را شرح دهند و چون وقت زیادی نداشتیم شرح وضایف را چاپ کرده و به ما دادند(در ادامه آمده است) همچنین در مورد وضایف معلمان و سرایدار(در ادامه آمده است) و کمی هم در مورد نامه و نامه نگاری و این که نامه ها توسط کدهای آنان دسته بندی می شوند و این که از هر نامه یک رو نوشت باید موجود باشد و هر ارسال یا دریافت نامه باید در دفتر اندیکاتور ثبت شود توضیح داد. پس از ایشان آقای عالی زاده دفتر اندیکاتور و حضور و غیاب را به ما نشان دادند که نامه های دریافتی در صفحه سمت راست دفتر نوشته می شد و یک کد مخصوص همراه با تاریخ در آن درج می شد و نامه های ارسالی یا جواب نامه ها در صفحه چپ دفتر ثبت می شد. یک نکته مهم این بود که نامه هایی که در جواب یک نامه ارسال می شد در دفتر اندیکاتور مقابل نامه دریافتی نوشته می شد. دفتر حضور و غیاب هم که به صورت روزانه بود و با امضا معلمان رنگ شده بود دست به دست بین دانشجویان چرخید و طریقه استفاده آن را برای ما توضیح دادند.

شرح وضایف معاون آموزشی

1_ همکاری و تعامل با مدیر و سایر معاونین در فراهم سازی زمینه لازم جهت تحقق بخشیدن به اهداف مصوب دوره یا دوره های تحصیلی

2_ ایجاد محیطی اموزنده و پرورش دهنده برای شکوفا ششدن استعداد های مختلف دانش اموازن متناسب با تفاوت های فردی انها

3_ همکاری در برنامه ریزی به منظور جلب مشارکت معلمان و سایر کار کنان مدرسه برای ایفای نقش تربیتی

4_ برنامه ریزی، ثبت نام و سازماندهی دانش اموزان مطابق ضوابط و مقررات مربوط

5_ تهیه وتنظیم دفاتر رسمی مدرسه و مدارک پرسنلی کارکنان برابر مقررات و در زمان مقرر

6_ اطلاع رسانی و اجرای بخشنامه ها ،دستورالعمل ها ،ایین نامه ها،شیوه نامه ها و ....ارجاعی از سوی مدیر در چارچوب وظایف محوله.

7_ تهیه و تنظیم گزارش های لازم در خصوص فعالیت های مدرسه یا همکاری و مشارکت عوامل مربوط جهت ارائه به مدیر

8_ انجام کلیه امور مربوط به کار با سامانه های الکترونیکی

9_ پاسخگویی و اطلاع رسانی به موقع والدین ،دانش اموزان،کارکنان و سایر مراجعان برابر ضوابط و مقررات

10_ انجام سایر امور ارجاعی در صورت لزوم

چند مورد از وظایف معلمان

1­­­_ وسایل لازم برای تدریس را فراهم کند،

2_ در گروه های آموزشی و جلسات برای تبادل نظر حضور فعال داشته یاشد

3_ به وضعیت تحصیلی اخلاقی تربیتی پرورشی دانش آموزان رسیدگی کند

4_ موازین و شئونات اسلامی را رعایت کند

5_ به طور مستمر از دانش آموزان ارزشیابی نموده و ریز نمرات را تحویل دفتر دهد

6_ در کلاس درس نظم و انضباط را برقرار کند و...

چند مورد از وضایف سرایدار

1_ به طور دائمی کلاس،حیاط و سرویس های بهداشتی نظافت شود

2_ کلاس ها تقریبا در پایان هر روز و حیاط هر زنگ تمیز شود

3_ در هنگام ورود و خروج دانش آموزان از مدرسه مراقب ایمنی آنان باشد

بعد از آن هم چند فرم به ما نشان دادند و زنگ به صدا در آمد بعد از آن هم دو زنگ سر کلاس رفتیم و بعد از اتمام مدرسه به دانشگاه برگشتیم.

گزارش عاطفی مدرسه ابتدایی نور اندیمشک

به نام خدا

با سلام و درود

در این گزارش می خواهیم روابط عاطفی و احساسی حاکم میان مدیر و معاونین، مدیر،معاونین و معلمان، مدیر، معاونین و دانش آموزان، معلم و دانش آموزان و در آخر دانش آموزان با یکدیگر را مورد بررسی قرار دهیم. ابته این نکته باید ذکر شود که در چند جلسه کارورزی نمیتوان به صورت دقیق به نوع رابطه ها پی برد و این گزارش برداشت بنده از از چند جلسه کارورزی محسوب می شود.

تبیین روابط میان مدیر و معاونین

در کادر اداری مدرسه نور روابط حاکم میان مدیر و معاونانش بسیار صمیمی و دوستانه بود که باعث به وجود آمدن یک فضای همکاری بسیار مناسب و به دور از رقابت شده بود به این صورت که اگر یکی از معاونان کارش در طول یک روز از بقیه سنگینتر بود هر کدام از افراد کادر اداری که کار سبکتری داشت و می توانست علاوه بر کارهای خود برای همکارانش هم وقت بگذارد به هیچ وجه دریغ نمیکرد و به کمک همکار خود می رفت البته این یک روی سکه است و روی دیگر سکه آن روز هایی است که یکی دیگر از معاونان کارش سنگین شود و بقیه به کمک او می روند.

می توان گفت این یک نوع رابطه همیاری است و باعث هرچه بهتر انجام گرفتن کارها می شد. از صحبت های مدیر مدرسه هم دریافتم که گاهی اوقات معاونان در ساعات خارج از ساعات اداری هم به مدرسه رفته و کارهای اداری خود را انجام می دهند و یا حتی در منزل به کارهای اداری رسیدگی می کنند.

تبیین روابط میان مدیر،معاونین ومعلمان

مدرسه نور یکی از مدارس سطح بالا و به اصطلاح تاپ شهر اندیمشک به حساب می آید و چون موقعیت مکانی مناسبی هم دارد معمولا معلمان با سابقه که امتیاز بالایی دارند در آن حضور دارند و طبیعی است که با تجربه خود می توانند روابط خود را با دیگر معلمان و مدیر و معاونان مدرسه مدیریت کنند. گر چه ما مشاهدات زیادی از برخورد معلمان با یکدیگر و مدیر و معاونان نداشته ایم اما به هبچ وجه یک عصبانیت یا تند خویی و... مشاهده نکردیم و این خود نشان دهنده روابط صمیمی میان معلمان و مدیر و کادر اجرایی است. مدیر مدرسه هم در حد توان و به شکلی مناسب امکانات مورد نیاز معلمان را فراهم کرده بود که باعث خرسندی معلمان بود.

تبیین روابط میان مدیر،معاونان و دانش آموزان

مدیر مدرسه نور فردی با شخصیت و خوش اخلاق و حدودا خونسرد بود که در برخورد با دانش آموزان اگر چه کاملا دوستانه و صمیمی برخورد نمی کرد و به اصطلاح ابهت خود را حفظ می کرد اما هیچگونه بدخویی و تنبیه هم در حق دانش آموزان نمی کرد و رابطه ای متعادل همراه با حفظ ابهت و حرمت خود با دانش آموزان داشت که به نظر بنده بهترین نوع ارتباط هم همین است چون اگر دانش آموز با مدیر مدرسه بسیار صمیمی با شد و از او حساب نبرد مدیریت مدرسه بسیار مشکل می شود. اما روابط معاونین با دانش آموزان کمی صمیمی تر بود البته در مواردی خاص مثل دعوای بین دانش آموزان و... کمی جدی با مسآله برخورد می کردند اما در کل دانش آموزان معاونان را بیشتر از مدیر دوست داشتند که دور از انتظار هم نبود.

تبیین روابط میان معلم و دانش آموزان

رابطه معلم با دانش آموزان یک رابطه صمیمی بود که از عواقب آن این بود که گاهی اوقات معلم کنترل کلاس را از دست می داد و مجبور می شد که به شلوغی و همهمه کلاس واکنش نشان دهد. پسر معلم هم در کلاس حضور داشت اما معلم کلاس بین فرزند خودش و دیگر دانش آموزان کلاس فرقی نمی گذاشت و این اقدام معلم قابل تحسین بود. هرگاه که یکی از دانش آموزان موضوع درس را متوجه نمی شد و از معلم سوال می پرسید معلم با حوصله موضوع را برای دانش آموز شرح می داد و حتی اگر دانش آموزی به چیزی نیاز داشت در حد امکان برایش فراهم می کرد به عنوان مثال اگر دانش آموزی دستمال کاغذی می خواست معلم به او دستمال می داد و... .

معلم دانش آموزان را با اسامی کوچک خودشان صدا می زد و گاهی اوقات از واژه های آقا، پسرم، عزیزم و... استفاده می کرد که نشان دهنده علاقه و احترام معلم نسبت به دانش آموزان بود.

تبیین رابطه دانش آموزان با یکدیگر

رابطه دانش آموزان در این مدرسه همانند مدارس دیگر رابطه صمیمی بود که در این میان همکلاسی ها با یکدیگر و بیشتر از آن دانش آموزانی که روی یک نیمکت می نشینند رابطه صمیمی تری با هم دارند به این صورت که در زنگ های تفریح بیشتر وقت خود را با هم نیمکتی خود سپری می کنند و حتی خوراکی های خود را با همدیگر تقسیم می کنند و در کلاس هم در موضوعات درس به همدیگر کمک می کنند. در این مدرسه در زنگ های استراحت تعدادی از دانش آموزان به صورت انتظامات، ورود و خروج دانش آموزان به محیط کلاسی را تحت نظر دارند یا به عبارتی امنیت کلاس ها و در پی آن وسایل دانش آموزان را در زنگ های استراحت تامین می کنند و یکی دیگر از دانش آموزان هم در بوفه مشغول فروختن خوراکی های بوفه به دیگر دانش آموزان بود که لحن صحبت دانش آموزان و میزان توجه بالای آنها به یکدیگر نشان از علاقه و احساس وابستگی آنها به همدیگر داشت.

تبیین رابطه سرایدار با دانش آموزان

سرایدار مدرسه جدید بود و چند روزی بیش نبود که سر کار آمده بود رفتاری نسبتا نا مناسب با دانش آموزان داشت و با استفاده از آنها زباله ها را جمع آوری می کرد که از لحاظ بهداشتی بسیار خطرناک است.

در پایان هر زنگ استراحت هم با تندی با دانش آموزان برخورد می کرد و با استفاده از الفاظی نامناسب آنها را به سوی کلاس روانه می کرد در صورتی که اصلا این کار وظیفه ایشان نبود و می توانست مشکل آفرین باشد.

گزاش واقعه نگاری مدرسه دبستان نور اندیمشک

با عرض سلام و درود

چهارمین جلسه کارورزی ما در تاریخ 5/10/95 که یک روز بارانی با هوای عالی بود برگزار شد و یکی از اهداف ما نوشتن واقعه نگاری بود به این صورت که باید یک دانش آموز را در نظر گرفته و رفتارهای کلاسی و غیر کلاسی او را با دقت مشاهده کرد و از آنها در واقعه نگاری استفاده کرد.

طبق معمول ساعت یک و نیم با مینی بوس به مدرسه رفتیم و زنگ استراحت به انجا رسیدیم و وارد مدرسه شدیم. در ابتدا بنده پسر معلم را که در همان کلاس درس می خواند انتخاب کردم چون به نظرم سوژه مناسبی آمد اما بعد از گذشت حدود ربع ساعت از کلاس هیچ فعالیت و حرکتی نداشت. واضح تر بگویم در هنگامی که رعد و برق می زد بقیه دانش آموزان واکنش نشان می دادند اما پسر معلم هیچگونه حرکتی نداشت یا در هنگامی که معلم سوالی از کلاس می پرسید دانش آموزان برای جواب دادن دست بالا میکردند و با سر و صدا سعی در جلب توجه معلم داشتند اما پسر معلم هیچگونه واکنشی نشان نمی داد. البته نباید زود قضاوت کرد چون امکان دارد در این جلسه پسر معلم ناخوش احوال بوده باشد یا به هر دلیلی مشکلی داشته است که در فعالیت ها شرکت نمی کرد.

بعد از ربع ساعت که بنده حرکات یا بهتر است بگویم بی حرکتی او را تحت نظر گرفتم با خودم گفتم که از این دانش آموز دو خط گزارش هم نمی توان نوشت و تصمیم گرفتم دانش آموز دیگری را برای این کار انتخاب کنم پس به سراغ یک دانش آموز بسیار شیطان و بازیگوش رفتم که معلم برای آرام نگه داشتن او، وی را به ردیف اول برده بود تا کاملا بر او مشرف باشد.

ناصرپور پسر سفید چهره که چهار دندان جلویی بالا را نداشت با موهای بور و بسیار کوتاه با فیزیک بدنی بسیار لاغر و قدی کوتاه که می توان گفت کوتاه ترین فرد کلاس هم بود با قدی حدودا یک متر و ده سانتی متر. نیمکت ناصرپور در ردیف سمت چپ کلاس اولین نیمکت بود که به نظر بنده دو دلیل داشت که او را روی آن نیمکت نشانده بودند. یکی این که او قد بسیار کوتاهی داشت و دوم این که بسیار بازیگوش بود و حتی حواس همکلاسی های خود را هم پرت می کرد پس معلم برای این که اشراف کامل به او داشته باشد او را نزدیک خود نشانده بود.

از آنجایی که او دانش آموز خوش اخلاقی هم هست در زمان ورود ما به مدرسه که همزمان با زنگ استراحت بود به استقبال ما آمد و با من و دوستم محمد رضا که در یک کلاس کارورزی را می گذرانیم سلام کرد. او یک لباس گرم آبی رنگ زیر لباس فرم آبی رنگ خود به تن داشت و یک کت مشکی هم روی آن و یک شلوار لی مشکی رنگ و یک کفش مشکی و نارنجی هم پوشیده بود. ناصرپور آنقدر لاغر بود که می توان گفت درون کتش گم شده بود!!!

من و دوستانم با بقیه دانش آموزان و کادر مدرسه و استاد کارورزی هم سلام و احوال پرسی کردیم و کمی هم صحبت کردیم تا این که زنگ کلاس به صدا در آمد و به دستور استاد به کلاس رفتیم . زنگ دوم بود و درس ریاضی تدریس می شد. ربع ساعت اول کلاس که با زیر نظر گرفتن پسر معلم وقت خود را هدر دادم پس ادامه کلاس رفتارهای ناصرپور را زیر نظر گرفتم. معلم بعضی از دانش آموزان را کنار تخته سفید می برد و سوالاتی را یادداشت تا آنها حل کنند و هر کدام از آنها که در حل سؤال ناموفق بودند بساط شادی ناصرپور را فراهم می کردند چون ناصرپور دانش آموز ضعیفی بود. در طول کلاس او با هم نیمکتی خود صحبت می کرد و کار به جایی کشید که هم نیمکتی اش مجبور شد گوش راست خود را که طرف ناصرپور بود ببندد تا شاید او از صحبت کردن دست بردارد و این کارش نتیجه داد و ناصرپور صحبت کردن را متوقف کرد.

ناصرپور چون قد کوتاهی دارد معمولا به صورت ایستاده می نویسد و می خواند. با توجه به این که جزو دانش آموزان ضعیف است اما باز هم به معلم گوش نمی دهد و بازیگوشی می کند. علی رغم تلاش برای فعال کردن همه دانش آموزان در کلاس، ناصرپور فعالیت کمی در امور درسی دارد و بیشتر انرژی خود را برای بازی گوشی صرف می کند. او برای نوشتن جواب فعالیت های کتاب از کتاب بغل دستی اش نگاه می کند و هیچگونه تلاشی برای حل کردن مسائل نمی کند به عبارت دیگر فقط کپی برداری می کند.

هنگامی که معلم از روی صورت مسئله کتاب می خواند ناصرپور با حالتی متعجب به متن سوال نگاه می کند که نشان دهنده ضعف او در درک سوال است و زمانی که سوال را درک نکند طبیعتا نمیتواند به آن جواب دهد. در مدت زمانی که از کلاس گذشته است چندین رعد و برق زده بود اما هنوز هم با هر رعد و برقی که می زد ناصرپور واکنش هایی شدید نشان می داد البته با چاشنی شیطنت.

یکی از ویژگی های ناصرپور این است که تلاش می کند همکلاسی های خود را بخنداند. او این کار را به روش های مختلفی مثل شکلک در آوردن، واکنش هایی با چاشنی شیطنت و ... که در اصل ویژگی خوبی است که اما نه در کلاس درس که باید تمام حواس دانش آموزان به معلم معطوف باشد.

ناصرپور هر بار که می خواهد در کتاب چیزی بنویسد یا متن کتاب را بخواند باید بایستد و این نشانه متناسب نبودن سایز نیمکت با سایز بدن اوست. این صحنه مرا یاد یک پیام انداخت که نوشته بود((چرا اندازه نیمکت های اول ابتدایی تا پیش دانشگاهی یکی است؟ مسئولان محترم بدانید و آگاه باشید که دانش آموزان رشد می کنند)). در این باره هم باید گفت که در سند تحول بنیادین آمده است که باید به  تفاوت های فردی دانش آموزان توجه شود که متاسفانه اینجا توجه نشده بود و باعث اذیت این دانش آموز می شد البته نه فقط اینجا بلکه در اکثر مدارس ما این مشکل وجود دارد.

در این لحظه زنگ استراحت به صدا در آمد و ما به سمت حیاط مدرسه رفتیم و چون باران می بارید سعی کردیم مثل دانش آموزان برای خود سرپناهی پیدا کنیم پس به ورودی راهرو آموزش رفتیم که سقف داشت و مکانی مناسب بود. کمی با دوستان و استاد صحبت کردیم تا زمانی که زنگ کلاس به صدا در آمد و ما هم بعد از دانش آموزان و معلم به کلاسها رفتیم.

ناصرپور که در زنگ استراحت کمی خیس شده بود کت خود را در آورده بود و رو نیمکت نشسته بود در حالی که کتاب خود را هم روی نیمکت گذاشته بود. این زنگ درس علوم در دستور کار بود. معلم سوالاتی از درس قبل پرسید که مربوط به سنگ ها و تغییراتی که در جریان رود پیدا می کنند بود و ناصر پور به صورت ناقص به یکی از سوالات جواب داد و مورد تشویق معلم قرار گرفت و بسیار خوشحال شد.

با همین تشویق ساده معلم، او به درس توجه بیشتری می کرد و سعی داشت در پاسخگویی به سوالات همکاری کند تا بازهم مرد تشویق معلم قرار بگیرد. حال او با دقت بیشتری به درس گوش می دهد و کمتر فکر شیطنت به سرش می زند.

در اواخر کلاس به فکری عمیق فرو رفته بود و کلا از فضای کلاس خارج شده بود که بعد از چند لحظه معلم متوجه شد و با بردن نام او و پرسیدن یک سوال ساده دوباره ذهن او را به درون کلاس برگرداند. در این لحظه متوجه جا مدادی ناصرپور شدم که به رنگ نارنجی و مشکی بود و می توان گفت یک جورهایی با جا مدادی را با کفشهایش و شلوارش و کت مشکی اش ست بود. از طرف دیگر هم گرمکن زیر لباس فرم هم با لباس فرم آبی و کیف آبی اش ست بود که به احتمال زیاد به صورت انتخابی ست شده بودند ولی اگر تصادفی هم بوده بسیار به هم می آمدند.

زنگ استراحت به صدا در آمد و بازهم ما به حیاط رفتیم. از شدت باران بسیار کاسته شده بود و دانش آموزان هم به وسط حیاط رفته بودند. ناصرپور در حیاط روی کول یکی دیگر از دانش آموزان که هیکل درشت تری داشت سوار شده بود و با هم حیاط را دور می زدند و زمانی که ما را دیدند به سمت ما آمدند و ناصرپور به من گفت :این ماشینمه. منم گفتم : خب دنده عوض کن تا حرکت کنه. اون هم دست راستش را به حالت دنده عوض کردن تکان داد و با یک صدای عجیب راه افتادند.

بعد از زنگ استراحت دیگر ما به کلاس نرفتیم و به دفتر مدرسه رفتیم تا با کادر مدرسه صحبت کنیم. از این بابت که جلسه آخر کارورزی ما بود و دیگر بچه ها را نمی دیدیم هم ما کمی ناراحت بودیم هم دانش آموزان. خواهش های دانش آموزان که باز هم به مدرسه آنها برویم گواه این مسئله بود.

یک نمونه کدگذاری برای کارورزی و پژوهش روایی

نمونه از نحوه کدگذاری ،توصیف و دریافت را برای تهیه گزارش کارورزی 1.

نمونه :

روز دوشنبه با اجازه خانم مدیر محترم مدرسه، که روز کارورزیم نبود، به مدرسه آمدم. یادم هست وقتی به مدیر مدرسه گفتم دوشنبه بیایم برای مشاهده، با لبخند گفت: خوب است به ما هم کمک می کنی(1). اینبار با نگاه دیگر، از درب مدرسه که وارد شدم،دیوارهای حیاط مدرسه را از روزهای قبل زیباتر دیدم(2). با رنگ های شاد(3)، طرح های مثل رنگین کمان و مناظر زیبایی که گل های زیباش(4)، توجهم را جلب کردند. حیاط تمیز بود و سالن و راه روی مدرسه تمیز (5)و در کنار درب هر کلاس چوب لباسی های که لباس های رو و رنگی دانش آموزان در آن آویزان بود(7)، نظرم را جلب کرد. راه رو ی مدرسه تا نصفه دیوار سنگ رنگ روشن است و درب ها به رنگ قهوی، روی دیوار در چند جا تابلوی موکتی قاب شده نصب شده و نوشته ها و شعارهای به صورت مرتب در آن ها جا داده شده اند.یادم افتاد که استاد کلهر هنگام معرفی مدرسه، می گفت: این مدرسه از بهترین مدارس شهر است(8).

 زنگ خورد و معلمان یکی پس از دیگری از کلاس ها بیرون آمدند. وقتی به همدیگر می رسیدند، مثل این بود که مدت ها هم دیگر را ندیده اند، برای ورود به دفتر با لبخند و تعارفات مثل؛ اول شما بفرما به هم دیگر احترام می گذاشتند(9). در دفتر مدرسه در صندلی کناری نشستم تا رفتارها را مشاهده کنم. آرام، با صمیمیت گفتگو می کردند و به همدیگر چای و شیرینی تعارف می کردند(10). معاون مدرسه گفت: همکاران، ساعت آخر خوش به حالتان است، چون بچه ها را می بریم  برای بازدید از نمایشگاه کتاب(11).

زنگ خورد و من با اجازه مدیر مدرسه و معلم کلاس پنجم، خانم عباسی برای مشاهده رفتار معلم با دانش آموزان به کلاس رفتم(12). بدو ورود، بچه ها، از جا بلند شدند و یک صدا گفتند: خوش آمدید(13)، من فکر کردم این شعار آن ها است. خانم عباسی به من گفت: این شعار ورود مهمان به کلاس است(14).

خانم عباسی  رو به بچه ها گفت:  این خانم دانشجو است و در دانشگاه فرهنگیان درس می خواند، از شاگرد زرنگ های دانشگاه  است. وقتی مرا معرفی می کرد،  قند تو دلم آب می شد، یک حس بزرگی و خوب به من دست داد (15).

 کلاس درس، بزرگ بود و از دو پنجره ضلع شمالی نور خود را تامین می کرد. پرده های خوش رنگ صورتی و نمایش دست سازه های دانش آموزان در انتهای کلاس روی تابلوی موکتی جلوه قشنگی را پدید آوررده بود.  در هر میز و نیمکت دو نفر  و در دو ردیف نشسته بودند. راه روی وسط میز و نیمکت ها برای رفت و آمد فراخ و راحت بود.

 خانم عباسی، به آرامی (16)کلاس را اداره می کرد.  بچه ها کارها را جلو می بردند. بچه ها بسیار متین و مودب بودند و با آرامی کتاب ها را باز کردند و در گروه های خودشان نشستند. تکالیف از طرف معلم ارایه شده، مثل این که قبلا" کار کرده باشند، مسلط و گاهی با سئوال از معلم تکالیف را انجام دادند و ارایه کردند(17). گاهی به من هم مراحعه می کردند و با لبخند و مثل آدم بزرگ ها، فضا را برایم امن تر و خوشایند تر  می کردند. من نفهمیدم کلاس کی تمام شد. تو دلم آرزو می کردم که خدایا به من هم چنین وضعی و معلمی و دانش آموزان عطا بفرما(18).

در زنگ تفریح، بچه ها چند تا چندتا، راه می رفتند و با هم صحبت می کردند. برخی دونفری و چند نفری  خوراکی می خوردند. هیچ کس دعوا نمی کرد و هیاهوی  آزار دهنده  مثل مدرسه ... در این جا دیده نمی شد(19). خلاصه، با توجه به مطالبی که درباره جوعاطفی مدرسه با راهنمایی استاد خوانده بودم، جو عاطفی این مدرسه  دلم را برد(20). امروز، با همه روزهای قبلی کارورزیم فرق دارد. به قول استاد، بر رفتارها تامل می کردم.

پس از تمام شدن مشاهده کلاس، محیط، روابط کارکنان برای تشکر و خداحافظ رفتم دفتر، خانم مدیر با لبخند گفت: جو عاطفی مدرسه ما چطور  است؟ گفتم: خانم، بدون اغراق این بار با ذره بین که استاد همیشه سفارش می کند نگاه کردم، جوعاطفی این جا فوق العاده است(21).

 در همین موقع، یک  خانمی وارد دفتر شد. خانم مدیر از جایش بلند شد و با لبخند از پشت میزش بیرون آمد و با آن خانم دست داد. گفت: قرار ما ساعت یازده بود. آن دستش را هم آورد و دست خانم را گرفت و برد صندلی نزدیک میز خودش نشاند داد. من رفتم پیش معاون، پرسیدم این خانم کیست؟  یواش و با لبخند گفت: مادر یکی از بچه هاست(22).

  مراجعین مدرسه، بویژه والدین بچه ها تحصیل کرده هستند و اغلب با ماشین های مدل بالا، که ما معلمان آینده در خواب هم نمی توانیم تصورش را بکنیم به مدرسه می آیند.  شاید به همین خاطر است که مسئولین این ها را خیلی تحویل می گیرند(23)!     مدرسه در بالای شهر و تقریبا" مرفه واقع شده و دارای 368 دانش آموز است(24).

بازخورد:

 از زحمات شما درباره مشاهده محیط فیزیکی، رفتار معلمان و  دانش آموزان و ثبت منظم هر یک ، قدر دانی می کنم. با وجود ضیق وقت روایت مناسبی  ارایه کرده اید، با خواندن و تحلیل آن می توان به روابط حسنه بین کارکنان و  تا حدودی جوعاطفی مطلوب موجود در مدرسه پی برد. با این وجود، پاسخ به سئوالات زیر کار شما را دفیفتر، کاملتر و علمی می کند. ( دو سئوال اول توصیفی – دو سئوال 3 و 4  تحلیلی و سئوال پنجم استدلالی و ارزشیابی کار خود) 

1-    توصیف موقعیت مساله مورد مطالعه در اول نوشته شود بهتر است(23 و 24)

2-    برای کد های 16 و 17 مصداق های عینی  وجود دارد؟ در صورت امکان ارایه کنید.

3-    چرا مدرسه محل کارورزی شما از بهترین مدارس شهر است؟ کد8:  در باره دلیل  این صفت از گوینده سوال کنید؟

4-    دلیل رفتار مظلوب دانش آموزان با یکدیگر و همچنین معلمان  در سبک مدیریت نهفته است و

یا مربوط به عوامل دیگر است؟

5-    تحقیقات زیادی درباره جو عاطفی مدارس  انجام شده است. با مطالعه منابع معتبر، شاخص های جوعاطفی موجود در  روایت خود را با شاخص های  جوعاطفی هالپین مقایسه کنید،  این کار  جامعیت دید شما را فراهم می کند. سپس استدلال کنید آیا داده های گردآوری شده توسط شما  تا چه  میزان کافی و یا ناکافی برای قضاوت درباره جوعاطفی مدرسه است.

طبقه بندی کدها بر اساس توصیف ها و دریافت های دانشجو:

 توصیف ها:

دیوارهای حیاط مدرسه را از روزهای قبل زیباتر دیدم(2). با رنگ های شاد(3)، طرح های مثل رنگین کمان و مناظر زیبایی که گل های زیباش(4)، توجهم را جلب کردند. حیاط تمیز بود و سالن و راه روی مدرسه تمیز (5)و در کنار درب هر کلاس چوب لباسی های که لباس های رو و رنگی دانش آموزان در آن آویزان بود(7)،

زنگ خورد و معلمان یکی پس از دیگری از کلاس ها بیرون آمدند. در دفتر مدرسه در صندلی کناری نشستم تا رفتارها را مشاهده کنم. آرام، با صمیمیت گفتگو می کردند و به همدیگر چای و شیرینی تعارف می کردند(10).

کلاس درس، بزرگ بود و از دو پنجره ضلع شمالی نور خود را تامین می کرد. پرده های خوش رنگ صورتی و نمایش دست سازه های دانش آموزان در انتهای کلاس روی تابلوی موکتی جلوه قشنگی را پدید آورزده بود.  در هر میز و نیمکت دو نفر  و در دو ردیف نشسته بودند. راه روی وسط میز و ننیمکت ها برای رفت و آمد فراخ و راحت بود.

 خانم عباسی، به آرامی (16)کلاس را اداره می کرد.  بچه ها کارها را جلو می بردند. بچه ها بسیار متین و مودب بودند و با آرامی کتاب ها را باز کردند و در گروه های خودشان نشستند. تکالیف از طرف معلم ارایه شده، مثل این که قبلا" کار کرده باشند، مسلط و گاهی با سئوال از معلم تکالیف را انجام دادند و ارایه کردند(17). گاهی به من هم مراحعه می کردند و با لبخند و مثل آدم بزرگ ها، فضا را برایم امن تر و خوشایند تر  می کردند. من نفهمیدم کلاس کی تمام شد. تو دلم آرزو می کردم که خدایا به من هم چنین وضعی و معلمی و دانش آموزان عطا بفرما(18).

مراجعین مدرسه، بویژه والدین بچه ها تحصیل کرده هستند و اغلب با ماشین های مدل بالا، که ما معلمان آینده در خواب هم نمی توانیم تصورش را بکنیم به مدرسه می آیند.  شاید به همین خاطر است که مسئولین این ها را خیلی تحویل می گیرند(23)!  مدرسه در بالای شهر واقع شده و دارای 368 دانش آموز است(24).

دریافت ها:

وقتی به مدیر مدرسه گفتم دوشنبه بیایم برای مشاهده، با لبخند گفت: خوب است به ما هم کمک می کنی(1).

وقتی به همدیگر می رسیدند، مثل این بود که مدت ها هم دیگر را ندیده اند، برای ورود به دفتر با لبخند و تعارفات مثل؛ اول شما بفرما(9).

آرام، با صمیمیت گفتگو می کردند و به همدیگر چای و شیرینی تعارف می کردند(10).

معاون مدرسه گفت: به شوخی گفت: همکاران، ساعت آخر خوش به حالتان است، چون بچه ها را می بریم برای بازدید از نمایشگاه کتاب(11).

وقتی مرا معرفی می کرد،  قند تو دلم آب می شد، یک حس بزرگی و خوب).(15)

خانم عباسی، به آرامی کلاس را اداره می کرد.  بچه ها کارها را جلو می بردند. بچه ها بسیار متین و مودب بودند(16).

بدون اغراق این بار با ذره بین که استاد همیشه سفارش می کند نگاه کردم، جوعاطفی این جا فوق العاده است(21).

 بچه ها کارها را جلو می بردند. بچه ها بسیار متین و مودب بودند و با آرامی کتاب ها را باز کردند و در گروه های خودشان نشستند. تکالیف از طرف معلم ارایه شده، مثل این که قبلا" کار کرده باشند، مسلط و گاهی با سئوال از معلم تکالیف را انجام دادند و ارایه کردند(17). گاهی به من هم مراحعه می کردند و با لبخند و مثل آدم بزرگ ها، فضا را برایم امن تر و خوشایند تر  می کردند. من نفهمیدم کلاس کی تمام شد. تو دلم آرزو می کردم که خدایا به من هم چنین وضعی و معلمی و دانش آموزان عطا بفرما(18).

 شاید به همین خاطر است( وضع مالی خوب) که مسئولین این ها( والدین) را خیلی تحویل می گیرند(23)! 

کدگذاری و دسته بندی بر اساس  مفاهیم:

1-    روابط میان افراد:

1/3- مدیر با کارکنان . 2/3- معاون با معلمان . 3/3- معلمان با یک دیگر. 4/3- معلمان با دانش آموزان. 5/3- دانش آموزان با یکدیگر( در همه موارد مورد مشاهده خوب بود). کد های

2-     مدیریت:

1/2- رفتار مدیر. 2/2- رفتار معاون ( هر دو طبق  مشاهده ابراز شده مناسب، باز و همراه با احترام بوده. 21- 22- 1 – 14)

مدیریت کلاس: معلم راهنما، دانش آموزان فعال و خود رهبر و خود ارزیاب بوده. 14- 15- 16- 17- 18-)

3-     محیط فیزیکی

1/3-  حیاط مدرسه 2/3- سالن و راه روی مدرسه. 3/3-  فضای فیزیکی کلاس( طبق مشاهده ، فضای فیزیکی  حیاط مدرسه ، راه رو و کلاس ها  مناسب بوده. 2-3-4-5). 

4-    محیط پیرامونی

1/4- وضعیت اجتماعی و اقصادی والدین مدرسه. 2/4-  موقعیت مکانی مدرسه

( مدرسه از نظر مکانی در جای خوب شهر واقع شده و والدین از نظر موقعیت اجتماعی وضع مناسبی دارند. 23- 24).

مضمون: جو عاطفی مدرسهA

مساله:

در طول چند دهه ی گذشته، مطالعات زیادی درباره ی جوّ مدرسه انجام شده است(این‏ اطلاعات بدون در نظر گرفتن مفاهیم همپوش و هم‏سویه با جوّ مدرسه مانند فرهنگ‏ سازمانی،ارتباطات سازمانی و مدیریت کیفیت جامع بوده است).

از لحاظ تاریخی،مطالعهء"هالپین‏"و"کرافت‏" در سال 1962 از مدارس ابتدایی‏ شاید شناخته شده‏ترین مفهوم پردازی از جوّ مدرسه باشد. آنها پرسش نامه‏ای 1000 سؤالی‏ را از طریق تحلیل عاملی به مجموعه‏ای 64 سؤالی تبدیل کردند که‏"پرسش نامهء توصیف‏ جوّ سازمان 11"نام گرفت و با آن، شش جوّ اصلی در طول یک پیوستار از باز به بسته مرتب‏ شد.

بعضی از پژوهشگران معتقدند که جوّ بخشی از زبان روزانه معلم و درعین‏حال یک‏ استعاره غیر مستقیم است. به عقیدهء آنها مدلی تعاملی از فرهنگ مدرسه(با هردو بعد پنهان‏ و آشکار) مفهومی مفیدتر است که به معلمان کمک می‏کند تا درکی را از جوّ مدرسه توسعه‏ دهند(ماکسول و توماس‏31،1991).

یافته‏های مطالعاتی که جوّ چهار دبیرستان ژاپنی را مورد مقایسه قرار داده است، عوامل‏ تعیین کنندهء کیفیت جوّ مدارس را به این شرح اعلام می‏دارد:

1)احترام،2)اعتماد،3)فرصت برای ابراز خود 4)رشد اجتماعی و علمی مداوم (تعلیم و تربیت (آموزش و پرورش) » شماره 62 (صفحه 80)

هالپین معتقد است که نسبت شخصیت به فرد  مثل نسبت جو به سازمان است(کلهر، 1394: 211 ).

حال سئوال اساسی این است که چه عوامل و عناصری جو عاطفی مدرسه را شکل می دهد؟

 علاوه بر رفتار مدیر، روابط بین کارکنان مدرسه، روابط معلم و دانش آموزان و محیط درونی و بیرونی

کدام متغیرها در بهسازی جوعاطفی مدرسه موثرند؟ از این رو سئوالات زیر مطرح است.

1-متغیّرهای سازندهء جوّ مدرسه کدامند؟

2-کدام عوامل اساسی زیربنای متغیّرها را تشکیل می‏دهد؟

3-کدام ابعاد ادراکی از جوّ مدرسه در تعامل بین متغیّرها قابل پیش‏بینی است؟

4 -جوّ ادراکی در روایت فوق دارای چه ماهیتی است؟

 

گزارش فیزیکی مدرسه ابتدایی نور اندیمشک

به نام خدا

 

گزارش فیزیکی مدرسه نور

مدرسه ی نور دبستانی در شهرستان اندیمشک است که در خیابان حسینی جنب دبیرستان دخترانه کوثر ساخته شده و حدود 360دانش آموز در این مدرسه مشغول به تحصیل هستند.

نمای ظاهری مدرسه

مدرسه ی نور در انتهای یک خیابان رو به روی یک ساختمان نیمه کاره چند طبقه قرار دارد. درب مدرسه رو به خیابان قرار داشت و دارای پیاده رو حدودا دومتری که به نظر میرسد برای کودکان دبستانی خطرناک باشد. سمت راست مدرسه دبیرستان کوثر و سمت چپ آن کوچه است.

نمای بیرونی مدرسه آجری می باشد که با توجه به اقلیم و آب و هوای شهر اندیمشک نمای مناسبی به شمار میرود. قدمت مدرسه حدود 22سال است،که درسال 1373 تاسیس شده است.درب کرم رنگ ورودی مدرسه حدود 3متر طول دارد که جوابگوی عبور و مرور دانش آموزان میشود.تابلویی هم بر بالای درب نصب شده بود که شناسنامه مدرسه بر روی آن حک شده بود. دیوارهی بیرونی مدرسه به رنگ ابی و صورتی می باشد که برای مدارس ابتدایی مناسب به نظر میرسد. مساحت حیاط مدرسه بین400تا500مترمی باشد که برای 360دانش اموز فضای خیلی کمی به نظر میرسد.

فضای باز مدرسه

تمام فضای حیاط مدرسه با آسفالت پوشیده شده است و فاقد فضای سبز میباشد که اصلا مطلوب نیست.(درهر مدرسه باید به ازای هردانش آموزنیم متر مربع فضای سبز در نظر گرفته شود به منظور جلوگیری از ایجاد گرد و غبار در محیط مدرسه باید با آسفالت یا بتون کف و نظایر آن مفروش گردد.)(استاندارد های مدارس)

سمت چپ درب ورودی مدرسه یک اتاق کوچک قرار داشت که از آن به عنوان بوفه استفاده میکردند.بعد از بوفه آبسردکن ها و شیرهای آبخوری قرار داشت و ادامه آن دو تا کلاس بود که به دلیل کمبود فضا در ساختمان آموزش(به دلیل شش پایه شدن مقطع ابتدایی)در حیاط مدرسه برپا شده بود. انتهای کلاس انتهای مدرسه است و جلوی کلاس یک کانکس دیده میشد که به عنوان کتابخانه و نمازخانه استفاده میشد. حیاط مدرسه به صورت مستطیل کامل نیست و حدودا به شکل ذوزنقه است. در این حیاط یک زمین فوتبال هم به شکل ذوزنقه وجود دارد که به هیچ عنوان نیازهای دانش آموزان را پاسخ نمیداد. در قسمت جلویی درب ورودی بعد از زمین فوتبال ساختمان آموزش قرار داشت که دارای ده کلاس و دو دفتر(چون مدرسه شیفت صبح و عصر میباشد دارای دو دفتر میباشد) و یک اتاق که به عنوان انباری،آزمایشگاه و آشپزخانه استفاده میشود. ساختمان آموزش دارای دو درب ورودی میباشد که یکی مقابل درب ورودی مدرسه و دیگری در سمت سرویس بهداشتی قرار دارد.انتهای سمت راست حیاط مدرسه یک حیاط کوچکی وجود دارد که انتهای ان حیاط یک اتاق نو سازی وجود دارد که سرویس بهداشتی در آن قرار دارند و دارای پنج دست شویی بود که دیوارهای آن با سرامیک بنفش روشن و کف آن با سرامیک سفیدپوشیده شده است که برای مکان بهداشتی رنگ مناسبی به شمار میرود.

ساختمان آموزش مدرسه

ساختمان آموزش یک طبقه بود و با یک راهروی بزرگ به عرض حدود 3متر که در وسط آن قرار داشت کلاسها و دفتر را به همدیگر و به درب های ورودی متصل میکرد.در قسمت جلویی درب ورودی بعد از زمین فوتبال ساختمان آموزش قرار داشت که دارای ده کلاس و دو دفتر(چون مدرسه شیفت صبح و عصر میباشد دارای دو دفتر میباشد) و یک اتاق که به عنوان انباری،آزمایشگاه و آشپزخانه استفاده میشود. ساختمان آموزش دارای دو درب ورودی میباشد که یکی مقابل درب ورودی مدرسه و دیگری در سمت سرویس بهداشتی قرار دارد.

دفتر مدیریت ودبیران و معاونین اموزشی

در این مدرسه از یک اتاق به عنوان دفتر مدیر و معاونان و اتاق دبیران استفاده میشود که واقعا فضای بسته ای را به وجود آورده است. تصور کنید یک اتاق حدودا 9*9 که حدودا نصف آن با میزها و طبقه های پرونده و... اشغال شده است و در نیمه دیگر هم حدود 15 صندلی قهوه ای رنگ برای دبیران دور تا دور نصف اتاق چیده شده بود. کنار درب ورودی یک یخچال سفید رنگ و در کار آن یک سماور قرار داشت. روی دیوار مقابل مدیر چارت سازمانی و برنامه کلاس ها نصب شده بود در حالی که روی بقیه دیوار ها هم چیز هایی مانند منشور اخلاقی، اهداف کلی، یک تابلو اعلانات و... نصب شده بود. در نیمه ای از اتاق که مربوط به مدیریت بود سه عدد میز برای معاونین اجرایی، آموزشی و پرورشد قرار داشت و در پشت سر انها کمد و طبقات پرونده و یک دستگاه کپی و... قرار داشت. این اتاق توسط دو پنجره بزرگ به حیاط مدرسه دید داشت که میتوان گفت به طور کامل به حیاط مشرف بود.

موقعیت فیزیکی کلاس ها

همه ی کلاس ها دارای تخته سفید هستند.کلاس ما دارای ابعاد 4*6می باشد که به صورت استاندارد ساخته نشده است.سمت راست درب ورودی یک سطل زباله به رنگ قرمز قرار داشت تمام کلاس ،دیوارها وسقفش گچ کاری شده بود. وبا رنگ کرم تمام فضای اتاق حتی درب و پنجره و شیشه های آن را رنگ کرده بودند.یک کمد در سمت راست تخته سفید قرار داشت که وسایل معلم و پوشه کار دانش آموزان در آن نگهداری میشد.کلاس دارای دو پنجره است که در هرکدام یک کولر گازی نصب شده است . شیشه های پنجره هر را رنگ کرده بودند تا نور افتاب مزاحم بچه ها را نشود(البته بهتر بود از پرده استفاده میکردند). میز و صندلی خانم معلم روبه روی بچه ها به رنگ کرمی چیده شده بود. نیمکت و صندلی در سه ردیف چیده شده بود که یک ردیف پنج تایی و ردیف وسط شش تایی و دریف منتهی به در کلاس چهارتایی بود. البته نیمکت های نو و کهنه به صورت مخلوط چیده شده بود.

تناسب دانش اموزان با میز وصندلی

1.کف پاها صاف بر روی زمین

2.فضای بین پشت پاها و لبه ی جلویی نشست گاه وجود داشته باشد.

3.هیچ گونه فشاری از طرف قسمت جلویی سصح نشتگاه به سطح خلفی ران وارد نماید.

4.فضای بین سطح بالای ران وسطح زیرین میز برای رکت ازادانه وجود داشته باشد.

5. ارنج ها هنگامی که باز و عمودی است تقریبا در ارتفاع سطح رویی میز قرار گیرد.(استاندارد مدارس)

اما در مدرسه نور نیمکت های کلاسهای اول تا ششم همانند بوده و به قد و سن دانش آموزان توجهی نشده است و بیشتر دانش آموزان بر روی نیمکت مناسب خود نمی نشینند. 

اولین روز مدرسه من

به نام خدا

سلام وقتتون بخیر این نوشته گزارش اولین روز کارورزی بنده هست. اولین روز کارورزی1 یا همان مشاهده که در روز یکشنبه 9/8/95 برگزار شد.

بهتره از شب قبلش شروع کنم که تا دیروقت بیدار بودم و فیلم میدیدم البته کمی هم با دوستان گذروندم چون صبح روز بعد کلاس نداشتم و از این بابت خیالم راحت بود که تا ظهر برای خوابیدن وقت هست. خلاصه خوابیدم و حدودا ساعت یازده بود که بیدار شدم و یه کیک و یه لیوان شیر خوردم و وسایلم رو برداشتم و رفتم سمت حمام که یه دوشی بگیرم و یه دستی هم به ریشام بکشم آخه ناسلامتی میخواستم برم بین بچه ها و کارورزی رو شروع کنم پس نمیشه که شلخته برم بینشون که اگه برم اونا هم از من یاد میگیرن و این اصلا خوب نیست.

خلاصه ریشامو خط انداختم و موهامو شونه کردم و با دوستام رفتیم ناهار بخوریم که از سرویس جا نمونیم. قرار بود سرویس ساعت یک و نیم دم در دانشگاه باشه. بعد تز ناهار اومدیم خوابگاه که لباسامون رو عوض کنیم و حرکت کنیم توی همین لحظه گوشیم زنگ خورد. شماره همکلاسیم بود منم جواب دادم گفتم چی شده؟ گفت عجله کنین بیاین که مینی بوس داره میره منم گفتم تازه ساعت یک و ده دیقه شده کجا میخواد بره؟ گفت نمیدونم فقط عجله کن و به بقیه هم بگو جا نمونن گفتم باشه و خداحافظی کردیم منم رفتم به بقیه بچه ها گفتم که عجله کنن مینی بوس منتظره و خودمم رفتم سمت مینی بوس سوار شدم و بقیه هم سریع اومدن و مینی بوس راه افتاد. چند لحظه که گذشت احساس کردیم هوا خیلی گرمه و اگه همینجور ادامه بدیم مینی بوس تبدیل به سونا میشه. دست به دامن راننده شدیم که کولر رو روشن کنه که گفت خرابه و تنه راهی که به ذهنش رسید این بود که در مینی بوس رو باز بذاره تا هوا عوض شه. به هرحال رسیدیم در مدرسه و پیاده شدیم درحالی که درب کرم رنگ مدرسه بسته بود پس ما هم به تابلو مدرسه نگاه کردیم که نوشته بود مدرسه نور و سال تاسیس هم 1372 و بعد از اون به دیوار های بیرونی مدرسه نگاه کردیم که با رنگ های روشن رنگ شده بود و جملاتی بر روی آن نقش بسته بود. در این لحظه در مدرسه باز شد و مدیر مدرسه به ما خوش آمد گفت و بفرما گفت و ما هم وارد مدرسه شدیم. همین که زارد مدرسه شدم جا خوردم چون صحنه ای که میدیدم با تعاریفی که شنیده بودم زمین تا آسمون فرق داشت. البته این که ما حین زنگ فریح وارد مدرسه شدیم هم بی تاثیر نبود. یک حیاط بسیار کوچک نسبت به تعداد دانش آموزان که میتوان گفت با دانش آموزان چر جنب و جوش آبی پوشش شبیه یک حوض شده بود. یه لحظه نگام به معاون مدرسه افتاد که خوشبختانه استادمون بود و میومد که به ما خوش آمد بگه پس ما هم به سمتش رفتیم و کمی خوش و بش کردیم تا این که زنگ خورد و دانش آموزا به کلاساشون رفتن و ما رو هم به دفتر مدرسه راهنمایی کردن اما وقتی رفتیم داخل دفتر دیدم به ازای هر سه نفر از ما یه صندلی هست و اینم در حالی بود که هنوز معلما به کلاس نرفته بودن و روی همون صندلی ها نشسته بودن. پس من و چندتا از دوستام اومدیم بیرون از دفتر مدرسه و منتظر موندیم استاد کارورزی ما هم اومد پیشمون وایساد و چندتا عکس یادگاری گرفتیم تا زمانی که معلما به کلاساشون برن و ما هم چشت سر اونا بریم و اد تجربیاتشون استفاده کنیم. خلاصه معلما رفتن سر کلاساشون و ما هم با مدیر مدرسه و استاد کارورزی راه افتادیم و دونفر دونفر وارد هر کلاس میشدیم البته با اجازه معلم هر کلاس. من و دوستم محمد رضا آخرین نفرات بودیم و توی کلاسای داخل راهرو جا نداشتیم و به کلاسای گوشه حیاط رفتیم که یک کلاس چهارم با معلم خانم و یک کلاس ششم با معلم آقا بود مدیر حق انتخاب بهمون داد و ما کلاس ششم رو انتخاب کردیم اما معاون پرورشی اومد و گفت که کلاس ششم برنامه نماز جماعت دارن و ما نمیتونیم به کلاسشون بریم پس ما هم تصمیم گرفتیم کلاس چهارم بریم. معلم کلاس چهارم خانم معتمد بود و مدیر اومد و با ایشون هماهنگ کرد و خانوم معتمد اجازه داد که سرکلاسشون حاضر بشیم و من و محمدرضا هم تشکر کردیم و ارد کلاس شدیم. داخل کلاس سه ردیف نیمکت چیده شده بود که پشت به در کلاس بودن ما هم رفتیم ردیف وسط نیمکت آخر نشستیم که یه جورایی نزدیکترین نیمکت به در کلاس بود. اون زنگ درس علوم تدریس میشد. بیشتر توجه من به کاردستی بچه ها جلب شد و از روی کاردستی ها فهمیدم که مبحث انرژی داره بررسی میشه. معلم شروع به تدریس کرد هم از کتاب هم از دفتر مشق هم تخته سفید و هم کاردستی ها استفاده میکرد که واقعا روش تدریس جذابی بود. توی کلاس 14 عدد نیمکت برای 23 دانش آموز چیده شده بود که ردیف اول 6 نیمکت ردیف وسط 5 نیمکت و ردیف آخر که جلو در ورودی بود 3 نیمکت قرار داشت.

بچه ها از ما سوالاتی میپرسیدن و سعی داشتن باهامون رابطه برقرار کنن که گاهی با واکنش معلمشون روبرو میشدن و میشه گفت حضور من و محمد رضا توی اون کلاس برای معلم مزاحمت و برای دانش آموزا حواس پرتی ایجاد کرده بود. درحالی که معلم درس می داد من به محیط کلاس توجه کردم و مشخص بود که قبلا این کلاس انباری بوده که بعد با یک تیغه جدا شده و به عنوان کلاس چهارم و ششم استفاده شده. در کلاس دوتا کولر گازی تعبیه شده بود که یکیش روشن بود دیگری خاموش در کنج سمت راست پشت سر معلم هم یک کمد دو در قرار داشت که وسایل معلم رو توی خودش نگه داشته بود. یه چیز هم که به نظر بنده جالب اومد جعبه دستمال کاغذی بود که کنار پنجره قرار داشت و هر دانش آموزی نیاز داشت از اون استفاده میکرد.

دیوار کلاس همراه با پنجره ها و شیشه پنجره ها رنگ آمیزی شده بودند تا نور خورشید مستقیم وارد کلاس نشه. جدول برنامه هفتگی سمت راست تخته سفید قرار داشت که برنامه یکشنبه به صورت ریاضی،علوم،قرآن،فارسی خوانداری،فارسی نوشتاری بود.ساعت 2:30 زنگ به صدا در اومد و بچه ها به سرعت نور از کلاس رفت تو حیاط و ما هم رفتیم تو حیاط پیش دوستامون استاد هم به ما ملحق شد و در مورد کلاس از ما سوالاتی پرسید و کمی خوش و بش کردیم. حیاط مدرسه جوابگوی تعداد دانش آموزان و میزان انرژی آنها نبود و فضای سبز هم نداشت. کنار درب ورودی مدرسه یک اتاق بسیار کوچک وجود داشت که یکی از دانش آموزان مواد غذایی میفروخت. در حال گردش در حیاط بودیم که زنگ کلاس به صدا در آمد و دانش آموزان با اصرار معاون و مدیر به کلاسهایشان رفتند و ما هم در حیاط منتظر شدیم که معلم کلاس بیاید و بعد از او به کلاس برویم. معلم آمد و از ایشون اجازه گرفتیم ووارد کلاس شدیم. این زنگ درس قرآن باید تدریس میشد و دانش آموزان هم کتابهایشان را بر روی نیمکتهایشان گذاشته بودند و تمرین میکردند. به عنوان تکلیف دانش آموزان باید در خانه از روی کتاب قرآن خود میخواندند و پدر یا مادرشان در کتابهایشان امضا میکردند و نمره توصیفی میدادند و معلم در کلاس کتابها را بررسی میکرد. یکی از دانش آموزان که خودش کتابش را امضا کرده بود قبل از این که معلم حرفی بزند اعتراف کرد و موجبات شادی بقیه رو فراهم کرد. معلم کتابها رو نگاه کرد و بعد از اون شروع کرد به خواندن از روی کتاب در حالی که بیشتر به حرکات و تشدیدها و مخصوصا تبدیل حرکت به سکون دراتمام خواندن توجه میکرد. چیزی که برای من عجیب بود دانش آموزی بود که روی صندلی معلم نشسته بود و معلم حتی یک لحظه هم نمی نشست. من هم از دانش آموزی پرسیدم که قضیه چیه؟ و اونم گفت که پسر خانم معلم اونجا نشسته. خلاصه معلم از روی کتاب خواند و یکی یکی دانش آموزان هم خواندند و معانی کلماتی که معلم ار آنها میپرسید را گفتند و هر کدام نمره ای گرفتند.

این زنگ دانش آموزان احساس نزدیکی بیشتری با من و محمدرضا میکردن و بیشتر با ما صحبت می کردن. مثلا حسین میگفت فوتبال بازی میکنه و میخواد در آینده فوتبالیست بشه و مهدی هم میگفت که جودو کار میکنه و ما رو هم دعوت کرد که به کلاسشون بریم البته زنگ تفریح فهمیدم که دروغ هم نمیگفت چون به هر کسی میرسید یه فن روش میزد و میرفت سراغ نفر بعدی. در این حین معلم اومد دفتر مدیریت کلاسی رو به ما نشون داد و طریقه کار کردن با اون رو تا حدودی یادمون داد. همین لحظه توپ دانش آموزانی که ورزش داشتند به یکی از ماشین هایی که جلو کلاس ما پارک شده بود برخورد کرد و صدای آژیر دزدگیر ماشین باعث ایجاد وقفه در کلاس شد. بعد از آن وقفه معلم در مورد کارنامه هفتگی، ماهانه و سه ماهانه توضیحاتی داد و به ادامه تدریسش پرداخت. قبل از این که زنگ به صدا در بیاد دانش آموزا داشتن وسایلاشون رو جمع میکردن که که باعث کلافه شدن معلم شده بود. خلاصه زنگ به صدا در اومد و دانش آموزا و بعد از اونا من و محمدرضا از کلاس خارج شدیم و به حیاط مدرسه رفتیم و دوباره با استاد و همکلاسیامون جمع شدیم و در مورد کلاس و اتفاقات صحبت کردیم چندتا عکس یادگاری هم با استاد و دانش آموزا گرفتیم. زنگ به صدا در اومد و دانش آموزا به کلاساشون برگشتن و ما هم منتظر معلم شدیم که با اجازش وارد کلاس بشیم. معلم اومد و رفتیم کلاس و در همین ابتدای کلاس معلم یک تاریخ امتحان برای املا مشخص کرد وامتحان ریاضی فردا رو هم یادآوری کرد. این زنگ درس دهم فارسی خوانداری با عنوان کوچ پرستوها قسمت دانش زبانی تدریس شد که به واحدهای شمارش اختصاص داشت. معلم تکلیف قبلی دانش آموزان را که نوشتن دو بند در مورد درس قبل بود را نگاه کرد و دوباره توضیحاتی در مورد خظ،پاراگراف ، بند و... ارایه کرد و از دانش آموزان خواست تا تکالیف خودشون رو اصلاح کنن و جلسه بعد بیارن.

بعد از اون معلم شروع به درس دادن کرد و زمانی که به کلمه پند رسید یکی از دانش آموزا معنی اون رو از معلم پرسید و معلم هم با استفاده از روش بارش مغزی و با مشارکت بقیه دانش آموزا جواب اون دانش آموز رو داد. معلم از یکی از دانش آموزا خواست از روی متن کتاب بخونه. در انتهای هر پاراگراف خواننده درس عوض میشد و بیشتر دانش آموزا داوطلب بودن که بخونن. داستان درس در مورد جستجوی خدا بود که بسیار زیبا هم بود.

در این زنگ کمی از انرژی دانش آموزان و معلم کاسته شده بود و این باعث کاهش سرعت آموزش شده بود. ناگفته نماند که من و محمدرضا هم به سختی خودمون رو بیدار نگه داشته بودیم. یه لحظه مدیر پشت در کلاس اومد و اسامی غایبین رو از معلم پرسید و رفت. بعد از اتمام درس معلم از دانش آموزان پرسید که چه کسی میتونه خلاصه درس رو بگه و یکی از دانش آموزا توضیحی کلی داد و بعدش فعالیت های کتاب رو حل کردن که زنگ زدن و از کلاس بیرون اومدیم. توی حیاط دور زدیم و به اصطلاح کمی خستگی در کردیم و ساعت 5 به کلاس برگشتیم. معلم برنامه فردا رو مرور کرد و کتاب هدیه های آسمانی خود را بیرون آورد و از دانش آموزان هم خواست کتابهایشان را باز کنند و شروع به تدریس کرد. موضوع درس داستان حضرت موسی بود و معلم همراه با دانش آموزان فعالیت های کتاب را حل میکردند که یکی از همکلاسیامون اومد دنبالمون که بریم و ما هم اجازه گرفتیم و رفتیم.

روایت کامل کارورزی

بسم الله الرحمن الرحیم

روایتکارورزی 1

کارورز:

امیر جهانسوزی

دانشگاه فرهنگیان خوزستان

واحد امام رضا (ع) اندیمشک

کلاس:203

استاد راهنما:

دکتر حمادی

مدرسه مجری:

مدرسه ابتدایی نور اندیمشک

پاییز و زمستان 1395

 

 

فهرست

1-عنوان                 

2-تشکر و تقدیر

3-چکیده         

4-مقدمه            

5-اهداف کارورزی 1    

6-گزارش روز اول کارورزی من

7-گزارش فیزیکی

8-گزارش ساختاری     

9-گزارش عاطفی       

10-گزارش واقعه نگاری

11-گزارش پایانی         

12-پیشنهادات         

تشکر و تقدیر

سپاس و ستایش بی کران خدای را که سرچشمه ی علوم و مخزن کل اسرار است و سپاس خدایی را که علم و دانش را عاملی برای برتری انسان بر انسان های دیگر قرار داد و سلام و درود فراوان بر خاتم پیامبران که منبع علم و دانش است.

خدای منان را شاکرم که بر من منت نهاد تا بتوانم تحت نظر اساتید ارزشمند و گرانقدر در راه کسب علم و دانش گام بردارم.

بسی شایسته است از والدینم، مسئولین دانشگاه، مدیریت آموزشگاه نور اندیمشک، استاد راهنمای کارورزی جناب آقای سجادی و معلم راهنمای گرانقدرم خانم معتمد سگوند تقدیر و تشکر نمایم.

چکیده

به نام خدا

گزارش حاضر در ارتباط با کارورزی 1 با هدف مشاهده ی تأملی و دقیق موقعیت های آموزشی و تربیتی و روابط عاطفی و محیط فیزیکی در سطح مدرسه و کلاس درس جهت کسب و توسعه ی مهارت های حرفه ای صورت گرفته است.برای جمع آوری اطلاعات، همچنین تفسیر و تبیین آن ها از روش های مشاهده، مصاحبه و چک لیست و مطالعه ی منابع علمی مرتبط استفاده گردیده است.

در این گزارش اطلاعات جمع آوری شده از موقعیت های آموزشی/تربیتی، روابط عاطفی ، محیط فیزیکی ، فرهنگی و واقعه نگاری در سطح مدرسه و کلاس درس به صورت نظام مند توصیف شده و با کمک شواهد معتبر مسئله تبیین شده و بر آن مستندات علمی و پژوهشی ارائه شده است.

همچنین برای تحلیل موقعیت های واقعی و انطباق آن با یافته های نظری خاطره ی اولین روز کارورزی و مطالعه ی موردی در قالب پژوهش روایتی تدوین و گزارش شده است.جمع آوری اطلاعات جامع از رویداد ها و موقعیت های آموزشی/تربیتی مدرسه و کلاس درس و تفسیر و تبیین آن ها باعث کسب مهارت ها و تجارب ارزشمند معلمی گردید.

مقدمه

به نام خدا

برنامه کارورزی، فرصت به کار گرفتن آموخته ها و تعمیق تجربیات و توسعه ی شایستگی های حرفه ای را فراهم می کند. به عبارتی دانشجو معلم  در برنامه ی کاروزی فرصتی به دست می آورد تا آموخته های نظری خود را به طور عملی به کار گیرد.نتیجه ی نهایی این الگو در پایان دوره ی آموزشی، معلمان مستقل و خودکار است که قادرند به صورت مداوم در مورد خود و فعالیت های خود به باز اندیشی و تفکر بپردازندکه این خود منجر به رشد و پیشرفت پایدار حرفه ای معلم می شود.

برنامه کارورزی تربیت معلم سابق، به گستردگی و پویایی کارورزی فعلی دانشگاه فرهنگیان نبوده است و تنها به مطالعه ی سطحی از مسائل عاطفی و فیزیکی و آموزشی بسنده می شد و فرآیند مسئله شناسی و پژوهش روایتی که به عنوان جزء جدایی ناپذیر و عامل پویایی برنامه ی کاروزی جدید است، انجام نمی گرفت.

 در کارورزی قبلی دید دانشجو معلم نسبت به مسائل، سطحی و گذرا بود در حالی که در کارورزی جدید با دیدی گسترده و با هدف مشاهده ی دقیق و تأملی، مسائل را بررسی و آن را در قالب مسئله شناسی و پژوهش روایتی بیان می کند.

در کارورزی پویای جدید، دانشجو معلم باید در فرآیند آموزش و پرورش به عنوان عامل فکور یا کدگذار فکور ظاهر شود، معلم فکور یا اندیشه ورز دارای خصوصیاتی است که تفکر در حین عمل را به عنوان یک هنجار حرفه ای پذیرفته است، چنین معلمی همواره رفتارش را بر اساس مشاهده و درک موقعیت ها و واکنش یادگیرندکان تنظیم می کند و دانش خود را توسعه می دهد و یادگیری او محور اصلی عملکرد فکورانه است.

اهداف کارورزی

الف)مشاهده ی تأملی و دقیق مسائل فیزیکی، عاطفی و فرهنگی و جمع آوری اطلاعات به صورت نظام مند.

ب)تبیین مسائل به کمک شواهد معتبر و ارائه ی مستندات علمی و پژوهشی برای آن

ج)تحلیل و تفسیر موقعیت های آموزشی و تربیتی در سطح مدرسه و کلاس

د)ارائه ی راه حل ها و پیشنهادات بر اساس شواهد علمی برای بهبود کیفیت

ه)ارزیابی اعتبار و تأثیر گذاری راه حل های به کار گرفته شده  

ی)توسعه ی دانش حرفه ای از طریق مشاهده ی تأملی موقعیت های مختلف آموزشی/تربیتی

روز اول کارورزیمن

به نام خدا

سلام وقتتون بخیر این نوشته گزارش اولین روز کارورزی بنده هست. اولین روز کارورزی1 یا همان مشاهده که در روز یکشنبه 9/8/95 برگزار شد.

بهتره از شب قبلش شروع کنم که تا دیروقت بیدار بودم و فیلم میدیدم البته کمی هم با دوستان گذروندم چون صبح روز بعد کلاس نداشتم و از این بابت خیالم راحت بود که تا ظهر برای خوابیدن وقت هست. خلاصه خوابیدم و حدودا ساعت یازده بود که بیدار شدم و یه کیک و یه لیوان شیر خوردم و وسایلم رو برداشتم و رفتم سمت حمام که یه دوشی بگیرم و یه دستی هم به ریشام بکشم آخه ناسلامتی میخواستم برم بین بچه ها و کارورزی رو شروع کنم پس نمیشه که شلخته برم بینشون که اگه برم اونا هم از من یاد میگیرن و این اصلا خوب نیست.

خلاصه ریشامو خط انداختم و موهامو شونه کردم و با دوستام رفتیم ناهار بخوریم که از سرویس جا نمونیم. قرار بود سرویس ساعت یک و نیم دم در دانشگاه باشه. بعد تز ناهار اومدیم خوابگاه که لباسامون رو عوض کنیم و حرکت کنیم توی همین لحظه گوشیم زنگ خورد. شماره همکلاسیم بود منم جواب دادم گفتم چی شده؟ گفت عجله کنین بیاین که مینی بوس داره میره منم گفتم تازه ساعت یک و ده دیقه شده کجا میخواد بره؟ گفت نمیدونم فقط عجله کن و به بقیه هم بگو جا نمونن گفتم باشه و خداحافظی کردیم منم رفتم به بقیه بچه ها گفتم که عجله کنن مینی بوس منتظره و خودمم رفتم سمت مینی بوس سوار شدم و بقیه هم سریع اومدن و مینی بوس راه افتاد. چند لحظه که گذشت احساس کردیم هوا خیلی گرمه و اگه همینجور ادامه بدیم مینی بوس تبدیل به سونا میشه. دست به دامن راننده شدیم که کولر رو روشن کنه که گفت خرابه و تنه راهی که به ذهنش رسید این بود که در مینی بوس رو باز بذاره تا هوا عوض شه. به هرحال رسیدیم در مدرسه و پیاده شدیم درحالی که درب کرم رنگ مدرسه بسته بود پس ما هم به تابلو مدرسه نگاه کردیم که نوشته بود مدرسه نور و سال تاسیس هم 1372 و بعد از اون به دیوار های بیرونی مدرسه نگاه کردیم که با رنگ های روشن رنگ شده بود و جملاتی بر روی آن نقش بسته بود. در این لحظه در مدرسه باز شد و مدیر مدرسه به ما خوش آمد گفت و بفرما گفت و ما هم وارد مدرسه شدیم. همین که زارد مدرسه شدم جا خوردم چون صحنه ای که میدیدم با تعاریفی که شنیده بودم زمین تا آسمون فرق داشت. البته این که ما حین زنگ فریح وارد مدرسه شدیم هم بی تاثیر نبود. یک حیاط بسیار کوچک نسبت به تعداد دانش آموزان که میتوان گفت با دانش آموزان چر جنب و جوش آبی پوشش شبیه یک حوض شده بود. یه لحظه نگام به معاون مدرسه افتاد که خوشبختانه استادمون بود و میومد که به ما خوش آمد بگه پس ما هم به سمتش رفتیم و کمی خوش و بش کردیم تا این که زنگ خورد و دانش آموزا به کلاساشون رفتن و ما رو هم به دفتر مدرسه راهنمایی کردن اما وقتی رفتیم داخل دفتر دیدم به ازای هر سه نفر از ما یه صندلی هست و اینم در حالی بود که هنوز معلما به کلاس نرفته بودن و روی همون صندلی ها نشسته بودن. پس من و چندتا از دوستام اومدیم بیرون از دفتر مدرسه و منتظر موندیم استاد کارورزی ما هم اومد پیشمون وایساد و چندتا عکس یادگاری گرفتیم تا زمانی که معلما به کلاساشون برن و ما هم چشت سر اونا بریم و اد تجربیاتشون استفاده کنیم. خلاصه معلما رفتن سر کلاساشون و ما هم با مدیر مدرسه و استاد کارورزی راه افتادیم و دونفر دونفر وارد هر کلاس میشدیم البته با اجازه معلم هر کلاس. من و دوستم محمد رضا آخرین نفرات بودیم و توی کلاسای داخل راهرو جا نداشتیم و به کلاسای گوشه حیاط رفتیم که یک کلاس چهارم با معلم خانم و یک کلاس ششم با معلم آقا بود مدیر حق انتخاب بهمون داد و ما کلاس ششم رو انتخاب کردیم اما معاون پرورشی اومد و گفت که کلاس ششم برنامه نماز جماعت دارن و ما نمیتونیم به کلاسشون بریم پس ما هم تصمیم گرفتیم کلاس چهارم بریم. معلم کلاس چهارم خانم معتمد بود و مدیر اومد و با ایشون هماهنگ کرد و خانوم معتمد اجازه داد که سرکلاسشون حاضر بشیم و من و محمدرضا هم تشکر کردیم و ارد کلاس شدیم. داخل کلاس سه ردیف نیمکت چیده شده بود که پشت به در کلاس بودن ما هم رفتیم ردیف وسط نیمکت آخر نشستیم که یه جورایی نزدیکترین نیمکت به در کلاس بود. اون زنگ درس علوم تدریس میشد. بیشتر توجه من به کاردستی بچه ها جلب شد و از روی کاردستی ها فهمیدم که مبحث انرژی داره بررسی میشه. معلم شروع به تدریس کرد هم از کتاب هم از دفتر مشق هم تخته سفید و هم کاردستی ها استفاده میکرد که واقعا روش تدریس جذابی بود. توی کلاس 14 عدد نیمکت برای 23 دانش آموز چیده شده بود که ردیف اول 6 نیمکت ردیف وسط 5 نیمکت و ردیف آخر که جلو در ورودی بود 3 نیمکت قرار داشت.

بچه ها از ما سوالاتی میپرسیدن و سعی داشتن باهامون رابطه برقرار کنن که گاهی با واکنش معلمشون روبرو میشدن و میشه گفت حضور من و محمد رضا توی اون کلاس برای معلم مزاحمت و برای دانش آموزا حواس پرتی ایجاد کرده بود. درحالی که معلم درس می داد من به محیط کلاس توجه کردم و مشخص بود که قبلا این کلاس انباری بوده که بعد با یک تیغه جدا شده و به عنوان کلاس چهارم و ششم استفاده شده. در کلاس دوتا کولر گازی تعبیه شده بود که یکیش روشن بود دیگری خاموش در کنج سمت راست پشت سر معلم هم یک کمد دو در قرار داشت که وسایل معلم رو توی خودش نگه داشته بود. یه چیز هم که به نظر بنده جالب اومد جعبه دستمال کاغذی بود که کنار پنجره قرار داشت و هر دانش آموزی نیاز داشت از اون استفاده میکرد.

دیوار کلاس همراه با پنجره ها و شیشه پنجره ها رنگ آمیزی شده بودند تا نور خورشید مستقیم وارد کلاس نشه. جدول برنامه هفتگی سمت راست تخته سفید قرار داشت که برنامه یکشنبه به صورت ریاضی،علوم،قرآن،فارسی خوانداری،فارسی نوشتاری بود.ساعت 2:30 زنگ به صدا در اومد و بچه ها به سرعت نور از کلاس رفت تو حیاط و ما هم رفتیم تو حیاط پیش دوستامون استاد هم به ما ملحق شد و در مورد کلاس از ما سوالاتی پرسید و کمی خوش و بش کردیم. حیاط مدرسه جوابگوی تعداد دانش آموزان و میزان انرژی آنها نبود و فضای سبز هم نداشت. کنار درب ورودی مدرسه یک اتاق بسیار کوچک وجود داشت که یکی از دانش آموزان مواد غذایی میفروخت. در حال گردش در حیاط بودیم که زنگ کلاس به صدا در آمد و دانش آموزان با اصرار معاون و مدیر به کلاسهایشان رفتند و ما هم در حیاط منتظر شدیم که معلم کلاس بیاید و بعد از او به کلاس برویم. معلم آمد و از ایشون اجازه گرفتیم ووارد کلاس شدیم. این زنگ درس قرآن باید تدریس میشد و دانش آموزان هم کتابهایشان را بر روی نیمکتهایشان گذاشته بودند و تمرین میکردند. به عنوان تکلیف دانش آموزان باید در خانه از روی کتاب قرآن خود میخواندند و پدر یا مادرشان در کتابهایشان امضا میکردند و نمره توصیفی میدادند و معلم در کلاس کتابها را بررسی میکرد. یکی از دانش آموزان که خودش کتابش را امضا کرده بود قبل از این که معلم حرفی بزند اعتراف کرد و موجبات شادی بقیه رو فراهم کرد. معلم کتابها رو نگاه کرد و بعد از اون شروع کرد به خواندن از روی کتاب در حالی که بیشتر به حرکات و تشدیدها و مخصوصا تبدیل حرکت به سکون دراتمام خواندن توجه میکرد. چیزی که برای من عجیب بود دانش آموزی بود که روی صندلی معلم نشسته بود و معلم حتی یک لحظه هم نمی نشست. من هم از دانش آموزی پرسیدم که قضیه چیه؟ و اونم گفت که پسر خانم معلم اونجا نشسته. خلاصه معلم از روی کتاب خواند و یکی یکی دانش آموزان هم خواندند و معانی کلماتی که معلم ار آنها میپرسید را گفتند و هر کدام نمره ای گرفتند.

این زنگ دانش آموزان احساس نزدیکی بیشتری با من و محمدرضا میکردن و بیشتر با ما صحبت می کردن. مثلا حسین میگفت فوتبال بازی میکنه و میخواد در آینده فوتبالیست بشه و مهدی هم میگفت که جودو کار میکنه و ما رو هم دعوت کرد که به کلاسشون بریم البته زنگ تفریح فهمیدم که دروغ هم نمیگفت چون به هر کسی میرسید یه فن روش میزد و میرفت سراغ نفر بعدی. در این حین معلم اومد دفتر مدیریت کلاسی رو به ما نشون داد و طریقه کار کردن با اون رو تا حدودی یادمون داد. همین لحظه توپ دانش آموزانی که ورزش داشتند به یکی از ماشین هایی که جلو کلاس ما پارک شده بود برخورد کرد و صدای آژیر دزدگیر ماشین باعث ایجاد وقفه در کلاس شد. بعد از آن وقفه معلم در مورد کارنامه هفتگی، ماهانه و سه ماهانه توضیحاتی داد و به ادامه تدریسش پرداخت. قبل از این که زنگ به صدا در بیاد دانش آموزا داشتن وسایلاشون رو جمع میکردن که که باعث کلافه شدن معلم شده بود. خلاصه زنگ به صدا در اومد و دانش آموزا و بعد از اونا من و محمدرضا از کلاس خارج شدیم و به حیاط مدرسه رفتیم و دوباره با استاد و همکلاسیامون جمع شدیم و در مورد کلاس و اتفاقات صحبت کردیم چندتا عکس یادگاری هم با استاد و دانش آموزا گرفتیم. زنگ به صدا در اومد و دانش آموزا به کلاساشون برگشتن و ما هم منتظر معلم شدیم که با اجازش وارد کلاس بشیم. معلم اومد و رفتیم کلاس و در همین ابتدای کلاس معلم یک تاریخ امتحان برای املا مشخص کرد وامتحان ریاضی فردا رو هم یادآوری کرد. این زنگ درس دهم فارسی خوانداری با عنوان کوچ پرستوها قسمت دانش زبانی تدریس شد که به واحدهای شمارش اختصاص داشت. معلم تکلیف قبلی دانش آموزان را که نوشتن دو بند در مورد درس قبل بود را نگاه کرد و دوباره توضیحاتی در مورد خظ،پاراگراف ، بند و... ارایه کرد و از دانش آموزان خواست تا تکالیف خودشون رو اصلاح کنن و جلسه بعد بیارن.

بعد از اون معلم شروع به درس دادن کرد و زمانی که به کلمه پند رسید یکی از دانش آموزا معنی اون رو از معلم پرسید و معلم هم با استفاده از روش بارش مغزی و با مشارکت بقیه دانش آموزا جواب اون دانش آموز رو داد. معلم از یکی از دانش آموزا خواست از روی متن کتاب بخونه. در انتهای هر پاراگراف خواننده درس عوض میشد و بیشتر دانش آموزا داوطلب بودن که بخونن. داستان درس در مورد جستجوی خدا بود که بسیار زیبا هم بود.

در این زنگ کمی از انرژی دانش آموزان و معلم کاسته شده بود و این باعث کاهش سرعت آموزش شده بود. ناگفته نماند که من و محمدرضا هم به سختی خودمون رو بیدار نگه داشته بودیم. یه لحظه مدیر پشت در کلاس اومد و اسامی غایبین رو از معلم پرسید و رفت. بعد از اتمام درس معلم از دانش آموزان پرسید که چه کسی میتونه خلاصه درس رو بگه و یکی از دانش آموزا توضیحی کلی داد و بعدش فعالیت های کتاب رو حل کردن که زنگ زدن و از کلاس بیرون اومدیم. توی حیاط دور زدیم و به اصطلاح کمی خستگی در کردیم و ساعت 5 به کلاس برگشتیم. معلم برنامه فردا رو مرور کرد و کتاب هدیه های آسمانی خود را بیرون آورد و از دانش آموزان هم خواست کتابهایشان را باز کنند و شروع به تدریس کرد. موضوع درس داستان حضرت موسی بود و معلم همراه با دانش آموزان فعالیت های کتاب را حل میکردند که یکی از همکلاسیامون اومد دنبالمون که بریم و ما هم اجازه گرفتیم و رفتیم.

گزارش فیزیکیمدرسه نوراندیمشک

مدرسه ی نور دبستانی در شهرستان اندیمشک است که در خیابان حسینی جنب دبیرستان دخترانه کوثر ساخته شده و حدود 360دانش آموز در این مدرسه مشغول به تحصیل هستند.

نمای ظاهری مدرسه

مدرسه ی نور در انتهای یک خیابان رو به روی یک ساختمان نیمه کاره چند طبقه قرار دارد. درب مدرسه رو به خیابان قرار داشت و دارای پیاده رو حدودا دومتری که به نظر میرسد برای کودکان دبستانی خطرناک باشد. سمت راست مدرسه دبیرستان کوثر و سمت چپ آن کوچه است.

نمای بیرونی مدرسه آجری می باشد که با توجه به اقلیم و آب و هوای شهر اندیمشک نمای مناسبی به شمار میرود. قدمت مدرسه حدود 22سال است،که درسال 1373 تاسیس شده است.درب کرم رنگ ورودی مدرسه حدود 3متر طول دارد که جوابگوی عبور و مرور دانش آموزان میشود.تابلویی هم بر بالای درب نصب شده بود که شناسنامه مدرسه بر روی آن حک شده بود. دیوارهی بیرونی مدرسه به رنگ ابی و صورتی می باشد که برای مدارس ابتدایی مناسب به نظر میرسد. مساحت حیاط مدرسه بین400تا500مترمی باشد که برای 360دانش اموز فضای خیلی کمی به نظر میرسد.

فضای باز مدرسه

تمام فضای حیاط مدرسه با آسفالت پوشیده شده است و فاقد فضای سبز میباشد که اصلا مطلوب نیست.(درهر مدرسه باید به ازای هردانش آموزنیم متر مربع فضای سبز در نظر گرفته شود به منظور جلوگیری از ایجاد گرد و غبار در محیط مدرسه باید با آسفالت یا بتون کف و نظایر آن مفروش گردد.)(استاندارد های مدارس)

سمت چپ درب ورودی مدرسه یک اتاق کوچک قرار داشت که از آن به عنوان بوفه استفاده میکردند.بعد از بوفه آبسردکن ها و شیرهای آبخوری قرار داشت و ادامه آن دو تا کلاس بود که به دلیل کمبود فضا در ساختمان آموزش(به دلیل شش پایه شدن مقطع ابتدایی)در حیاط مدرسه برپا شده بود. انتهای کلاس انتهای مدرسه است و جلوی کلاس یک کانکس دیده میشد که به عنوان کتابخانه و نمازخانه استفاده میشد. حیاط مدرسه به صورت مستطیل کامل نیست و حدودا به شکل ذوزنقه است. در این حیاط یک زمین فوتبال هم به شکل ذوزنقه وجود دارد که به هیچ عنوان نیازهای دانش آموزان را پاسخ نمیداد. در قسمت جلویی درب ورودی بعد از زمین فوتبال ساختمان آموزش قرار داشت که دارای ده کلاس و دو دفتر(چون مدرسه شیفت صبح و عصر میباشد دارای دو دفتر میباشد) و یک اتاق که به عنوان انباری،آزمایشگاه و آشپزخانه استفاده میشود. ساختمان آموزش دارای دو درب ورودی میباشد که یکی مقابل درب ورودی مدرسه و دیگری در سمت سرویس بهداشتی قرار دارد.انتهای سمت راست حیاط مدرسه یک حیاط کوچکی وجود دارد که انتهای ان حیاط یک اتاق نو سازی وجود دارد که سرویس بهداشتی در آن قرار دارند و دارای پنج دست شویی بود که دیوارهای آن با سرامیک بنفش روشن و کف آن با سرامیک سفیدپوشیده شده است که برای مکان بهداشتی رنگ مناسبی به شمار میرود.

ساختمان آموزش مدرسه

ساختمان آموزش یک طبقه بود و با یک راهروی بزرگ به عرض حدود 3متر که در وسط آن قرار داشت کلاسها و دفتر را به همدیگر و به درب های ورودی متصل میکرد.در قسمت جلویی درب ورودی بعد از زمین فوتبال ساختمان آموزش قرار داشت که دارای ده کلاس و دو دفتر(چون مدرسه شیفت صبح و عصر میباشد دارای دو دفتر میباشد) و یک اتاق که به عنوان انباری،آزمایشگاه و آشپزخانه استفاده میشود. ساختمان آموزش دارای دو درب ورودی میباشد که یکی مقابل درب ورودی مدرسه و دیگری در سمت سرویس بهداشتی قرار دارد.

دفتر مدیریت ودبیران و معاونین اموزشی

در این مدرسه از یک اتاق به عنوان دفتر مدیر و معاونان و اتاق دبیران استفاده میشود که واقعا فضای بسته ای را به وجود آورده است. تصور کنید یک اتاق حدودا 9*9 که حدودا نصف آن با میزها و طبقه های پرونده و... اشغال شده است و در نیمه دیگر هم حدود 15 صندلی قهوه ای رنگ برای دبیران دور تا دور نصف اتاق چیده شده بود. کنار درب ورودی یک یخچال سفید رنگ و در کار آن یک سماور قرار داشت. روی دیوار مقابل مدیر چارت سازمانی و برنامه کلاس ها نصب شده بود در حالی که روی بقیه دیوار ها هم چیز هایی مانند منشور اخلاقی، اهداف کلی، یک تابلو اعلانات و... نصب شده بود. در نیمه ای از اتاق که مربوط به مدیریت بود سه عدد میز برای معاونین اجرایی، آموزشی و پرورشد قرار داشت و در پشت سر انها کمد و طبقات پرونده و یک دستگاه کپی و... قرار داشت. این اتاق توسط دو پنجره بزرگ به حیاط مدرسه دید داشت که میتوان گفت به طور کامل به حیاط مشرف بود.

موقعیت فیزیکی کلاس ها

همه ی کلاس ها دارای تخته سفید هستند.کلاس ما دارای ابعاد 4*6می باشد که به صورت استاندارد ساخته نشده است.سمت راست درب ورودی یک سطل زباله به رنگ قرمز قرار داشت تمام کلاس ،دیوارها وسقفش گچ کاری شده بود. وبا رنگ کرم تمام فضای اتاق حتی درب و پنجره و شیشه های آن را رنگ کرده بودند.یک کمد در سمت راست تخته سفید قرار داشت که وسایل معلم و پوشه کار دانش آموزان در آن نگهداری میشد.کلاس دارای دو پنجره است که در هرکدام یک کولر گازی نصب شده است . شیشه های پنجره هر را رنگ کرده بودند تا نور افتاب مزاحم بچه ها را نشود(البته بهتر بود از پرده استفاده میکردند). میز و صندلی خانم معلم روبه روی بچه ها به رنگ کرمی چیده شده بود. نیمکت و صندلی در سه ردیف چیده شده بود که یک ردیف پنج تایی و ردیف وسط شش تایی و دریف منتهی به در کلاس چهارتایی بود. البته نیمکت های نو و کهنه به صورت مخلوط چیده شده بود.

تناسب دانش اموزان با میز وصندلی

1_کف پاها صاف بر روی زمین

2_فضای بین پشت پاها و لبه ی جلویی نشست گاه وجود داشته باشد.

3_هیچ گونه فشاری از طرف قسمت جلویی سصح نشتگاه به سطح خلفی ران وارد نماید.

4_فضای بین سطح بالای ران وسطح زیرین میز برای رکت ازادانه وجود داشته باشد.

4_ ارنج ها هنگامی که باز و عمودی است تقریبا در ارتفاع سطح رویی میز قرار گیرد.(استاندارد مدارس)

اما در مدرسه نور نیمکت های کلاسهای اول تا ششم همانند بوده و به قد و سن دانش آموزان توجهی نشده است و بیشتر دانش آموزان بر روی نیمکت مناسب خود نمی نشینند.

گزارش ساختاریمدرسه نوراندیمشک

به نام خدا

با سلام و درود

سومین جلسه کارورزی ما در تاریخ 21/9/95 شیفت عصر برگزار شد. هدف از این جلسه کارورزی آشنایی با ساختار اداری و روابط انسانی و عاطفی در مدرسه نور بود که طبیعتأ باید در قالب گزارش آن را ارایه دهیم.

حدودا ساعت یک و نیم بود که سوار مینی بوس شدیم و به سمت مدرسه حرکت کردیم. مانند جلسات قبل همزمان با زنگ استراحت دانش آموزان به مدرسه رسیدیم و وارد مدرسه شدیم. استاد سجادی و مدیر مدرسه منتظر ما بودند و طبق معمول با برخوردی دوستانه به ما خوش آمد گفتند. زنگ مدرسه به صدا در آمد و دانش آموزان به کلاسهایشان رفتند و کمی بعد هم معلمان به سمت کلاس حرکت کردند و ما وارد دفتر مدرسه شدیم. برخلاف جلسات قبل به دستور استاد به کلاسها نرفتیم و در دفتر ماندیم و استاد سجادی از مدیر و معاونین مدرسه درخواست کرد که وظایف اداری خودشان و در کنار آن دفتر اندیکاتور و دفتر حضور و غیاب و اهمیت و کاربرد آنها را برای ما توضیح دهند. مدیر و معاونین هم که انصافا خوش اخلاق ،خونگرم و خوش برخورد هستند قبول کردند پس ما هم روی صندلی ها نشستیم(البته بنده صندلی گیرم نیومد و ایستاده مستفیض شدم)

در ابتدا آقای بیرانوند به عنوان معاون آموزشی مدرسه صحبت های خودش رو شروع کرد و در مورد وظایف خودش و مسئولیت هایی که دارد توضیح داد البته برای این که زمان کم بود شرح وظایف را چاپ کردند و به ما دادند تا خودشان مسائل مهمتر و کاربردی را توضیح دهندکه شامل چارت سازمانی مدرسه و مشخصات کادر اداری مدرسه نور بود که به صورت نمودار و جدول در ادامه آمده است. ناگفته نماند که چارت سازمانی بر روی دیواری درون دفتر مدرسه نصب بود اما مشخصات کادر نصب نبود.

شرح وظایف معاون آموزشی :

الف)مدیریتی

1_ هدایت و رهبری مدرسه در غیاب مدیریت

2_ بررسی و کنترل حضور و غیاب کارکنان وگزارش هفتگی به مدیریت

ب)همکاری

3_ همکاری و اشتراك مساعی در کلیه امور با مدیر مدرسه

4_ همکاری و همیاری در جهت اجرای طرح های آموزشی وپرورشی

5_ نظارت بر برنامه ها و نحوه عملکرد ناظم در مدرسه

6_ نظارت بر نحوه تدریس و رفتار دبیران در کلاس

7_ برنامه ریزی در اداره کلاس در غیاب معلم با استفاده از ناظم و نیروهای آزاد در مدرسه

8_ ارائه گزارش دقیق به مدیر نسبت به مواردی که در طول روز در مدرسه رخ می دهد.

9_ ارزشیابی عملکرد ارتباطی مشاور ، ناظم ، دبیر و کادر دفتری با اولیاء و گزارش آن به مدیر مدرسه

10_ نظارت و کنترل دقیق همکاران در بحث طرح درس و مشارکت در امور تدریس دانش آموزان

11_ نظارت و کنترل دقیق بر عملکرد همکاران در بحث کلاسهای خصوصی و فوق برنامه ها

12_ انتقال انتقادات و پیشنهادات مدیر مدرسه و والدین به سایرهمکاران

13_ نظارت و کنترل دقیق در برگزاری امتحانات ، آزمون ها و ...

14_ مطالعه دقیق و اجرای به موقع دستورالعمل ها و بخشنامه ها و ابلاغ به سایر همکاران

15_ نظارت بر کار خدمتگزاران در حفظ نظافت و بهداشت.

ج)مدرسه:

16_ ابتکار عمل در جهت ایجاد شادابی و نشاط در مدرسه

17_ ارائه طرح های متنوع در جهت ارتقاء کیفیت امور پرورشی

18_ ایجاد زمینه های شوق و انگیزش دانش آموزان برای شرکت در نماز جماعت و مراسم ها

19_ نظارت و کنترل دقیق بر گفتار ، کردار و رفتار دانش آموزان

20_ فعال نمودن کتابخانه و ایجاد زمینه های شوق در دانش آموزان جهت استفاده از کتابخانه

21_ نظارت بر انتشار فصلنامه و بروشور های مختلف.

22_ فعال نمودن تشکل های دانش آموزی

23_ برنامه ریزی دقیق در جهت متنوع نمودن مراسم ها ی مختلف

24_ ارتباط مستمر با اداره

25_ تنوع و تعویض مطالب نصب شده در تابلوهای پرورشی

26_ تهیه ، تنظیم و نوشتن دفتر گزارش کار پرورشی در یك سال تحصیلی

27_ آماده نمودن دانش آموزان برای شرکت در مسابقات منطقه

28_ تهیه و تنظیم تقویم اجرایی

29_ برگزاری همایش های قرآنی

30_ اجرای طرح موج نو

31_ انتشار بروشور گامی به سوی دانایی

32_ ترویج فرهنگ قرآنی در مدرسه

33_ برگزاری مراسم زیارت آل یاسین ، برگزاری کلاس ترجمه آیات نورانی قرآن کریم ، برگزاری مراسم زیارت عاشورا

34_ برگزاری مراسم شب شعر

35_ برگزاری اردوهای تشویقی در طول سال تحصیلی

36_ برگزاری مسابقات فرهنگی داخلی

37_ برگزاری سلسله جلسات امام شناسی

38_ تشکیل بسیج دانش آموزی

زمانی که صحبت های آقای بیرانوند در مورد وضایف معاون آموزشی تمام شد ایشان با کسب اجازه از معاون پرورشی مدرسه ،حاج آقا عبداللهی، در مورد وضایف ایشان توضیحاتی ارائه کردند و به دلیل جلوگیری از اتلاف وقت شرح وضایف ایشان را نیز به صورت چاپ شده به ما دادند که در ادامه آمده است.

شرح وضایف معاون پرورشی

1_ توسعه و ترویج فرهنگ و معارف غنی اهل بیت علیهم السلام

2_ تهیه و تدوین برنامه سالانه بخش پرورشی،و تقویم فعالیت های پرورشی مدرسه با استفاده از نیاز سنجی و مشورت بر اساس شیوه نامه های ابلاغی و ارائه به شورای مدرسه برای تصویب

3_ هماهنگی و ارتباط منظم با مسؤولان زیربط اداری و حضور در جلسات و همایش های حوزه های اموزشی و پرورشی

4_ اهتمام برای اقامه نماز جماعت و اعتلای فعالیت های قرانی و تعظیم شعائر دینی و انقلابی در مدرسه

5_ ایجاد محیط شاداب در مدرسه

6_ تشکیل کتاب خانه و تامین وسایل مورد نیاز

7_ نظارت بر نحوه رفتار و کردار و پوشش اسلامی دانش اموزان در داخل و خارج از مدرسه بر اساس موازین و دستورالعمل های مربوط زیر نظر مدیر مدرسه

8_ شرکت در جلسه شوراء های مختلف مدرسه که توسط مدیر تعیین میشود

9_ تنظیم برنامه جهت شرکت دادن دانش اموزان در مراسمات مهم دینی و انقلابی مانند شرکت در نماز جمعه ،جشن ها و سو گواریها و راهپیمایی های عمومی با هماهنگی ستاد برنامه ریزی و رعایت کلیه جوانب عمومی ایمنی

10_ حضور فعال در مدرسه قبل از آغاز به کار روزانه ومادامی که برنامه ها وفعالیتهای آموزشی و پرورشی در جریان است و انجام امور پرورشی مدرسه که نیازمند پیگیری در خارج از آن است

11_ اجرای طرح عملی آموزش نماز و برگزاری مراسم جشن تکلیف 

12_ برگزاری جلسات توجیهی و کارگروهی با والدین در خصوص مسائل تربیتی دانش آموزان

13_ برنامه ریزی جهت پیوند هر چه بیشتر دانش آموزان با مساجدو همکاری جهت برگزاری برنامه های معنوی با حضور دانش آموزان ومردم در مساجد وفضاهای معنوی

14_ اجرای طرح اشنایی دانش اموزان با مراجع تقلید

15_ پیگیری وبرگزاری مسابقه درسهایی از قرآن با همکاری دارالقرآنها

16_ پیگیری و اجرای طرح ملی حفظ قران

17_ اجرای مسابقات و برگزاری مراسم مذهبی

18_ اجرای بخش نامه های پرورشی

19_ مشارکت دانش آموزان را برای انجام فعالیت های پرورشی جذب میکند

20_ برای راه اندازی تشکل های دانش آموزی همکاری میکند

21_ برگزاری اردوهای تشویقی

22_ برای اوقات فراغت دانش آموزان برنامه ی مناسبی تدارك می بیند.

در همین حین آقای بیرانوند پس از این که به ساعت خود نگاه کرد به یکی از دانشجویان گفت که زنگ مدرسه را به صدا در آورد چون از وضایف معاون آموزشی بود که زنگ را به صدا در آورد پس ما از دفتر مدرسه به سمت حیاط رفتیم تا در طول زنگ استراحت مزاحمتی برای معلمان ایجاد نکنیم. در حیاط کمی با استاد و دانشجویان و کمی هم با دانش آموزان صحبت کردیم و پس از این که زنگ کلاس به صدا در آمد و معلمان به کلاسهایشان رفتند ما هم به دفتر برگشتیم و روی صندلی ها نشستیم.

این بار استاد سجادی از مدیر مدرسه خواست تا ایشان در مورد وضایف و مسئولیت های خودشان برای ما صحبت کند و آقای عالی زاده هم پذیرفت و با نام و یاد خدا شروع به صحبت کرد. ایشان گفت که تمام کارها و اقداماتی که در محیط مدرسه انجام میگیرد با مسئولیت مدیر مدرسه است حتی اگر معاونین آن را انجام داده باشند و یا اشتباه از آنان سر زده باشد ولی چون هر نامه ای با امضائ مدیر اعتبار می یابد پس مسئولیت کامل با مدیر است. ایشان جمله ((مدیریت هنر انجام کار توسط دیگران است)) را چندین بار تکرار کرد و توضیحاتی هم در این مورد ارائه کرد. آقای عالی زاده شرح وضایف خود را هم به صورت چاپ شده به ما داد که در ادامه آمده است.

 

شرح وضایف مدیر مدرسه         

1_ بر روند فعالیت های آموزشی ،پرورشی و..نظارت کند

2_ بر روش تدریس معلمان و به روز بودن آنها نظارت کند

3_ دانش آموزان را به موقع در مدرسه ثبت نام کند.

4_ بر اجرای برنامه های نظارت داشته باشد و پیشنهادی بر راستای بهبود عملکرد آنان ارائه دهد

5_ بر روابط میان دانش آموزان و سایر کارکنان نظارت داشته باشد  وصمیمت ایجاد کند

6_ بر حضور و غیاب کارمندان رسیدگی کند

7_ در حفظ ساختمان و اموال مدرسه کوشا باشد

8_ جلسات اولیا و مربیان را به طور منظم تشکیل دهد و به سوالات اولیا پاسخ دهد

9_ ارائه عملکرد مالی مدرسه با توجه به بودجه

10_ حضور در جلسات آموزگاران شورای دانش آموزی

11_ نظارت بر برنامه های فوق برنامه و نظارت بر پایگاه تغذیه سالم و موافقت با مرخصی نیرو ها در صورتیکه در چهار چوب قانون گرفته باشد

12_ پاسخگوئی به سوالات اولیای دانش اموزان و دیگر مراجعان مربوط

13_ انجام اقدامات لازم به منظور معرفی دانش اموزازن پایه پنجم به امتحانات نهایی

14_ انجام وظایف کارکنان اداری و مدرسه در غیاب انان با همکاری دیگر کارکنان و اتخاذ تدابیر لازم در این زمینه

15_ حضور در کلاس درس معلمان و مربیان و مشاهده روش کار و تدریس انان و مشاوره برای اصلاح و پیشبرد روش ها

16_ نظارت بر حسن اجرای برنامه ها و فعالیت های فوق برنامه و مراقبت در پیشرفت امور اموزشی،پرورشی واداری مدرسه بر مبنای برنامه های مصوب

17_ هدایت و همکاری با کارکنان اموزشی و اداری در حسن اجرای برنامه ها و وظایف مصوب و راهنمایی انان در جهت هماهنگ ساختن فعالیت های روزانه و نیل به کیفیت مطلوب جریان کار اموزشی ،تربیتی و اداری مدرسه.

18_ و ...

بعد از این که صحبت های آقای عالی زاده تمام شد نوبت به استاد گرامی ما ،آقای امیدی، رسید که وضایف خودشان به عنوان معاون اجرایی مدرسه را شرح دهند و چون وقت زیادی نداشتیم شرح وضایف را چاپ کرده و به ما دادند(در ادامه آمده است) همچنین در مورد وضایف معلمان و سرایدار(در ادامه آمده است) و کمی هم در مورد نامه و نامه نگاری و این که نامه ها توسط کدهای آنان دسته بندی می شوند و این که از هر نامه یک رو نوشت باید موجود باشد و هر ارسال یا دریافت نامه باید در دفتر اندیکاتور ثبت شود توضیح داد. پس از ایشان آقای عالی زاده دفتر اندیکاتور و حضور و غیاب را به ما نشان دادند که نامه های دریافتی در صفحه سمت راست دفتر نوشته می شد و یک کد مخصوص همراه با تاریخ در آن درج می شد و نامه های ارسالی یا جواب نامه ها در صفحه چپ دفتر ثبت می شد. یک نکته مهم این بود که نامه هایی که در جواب یک نامه ارسال می شد در دفتر اندیکاتور مقابل نامه دریافتی نوشته می شد. دفتر حضور و غیاب هم که به صورت روزانه بود و با امضا معلمان رنگ شده بود دست به دست بین دانشجویان چرخید و طریقه استفاده آن را برای ما توضیح دادند.

شرح وضایف معاون آموزشی

1_ همکاری و تعامل با مدیر و سایر معاونین در فراهم سازی زمینه لازم جهت تحقق بخشیدن به اهداف مصوب دوره یا دوره های تحصیلی

2_ ایجاد محیطی اموزنده و پرورش دهنده برای شکوفا ششدن استعداد های مختلف دانش اموازن متناسب با تفاوت های فردی انها

3_ همکاری در برنامه ریزی به منظور جلب مشارکت معلمان و سایر کار کنان مدرسه برای ایفای نقش تربیتی

4_ برنامه ریزی، ثبت نام و سازماندهی دانش اموزان مطابق ضوابط و مقررات مربوط

5_ تهیه وتنظیم دفاتر رسمی مدرسه و مدارک پرسنلی کارکنان برابر مقررات و در زمان مقرر

6_ اطلاع رسانی و اجرای بخشنامه ها ،دستورالعمل ها ،ایین نامه ها،شیوه نامه ها و ....ارجاعی از سوی مدیر در چارچوب وظایف محوله.

7_ تهیه و تنظیم گزارش های لازم در خصوص فعالیت های مدرسه یا همکاری و مشارکت عوامل مربوط جهت ارائه به مدیر

8_ انجام کلیه امور مربوط به کار با سامانه های الکترونیکی

9_ پاسخگویی و اطلاع رسانی به موقع والدین ،دانش اموزان،کارکنان و سایر مراجعان برابر ضوابط و مقررات

10_ انجام سایر امور ارجاعی در صورت لزوم

چند مورد از وظایف معلمان

1_ وسایل لازم برای تدریس را فراهم کند،

2_ در گروه های آموزشی و جلسات برای تبادل نظر حضور فعال داشته یاشد

3_ به وضعیت تحصیلی اخلاقی تربیتی پرورشی دانش آموزان رسیدگی کند

4_ موازین و شئونات اسلامی را رعایت کند

5_ به طور مستمر از دانش آموزان ارزشیابی نموده و ریز نمرات را تحویل دفتر دهد

6_ در کلاس درس نظم و انضباط را برقرار کند و...

چند مورد از وضایف سرایدار                  

1_ به طور دائمی کلاس،حیاط و سرویس های بهداشتی نظافت شود

2_ کلاس ها تقریبا در پایان هر روز و حیاط هر زنگ تمیز شود       

3_ در هنگام ورود و خروج دانش آموزان از مدرسه مراقب ایمنی آنان باشد

بعد از آن هم چند فرم به ما نشان دادند و زنگ به صدا در آمد بعد از آن هم دو زنگ سر کلاس رفتیم و بعد از اتمام مدرسه به دانشگاه برگشتیم.

گزارش عاطفیمدرسه نوراندیمشک

به نام خدا

با سلام و درود

در این گزارش می خواهیم روابط عاطفی و احساسی حاکم میان مدیر و معاونین، مدیر،معاونین و معلمان، مدیر، معاونین و دانش آموزان، معلم و دانش آموزان و در آخر دانش آموزان با یکدیگر را مورد بررسی قرار دهیم. ابته این نکته باید ذکر شود که در چند جلسه کارورزی نمیتوان به صورت دقیق به نوع رابطه ها پی برد و این گزارش برداشت بنده از از چند جلسه کارورزی محسوب می شود.

تبیین روابط میان مدیر و معاونین

در کادر اداری مدرسه نور روابط حاکم میان مدیر و معاونانش بسیار صمیمی و دوستانه بود که باعث به وجود آمدن یک فضای همکاری بسیار مناسب و به دور از رقابت شده بود به این صورت که اگر یکی از معاونان کارش در طول یک روز از بقیه سنگینتر بود هر کدام از افراد کادر اداری که کار سبکتری داشت و می توانست علاوه بر کارهای خود برای همکارانش هم وقت بگذارد به هیچ وجه دریغ نمیکرد و به کمک همکار خود می رفت البته این یک روی سکه است و روی دیگر سکه آن روز هایی است که یکی دیگر از معاونان کارش سنگین شود و بقیه به کمک او می روند.

می توان گفت این یک نوع رابطه همیاری است و باعث هرچه بهتر انجام گرفتن کارها می شد. از صحبت های مدیر مدرسه هم دریافتم که گاهی اوقات معاونان در ساعات خارج از ساعات اداری هم به مدرسه رفته و کارهای اداری خود را انجام می دهند و یا حتی در منزل به کارهای اداری رسیدگی می کنند.

تبیین روابط میان مدیر،معاونین ومعلمان

مدرسه نور یکی از مدارس سطح بالا و به اصطلاح تاپ شهر اندیمشک به حساب می آید و چون موقعیت مکانی مناسبی هم دارد معمولا معلمان با سابقه که امتیاز بالایی دارند در آن حضور دارند و طبیعی است که با تجربه خود می توانند روابط خود را با دیگر معلمان و مدیر و معاونان مدرسه مدیریت کنند. گر چه ما مشاهدات زیادی از برخورد معلمان با یکدیگر و مدیر و معاونان نداشته ایم اما به هبچ وجه یک عصبانیت یا تند خویی و... مشاهده نکردیم و این خود نشان دهنده روابط صمیمی میان معلمان و مدیر و کادر اجرایی است. مدیر مدرسه هم در حد توان و به شکلی مناسب امکانات مورد نیاز معلمان را فراهم کرده بود که باعث خرسندی معلمان بود.

تبیین روابط میان مدیر،معاونان و دانش آموزان

مدیر مدرسه نور فردی با شخصیت و خوش اخلاق و حدودا خونسرد بود که در برخورد با دانش آموزان اگر چه کاملا دوستانه و صمیمی برخورد نمی کرد و به اصطلاح ابهت خود را حفظ می کرد اما هیچگونه بدخویی و تنبیه هم در حق دانش آموزان نمی کرد و رابطه ای متعادل همراه با حفظ ابهت و حرمت خود با دانش آموزان داشت که به نظر بنده بهترین نوع ارتباط هم همین است چون اگر دانش آموز با مدیر مدرسه بسیار صمیمی با شد و از او حساب نبرد مدیریت مدرسه بسیار مشکل می شود. اما روابط معاونین با دانش آموزان کمی صمیمی تر بود البته در مواردی خاص مثل دعوای بین دانش آموزان و... کمی جدی با مسآله برخورد می کردند اما در کل دانش آموزان معاونان را بیشتر از مدیر دوست داشتند که دور از انتظار هم نبود.

تبیین روابط میان معلم و دانش آموزان

رابطه معلم با دانش آموزان یک رابطه صمیمی بود که از عواقب آن این بود که گاهی اوقات معلم کنترل کلاس را از دست می داد و مجبور می شد که به شلوغی و همهمه کلاس واکنش نشان دهد. پسر معلم هم در کلاس حضور داشت اما معلم کلاس بین فرزند خودش و دیگر دانش آموزان کلاس فرقی نمی گذاشت و این اقدام معلم قابل تحسین بود. هرگاه که یکی از دانش آموزان موضوع درس را متوجه نمی شد و از معلم سوال می پرسید معلم با حوصله موضوع را برای دانش آموز شرح می داد و حتی اگر دانش آموزی به چیزی نیاز داشت در حد امکان برایش فراهم می کرد به عنوان مثال اگر دانش آموزی دستمال کاغذی می خواست معلم به او دستمال می داد و... .

معلم دانش آموزان را با اسامی کوچک خودشان صدا می زد و گاهی اوقات از واژه های آقا، پسرم، عزیزم و... استفاده می کرد که نشان دهنده علاقه و احترام معلم نسبت به دانش آموزان بود.

تبیین رابطه دانش آموزان با یکدیگر

رابطه دانش آموزان در این مدرسه همانند مدارس دیگر رابطه صمیمی بود که در این میان همکلاسی ها با یکدیگر و بیشتر از آن دانش آموزانی که روی یک نیمکت می نشینند رابطه صمیمی تری با هم دارند به این صورت که در زنگ های تفریح بیشتر وقت خود را با هم نیمکتی خود سپری می کنند و حتی خوراکی های خود را با همدیگر تقسیم می کنند و در کلاس هم در موضوعات درس به همدیگر کمک می کنند. در این مدرسه در زنگ های استراحت تعدادی از دانش آموزان به صورت انتظامات، ورود و خروج دانش آموزان به محیط کلاسی را تحت نظر دارند یا به عبارتی امنیت کلاس ها و در پی آن وسایل دانش آموزان را در زنگ های استراحت تامین می کنند و یکی دیگر از دانش آموزان هم در بوفه مشغول فروختن خوراکی های بوفه به دیگر دانش آموزان بود که لحن صحبت دانش آموزان و میزان توجه بالای آنها به یکدیگر نشان از علاقه و احساس وابستگی آنها به همدیگر داشت.

تبیین رابطه سرایدار با دانش آموزان

سرایدار مدرسه جدید بود و چند روزی بیش نبود که سر کار آمده بود رفتاری نسبتا نا مناسب با دانش آموزان داشت و با استفاده از آنها زباله ها را جمع آوری می کرد که از لحاظ بهداشتی بسیار خطرناک است.

در پایان هر زنگ استراحت هم با تندی با دانش آموزان برخورد می کرد و با استفاده از الفاظی نامناسب آنها را به سوی کلاس روانه می کرد در صورتی که اصلا این کار وظیفه ایشان نبود و می توانست مشکل آفرین باشد.

گزارش واقعه نگاریمدرسه نوراندیمشک

به نام خدا

با عرض سلام و درود

چهارمین جلسه کارورزی ما در تاریخ 5/10/95 که یک روز بارانی با هوای عالی بود برگزار شد و یکی از اهداف ما نوشتن واقعه نگاری بود به این صورت که باید یک دانش آموز را در نظر گرفته و رفتارهای کلاسی و غیر کلاسی او را با دقت مشاهده کرد و از آنها در واقعه نگاری استفاده کرد.

طبق معمول ساعت یک و نیم با مینی بوس به مدرسه رفتیم و زنگ استراحت به انجا رسیدیم و وارد مدرسه شدیم. در ابتدا بنده پسر معلم را که در همان کلاس درس می خواند انتخاب کردم چون به نظرم سوژه مناسبی آمد اما بعد از گذشت حدود ربع ساعت از کلاس هیچ فعالیت و حرکتی نداشت. واضح تر بگویم در هنگامی که رعد و برق می زد بقیه دانش آموزان واکنش نشان می دادند اما پسر معلم هیچگونه حرکتی نداشت یا در هنگامی که معلم سوالی از کلاس می پرسید دانش آموزان برای جواب دادن دست بالا میکردند و با سر و صدا سعی در جلب توجه معلم داشتند اما پسر معلم هیچگونه واکنشی نشان نمی داد. البته نباید زود قضاوت کرد چون امکان دارد در این جلسه پسر معلم ناخوش احوال بوده باشد یا به هر دلیلی مشکلی داشته است که در فعالیت ها شرکت نمی کرد.

بعد از ربع ساعت که بنده حرکات یا بهتر است بگویم بی حرکتی او را تحت نظر گرفتم با خودم گفتم که از این دانش آموز دو خط گزارش هم نمی توان نوشت و تصمیم گرفتم دانش آموز دیگری را برای این کار انتخاب کنم پس به سراغ یک دانش آموز بسیار شیطان و بازیگوش رفتم که معلم برای آرام نگه داشتن او، وی را به ردیف اول برده بود تا کاملا بر او مشرف باشد.

ناصرپور پسر سفید چهره که چهار دندان جلویی بالا را نداشت با موهای بور و بسیار کوتاه با فیزیک بدنی بسیار لاغر و قدی کوتاه که می توان گفت کوتاه ترین فرد کلاس هم بود با قدی حدودا یک متر و ده سانتی متر. نیمکت ناصرپور در ردیف سمت چپ کلاس اولین نیمکت بود که به نظر بنده دو دلیل داشت که او را روی آن نیمکت نشانده بودند. یکی این که او قد بسیار کوتاهی داشت و دوم این که بسیار بازیگوش بود و حتی حواس همکلاسی های خود را هم پرت می کرد پس معلم برای این که اشراف کامل به او داشته باشد او را نزدیک خود نشانده بود.

از آنجایی که او دانش آموز خوش اخلاقی هم هست در زمان ورود ما به مدرسه که همزمان با زنگ استراحت بود به استقبال ما آمد و با من و دوستم محمد رضا که در یک کلاس کارورزی را می گذرانیم سلام کرد. او یک لباس گرم آبی رنگ زیر لباس فرم آبی رنگ خود به تن داشت و یک کت مشکی هم روی آن و یک شلوار لی مشکی رنگ و یک کفش مشکی و نارنجی هم پوشیده بود. ناصرپور آنقدر لاغر بود که می توان گفت درون کتش گم شده بود!!!

من و دوستانم با بقیه دانش آموزان و کادر مدرسه و استاد کارورزی هم سلام و احوال پرسی کردیم و کمی هم صحبت کردیم تا این که زنگ کلاس به صدا در آمد و به دستور استاد به کلاس رفتیم . زنگ دوم بود و درس ریاضی تدریس می شد. ربع ساعت اول کلاس که با زیر نظر گرفتن پسر معلم وقت خود را هدر دادم پس ادامه کلاس رفتارهای ناصرپور را زیر نظر گرفتم. معلم بعضی از دانش آموزان را کنار تخته سفید می برد و سوالاتی را یادداشت تا آنها حل کنند و هر کدام از آنها که در حل سؤال ناموفق بودند بساط شادی ناصرپور را فراهم می کردند چون ناصرپور دانش آموز ضعیفی بود. در طول کلاس او با هم نیمکتی خود صحبت می کرد و کار به جایی کشید که هم نیمکتی اش مجبور شد گوش راست خود را که طرف ناصرپور بود ببندد تا شاید او از صحبت کردن دست بردارد و این کارش نتیجه داد و ناصرپور صحبت کردن را متوقف کرد.

ناصرپور چون قد کوتاهی دارد معمولا به صورت ایستاده می نویسد و می خواند. با توجه به این که جزو دانش آموزان ضعیف است اما باز هم به معلم گوش نمی دهد و بازیگوشی می کند. علی رغم تلاش برای فعال کردن همه دانش آموزان در کلاس، ناصرپور فعالیت کمی در امور درسی دارد و بیشتر انرژی خود را برای بازی گوشی صرف می کند. او برای نوشتن جواب فعالیت های کتاب از کتاب بغل دستی اش نگاه می کند و هیچگونه تلاشی برای حل کردن مسائل نمی کند به عبارت دیگر فقط کپی برداری می کند.

هنگامی که معلم از روی صورت مسئله کتاب می خواند ناصرپور با حالتی متعجب به متن سوال نگاه می کند که نشان دهنده ضعف او در درک سوال است و زمانی که سوال را درک نکند طبیعتا نمیتواند به آن جواب دهد. در مدت زمانی که از کلاس گذشته است چندین رعد و برق زده بود اما هنوز هم با هر رعد و برقی که می زد ناصرپور واکنش هایی شدید نشان می داد البته با چاشنی شیطنت.

یکی از ویژگی های ناصرپور این است که تلاش می کند همکلاسی های خود را بخنداند. او این کار را به روش های مختلفی مثل شکلک در آوردن، واکنش هایی با چاشنی شیطنت و ... که در اصل ویژگی خوبی است که اما نه در کلاس درس که باید تمام حواس دانش آموزان به معلم معطوف باشد.

ناصرپور هر بار که می خواهد در کتاب چیزی بنویسد یا متن کتاب را بخواند باید بایستد و این نشانه متناسب نبودن سایز نیمکت با سایز بدن اوست. این صحنه مرا یاد یک پیام انداخت که نوشته بود((چرا اندازه نیمکت های اول ابتدایی تا پیش دانشگاهی یکی است؟ مسئولان محترم بدانید و آگاه باشید که دانش آموزان رشد می کنند)). در این باره هم باید گفت که در سند تحول بنیادین آمده است که باید به  تفاوت های فردی دانش آموزان توجه شود که متاسفانه اینجا توجه نشده بود و باعث اذیت این دانش آموز می شد البته نه فقط اینجا بلکه در اکثر مدارس ما این مشکل وجود دارد.

در این لحظه زنگ استراحت به صدا در آمد و ما به سمت حیاط مدرسه رفتیم و چون باران می بارید سعی کردیم مثل دانش آموزان برای خود سرپناهی پیدا کنیم پس به ورودی راهرو آموزش رفتیم که سقف داشت و مکانی مناسب بود. کمی با دوستان و استاد صحبت کردیم تا زمانی که زنگ کلاس به صدا در آمد و ما هم بعد از دانش آموزان و معلم به کلاسها رفتیم.

ناصرپور که در زنگ استراحت کمی خیس شده بود کت خود را در آورده بود و رو نیمکت نشسته بود در حالی که کتاب خود را هم روی نیمکت گذاشته بود. این زنگ درس علوم در دستور کار بود. معلم سوالاتی از درس قبل پرسید که مربوط به سنگ ها و تغییراتی که در جریان رود پیدا می کنند بود و ناصر پور به صورت ناقص به یکی از سوالات جواب داد و مورد تشویق معلم قرار گرفت و بسیار خوشحال شد.

با همین تشویق ساده معلم، او به درس توجه بیشتری می کرد و سعی داشت در پاسخگویی به سوالات همکاری کند تا بازهم مرد تشویق معلم قرار بگیرد. حال او با دقت بیشتری به درس گوش می دهد و کمتر فکر شیطنت به سرش می زند.

در اواخر کلاس به فکری عمیق فرو رفته بود و کلا از فضای کلاس خارج شده بود که بعد از چند لحظه معلم متوجه شد و با بردن نام او و پرسیدن یک سوال ساده دوباره ذهن او را به درون کلاس برگرداند. در این لحظه متوجه جا مدادی ناصرپور شدم که به رنگ نارنجی و مشکی بود و می توان گفت یک جورهایی با جا مدادی را با کفشهایش و شلوارش و کت مشکی اش ست بود. از طرف دیگر هم گرمکن زیر لباس فرم هم با لباس فرم آبی و کیف آبی اش ست بود که به احتمال زیاد به صورت انتخابی ست شده بودند ولی اگر تصادفی هم بوده بسیار به هم می آمدند.

زنگ استراحت به صدا در آمد و بازهم ما به حیاط رفتیم. از شدت باران بسیار کاسته شده بود و دانش آموزان هم به وسط حیاط رفته بودند. ناصرپور در حیاط روی کول یکی دیگر از دانش آموزان که هیکل درشت تری داشت سوار شده بود و با هم حیاط را دور می زدند و زمانی که ما را دیدند به سمت ما آمدند و ناصرپور به من گفت :این ماشینمه. منم گفتم : خب دنده عوض کن تا حرکت کنه. اون هم دست راستش را به حالت دنده عوض کردن تکان داد و با یک صدای عجیب راه افتادند.

بعد از زنگ استراحت دیگر ما به کلاس نرفتیم و به دفتر مدرسه رفتیم تا با کادر مدرسه صحبت کنیم. از این بابت که جلسه آخر کارورزی ما بود و دیگر بچه ها را نمی دیدیم هم ما کمی ناراحت بودیم هم دانش آموزان. خواهش های دانش آموزان که باز هم به مدرسه آنها برویم گواه این مسئله بود.

گزارش پایانی

به نام خدا

حسی که قبل از ورود به مدرسه داشتم،این بود که معلمی شغل کسل کننده و سختی است که خواستار حوصله و صبر و بردباری فراوانی می باشد،که داشتن صبر و حوصله کار هرکسی نیست. ولی بعد از این که خودم از نزدیک آن را تجربه کردم، به این نتیجه رسیدم که در مدرسه با بچه ها بودن باعث شادی و نشاط می شود که به انسان پویایی و انرژی مثبت برای درس گفتن به آن ها و با آن ها می دهد و قبل از ورود به مدرسه حس می کردم رابطه ی معلم با دانش آموزان ابتدایی در حد درس گفتن و آرام کردن آن ها  است ولی بعد از حضور خودم در مدرسه و کلاس به این نتیجه رسیدم که در هر زنگ 45 دقیقه ای رابطه ی عاطفی خیلی صمیمانه ای بین معلم و دانش آموزان رد و بدل می شود که خیلی فراتر از ساعت ها درس دادن است و این برایم اثبات شد که معلم وظایف خیلی مهم تری از جمله پرورش بچه ها بر اساس اخلاقیات مناسب و اجتماعی کردن آن ها و تشویق آن ها برای رفتن به رده های بالاتر و رسیدن به موفقیت هاست.

پیشنهادات

به نام خدا

به نظر من یکی از ضروریات لازم برای آن مدرسه وجود مشاور می باشد، چون زمانی که بچه ها مشکلی پیدا می کنند که شخصی باشد به دلیل عدم وجود مشاور نمی توانند مشکلات خود را حل کنند یا در میان بگذارند این کمبود باید به طور سریعی رسیدگی گردد و خیلی سریع حل گردد.

مورد دیگر نیمکت های دانش آموزان است که باید با توجه به تفاوت های فردی آنان متفاوت باشد.

پیشنهاد دیگر درمورد ساعت ورزش دانش آموزان است که به دلیل مناسب نبودن زمین بازدهی مناسب را ندارد و باید چاره ای اندیشیده شود مثل رفتن به مدرسه کناری یا بردن بچه ها به سالن ورزشی و گاهی به استخر.

 

درپناهحق