روایت جلسه پنجم

با عرض سلام مجدد و خداقوت خدمت دوستان عزیز

بریم سروقت چهارمین روایت که در حقیقت پنجمین جلسه کلاسمون میشه که مثل همیشه در اولین ساعت کلاسی از اولین روز هفته برگزار میشه که مصادف با 95/8/8 شده که این تاریخ منو یاد 88/8/8میندازه که تولد امام هشتم بود و یه روز به یاد موندنی شد با اون تبلیغات پدیده شاندیز و جمله معروفشون که میگفتن:هشت هشت هشتاد و هشت چه روز مهمیست؟ بگذریم که عاقبت پدیده چی شد و... و بریم سر کلاس پژوهش روایی و این که این هفته من چند دیقه دیر رسیدم کلاس چون داشتم لب تاپ رو جمع میکردم که ببرم کلاس شاید لازم بشه.

وقتی رسیدم کلاس دیدم استاد داره با دانشجوها حرف میزنه و یه صندلی خالی ردیف اول و دقیقا جلوی میز استاد دیدم و با اجازه استاد رفتم اونجا نشستم و یه لحظه حس درسخون بودن بهم دست داد ولی من بهش دست ندادم چون هیچ گاه درسخون نبودم و نخواهم بود.

بعد از منم چند نفر اومدن و چون صندلی خالی نمونده بود رفتن و با صندلی برگشتن و نشستن و استاد هم شروع کرد به گله کردن از ما که چرا فعال نیستین و وبلاگهاتون خالیه و... البته این صحبتها برای ما عادیه چون تقریبا همه استادامون این حرفهارو برامون زدن ولی کو گوش شنوا!!! اگه گوش شنوا هم باشه کو اراده قوی!!!

بگذریم البته اینجا دیگه تر و خشک پای هم میسوختن چون عده ای واقعا کار کردن و کار میکنن ولی بیشتر بچه ها یه جورایی ماس مالی کرده بودن و این شد که استاد چند نکته در مورد وبلاگهامون گفت که:

1.برای هر کدام از نوشته های خود یک عنوان مناسب بنویسید.

2.در ابتدای مطالب واژگان کلیدی مطلب را ذکر کنید.

3.تاریخ نوشتن.

4.تفصیل و جزئی نویسی برای ثبت وقایع اساس کار ماست.

5.شماره جلسات را در مطلب خود بیاورید.

6.پیوند دادن وبلاگ های همدیگر در وبلاگ خود.

7.معرفی یا ثبت وبلاگ در گوگل و کامنت برای همدیگر

8.ابعاد چندگانه را در تمام روایت ها در نظر آورید. (فیزیکی،روحی، هوا و...)

9.در روایت های کارورزی در ابعاد چندگانه تصویر تهیه و در وبلاگ ثبت کنید.

10.بعد از هر جلسه کارورزی روایت مفصل و دقیق آن در وبلاگ ثبت شود.

استاد تصمیم گرفته بود ما رو تنبیه کنه و خواست شروع کنه به جزوه گفتن که یکی از بچه ها دفتر و خودکار نداشت و استاد بهش گفت برو بیار اونم از دوستاش یه کاغذ گرفت و در کمال پررویی به استاد گفت که یه خودکار بهش بده و استاد هم جا خورد البته حق هم داشت اما چیزی نگفت و یه خودکار بهش داد و جزوه گفتن رو شروع کرد و گاهی انقد سریع میگفت که بیشتر بچه ها جا میموندن استاد همینطور که جزوه میگفت لبتاپش رو هم به پروژکتور وصل کرد و به کمک نرم افزاری که نصب کرده بود تصویرش رو روی دیوار انداخت.

وسطای جزوه گفتن بود که استاد یه لحظه بیرون از کلاس کار داشت و به من گفت که ادامه جزوه رو برای بچه ها از روی کاغذ بخونم و منم گفتم چشم و شروع کردم به خوندن. هنوز موتورم راه نیفتاده بود که استاد اومد و خودش ادامه جزوه رو گفت.

بعد از گفتن جزوه یه مقاله رو به ما نشون داد که توسط یه معلم عشایری و استادش نوشته شده بود و در حقیقت یه تحقیق کیفی و پژوهش روایی بود. در پایان کلاس هم از بچه هایی که کارورزی رفته بودن خواست هرچه سریعتر گزارشاشون رو توی وبلاگاشون بزارن و اونایی که نرفتن هم وقتی رفتن سریع بنویسن و توی وبلاگاشون بزارن و خداحافظی کردیم و از کلاس بیرون رفتیم. 

تحقیق کیفی چیست؟

تحقیق کیفی:

 تحقیق کیفی یا پژوهش کیفی نگاه عمیق تر به یک فرد ،موقعیت یا سلسله ای از حوادث معین است. پژوهش کیفی مجموعه ای از روش ها متون و ابزار و گستره وسیعی از روش های تامل و تحلیل های تفسیری را در بر میگیرد. تجربه شخصی،درون نگری،شرح حال،روایت،مشاهده مشارکتی،مشاهده متون تاریخی،متون تعاملی و بصری ابزار هایی هستند که در پژوهش کیفی مورد استفاده قرار میگیرند. به سختی میتوان گفت پژوهش کیفی پژوهشی است که کیفیت روابط،فعالیت،موقعیت ها یا مواد را بررسی میکند. یکی از ملزومات پژوهش کیفی تاکید بر توصیف جامع یعنی به تفصیل توصیف کردن تمام آن چیزهایی است که در خلال یک فعالیت یا موقعیت معین میگذرد. پرسیدن سوالاتی از قبیل: ۱.این افراد چگونه عمل میکنند؟ ۲.حوادث چگونه اتفاق می افتند؟ 3.مردم چگونه به تصویر کشیده میشوند یا توصیف میشوند؟ در جرگه تحقیقات کیفی قرار میگیرند. تحقیق کیفی دارای رویکرد کیفی-پدیدار شناختی است. مطالعه پدیده ها و توصیف دقیق پدیده ها در همه زمینه های تجربه یعنی رفتار مورد پژوهش برای افراد مورد مطالعه چه معنی دارد؟ این درک مستلزم این است که معنی کیفی به آن افراد نسبت داده شود. محققین کیفی به روند و پیامد علاقه مندند.  مردم زندگی خود را چگونه تفسیر میکنند؟ آگاهی از دیدگاه آزمودنی های یک مطالعه محقق میخواهد بداند آزمودنی ها به چه فکر میکنند؟ چرا آنطور فکر میکنند؟ و چگونه عمل میکنند؟( فرض ها ، انگیزه ها ، دلایل ، اهداف ، ارزش ها)

  تحقیق کیفی از دیدگاه ها آغاز میشود و فرهنگ ها را توصیف میکند. تحقیق کیفی از مجموعه فعالیت هایی چون مشاهده ، مصاحبه ، جمع آوری و مرور اسناد و شرکت گسترده در فعالیت های پژوهشی جهت جمع آوری داده ها بهره میگیرد. از ا‌طلاعات جمع آوری شده توصیف های تحلیلی ، ادراکی و طبقه بندی شده حاصل میشود. در روش مورد بحث دسترسی به اطلاعات یعنی زندگی کردن با مردم مورد پژوهش ، یادگیری فرهنگ آن ها از جمله مبانی ارزشی ، عقیدتی و رفتاری ، زبان و تلاش برای درک احساس ، انگیزش و هیجان های آن هاست. محقق کیفی رفتار اجتماعی را به این دلیل درک میکند که خود را به جای دیگران قرار می دهد. آنسلم استراس میگوید:" منظور ما از تحقیق کیفی عبارت از هر نوع تحقیقی است که یافته هایی را بدست میدهد که با شیوه هایی غیر از روش های آماری یا هرگونه کمی کردن کسب شده اند."

شیوه مذکور ممکن است به تحقیق درباره زندگی افراد ، شرح حال ها ، رفتار ها و همچنین درباره کارکرد سازمانی ، جنبش های اجتماعی یا روابط بین الملل معطوف باشد.  تحقیق میدانی ، مشاهده یا مشارکت و مصاحبه های عمیق برخی از روش های جمع آوری داده در تحقیق کیفی هستند. وجه اشتراک این روش های جمع آوری داده عبارت اند از:

 ۱.نزدیک شدن به داده ها (مردم)

 ۲.تجربه بهترین راه درک رفتار اجتماعی 

 ۳.مشارکت عمیق با آزمودنی ها با عنوان: 1)مشاهده گر صرف  2)مشاهده گر با مشارکت 3)شرکت کننده با عنوان مشاهده گر  4)شرکت کامل

تحلیل داده های کیفی مستلزم :

 ۱.سازمان دهی اطلاعات

  ۲.تقلیل داده ها و ایجاد طبقاتی برای مشخص کردن اطلاعات داده های جمع آوری شده به شکل یادداشت های میدانی ، مصاحبه ، عکس ، ضبط صدا ، نوار ویدیویی ، یادداشت های شخصی ، نظرات شخصی ، پرونده های رسمی ، متون کتب درسی ، حرکات بدنی ، جک ها ، مکالمه ها ، کار های هنری یا دکور های اتاق همه ثبت میشوند.

 

روند انجام تحقیق کیفی: 

۱.شناسایی پدیده مورد مطالعه

۲.شناسایی شرکت کنندگان در مطالعه

۳.صورت بندی فرضیه هنگام پیشرفت  و جمع آوری داده ها 

۴.جمع آوری داده ها که یک روند جاری است

۵.تجزیه و تحلیل داده ها شامل ترکیب اطلاعات حاصل از منابع مختلف به صورت یک توصیه پیوسته از آنچه محقق مشاهده یا کشف کرده است میباشد

۶.نتیجه گیری

تکنیک های مورد استفاده محققین کیفی:

 A.تکنیک اول:مشاهده:

 

الف) مشاهده همراه با یادداشت های میدانی( توصیفی):

 ۱.توصیف افراد

۲.گفتگو بین افراد

۳.توصیف موقعیت 

۴.گزارش از حوادث ویژه

۵.شرح فعالیت ها

۶.رفتار مشاهده گر با شرکت کنندگان.

 

ب)مشاهده همراه با یادداشت های فکری:

۱.افکار در مورد تحلیل

2.افکار در مورد روش

۳.افکار در مورد تصمیمات و تضاد های اخلاقی 

۴.افکار در مورد ذهنیت مشاهده گر

۵.نکات مورد نیاز رفع ابهام

 B.مصاحبه: ما  در مصاحبه به احساسات ، افکار ، مقاصد و ذهنیات توجه میکنیم.

 انواع مصاحبه:

 ۱.مصاحبه های ساختاری.

۲.مصاحبه های غیر رسمی: شبیه مکالمه عادی(مردم چگونه فکر میکنند؟)

۳.تکنیک اطلاعات کلیدی

۴.مصاحبه های گذشته نگرانه(در مورد گذشته)

آدم عاقل از یه سوراخ دو بار گزیده نمیشه!!!

سلام دوستان وقت بخیر

بدون مقدمه بریم سروقت روایت جلسه چهارم از واحد پژوهش روایی که طبق معمول ساعت هشت صبح اولین روز هفته یا همون (شنبه....است) برپا میشه و یه جورایی شروع کلاسامون هم هست. صبح در کمال ناباوری به رتحتی هر چه تمام تر بیدار شدم چون که پنجشنبه قبلش رفته بودیم اهواز بازی پرسپولیس و استقلال خوزستان رو ببینیم و دیدیم یه ذره هم (البته یه ذره بیشتر از یه ذره) دعوا هم دیدیم و بعدش قبل از این که بازی تموم بشه خودمون رو از میون جمعیت به سختی به مینی بوس رسوندیم تا از سنگ و بطری و... تماشاگر نماها در امان باشیم و سالم به خوابگاه برسیم. خلاصه اینجوری بگم که بسی خسته شدیم و خستگی انقد زیاد بود که تا غروب با اون دلگیر بودن خاص خودش به من غلبه کرده بود ناگفته نمونه یه سرما خوردگی کوچیک هم قوزبالاقوز شده بود و این شد که بعد از شام رفتم تو تخت و هنوز پیامای وات و تلگرامم رو چک نکرده بودم که خوابم برد و نتیجش بیداری اول صبح همراه با شادابی و سرزندگی بود خلاصه من و یه دوش سریع و صبحانه و آماده شدن برای کلاس. جزوه رو برداشتم و رفتم به سمت کلاس اینو داشت یادم میرفت بگم که انصافا هوا هم بهمون یه حال اساسی میداد، کمی ابر و نسیم خنکی که از لای درختا رد میشد و تا وقتی به ما میرسید یه عطر خاص و بسیار دوست داشتنی به خودش میگرفت و با روح و روان هر آدمی بازی میکرد. در حالی که به سمت کلاس میرفتم ماشین استاد رو دیدم که این یعنی استاد زودتر از ما اومده بود و شایدم سر کلاس بود پس منم نامردی نکردم و سرعتم رو زیاد کردم و رفتم سمت کلاس ولی وقتی رسیدم دیدم خبری نیست و هنوز استاد نیومده البته اینم بگم که خیلی استرس داشتم چون روایت جلسه سوم رو روی وبلاگم نذاشته بودم به هر حال رفتم بوفه و رو صندلی کنار پنجره نشستم و کمی با گوشیم ور رفتم تا زمانی که استاد با یه کیف دستی مشکی و لبخند خاص خودش وارد کلاس شد پس به احترام استاد بلند شدیم و با اجازه ایشون نشستیم ولی افسوس که نیمی از دانشجویان یا خواب بودن یا تو مسیر بودن و یا رفته بودن خونه که در هر صورت به کلاس نیومده بودن و این مسئله باعث ناراحتی استاد شده بود و این موضوع از چهره استاد مشخص بود و سعی داشت بدون صحبت و به اصطلاح با زبون بی زبونی به ما بفهمونه که این رفتار جواب مناسبی برای تلاش ها و انرژی استاد نیست. خلاصه استاد هم کمی صبر کرد و به صحبت در مورد موضوعات غیر درسی اما مفید در مورد جامعه و... پرداخت و در همین حال دانشجوها یکی یکی و دوتا دوتا و گاهی بیشتر قدم رنجه فرمودند و تشریف مبارک آوردن و میشه گفت کلاس کامل شد و بعد از اون استاد شروع کرد به حضور و غیاب و نظرش رو در مورد وبلاگ ها بیان کرد. به بعضی ها گفت اصلاح کنند مطلبشان را بعضی هارا تشویق کرد و گاهی میگفت حرفی برای گفتن نداره که یعنی از ریشه مطلبتو عوض کن!!! اما قسمت عالی این کلاس برای من اونجایی بود که استاد به دانشجوها گفت که وبلاگ بنده رو ببینن چون به نظر استاد خوب نوشتم و ارزش یه بار دیدن رو داره و البته توصیه کرد وبلاگ دوستم کاظی رو هم ببینن که آدرسش(narrative01.bgogfa.com) هست و این شد که بقیه از من و کاظی آدرس وبلاگامون رو میپرسیدن. استاد هم چون اون روایت رو خوب نوشته بودم گفت مشکلی نیست که روایت هفته سوم رو ننوشتی ولی یادت باشه بعد بنویسی منم گفتم به روی چشم. خلاصه استاد خواست درس رو شروع کنه و لب تاپش رو به پروژکتور وصل کرد ولی بازهم دریغ از یک پیکسل تصویر خلاصه کمی سیستم رو دستکاری کردیم اما نشد که نشد.و بازهم من و لب تاپ و خوابگاه و از همه بدتر نگاه دوستام از ته کلاس!!! با اجازه استاد رفتم که لب تاپ بیارم، در بین راه دیدم مسئول فناوری مرکز تو اتاقش نشسته و یه نفر ارباب رجوع هم داره ولی من رفتم و جفت پا پریدم وسط حرفاشون و مشکل رو مطرح کردم و ایشون هم راه حل قدیمی رو برام توضیح داد و منم که همون راه رو اول کلاس امتحان کرده بودم و نتیجه نداده بود دیدم هیچ راهی ندارم که از زیرش در برم و مجبورم برم خوابگاه. رفتم و برداشتم و برگشتم و سیستم رو وصل کردم و سر جای خودم نشستم. استاد هم در مورد روایت کردن و مشاهده و گزارش کارورزی صحبت میکرد و روی تخته سفید انواع گزارش و طبقاتش رو به صورت زیر نوشته بود:

1.گزار اولین روز مدرسه

2.گزارش وضعیت فیزیکی مدرسه

3.گزارش وضعیت عتطفی-روانی-روحی

4.گزارش وضعیت آموزشی-وضع آموزش

5.گزارش پایانی

6.اداری و تربیتی

که در همه این گزارش ها میتوان از روش واژگان کلیدی استفاده کرد که با رسم یک جدول و نوشتن کلمات کلیدی و بعدش امتیاز دادن به اونا به صورت کیفی مثل خوب،عالی،ضعیف و... و بعد از اون نوشتن گزارش با استفاده از جدول. خلاصه استاد توضیح داد و یاد گرفتیم و کلاس دیگه کم کم تموم میشد ولی دوستام هنوزبه بلایی که دوباره سر من اومد میخندیدن و منم یاد یه ضرب المثل افادم که میگه(آدم عاقل از یه سوراخ دوبار گزیده نمیشه) و تصمیم گرفتم از جلسات بعد برای احتیاط هم که شده لب تاپ رو با خودم به کلاس ببرم. استاد اجازه مرخصی داد و منم سیستم رو جمع کردم و همگی از کلاس رفتیم.

میدونم که نظر میدین!!! و بازهم به وبلاگ بنده سر میزنین!!!پس ازتون متشکرم

به دوستم هم سر بزنید(narrative03.blogfa.com)

روایت یک کلاس درس

بنام حق

سلام دوستان وقت بخیر خواستم براتون یک جلسه کلاسی دانشگاهمون رو تعریف کنم البته این وبلاگ و روایت به دستور استاد عزیزمون هست که این ترم با واحد پژوهش روایی در خدمتشون هستیم. بگذریم و بریم سر اصل روایت: کلاس ما ساعت هشت صبح اولین روز هفته که به نظر من بهترین زمان برای کلاس هستش تشکیل میشه چون میتونیم کاملا خواب رو تو چشامون نگه داریم و سر کلاس ادامه بدیم خلاصه طبق معمول ساعت هشت تو کلاس حاضر شدیم همراه با دانشجویان بسیار با نشاط و شاداب!!! من که مستقیم رفتم روی صندلی خودم که اون ته کلاس توی کنج بود نشستم به اصطلاح رفتیم بوفه که بساط خواب فراهم کنیم و... تو همین اوضاع استاد وارد شد. دومین جلسه این ترم بود که در خدمت استاد بودیم به احترام از جا بلند شدیم و با اشاره استاد نشستیم اما برخلاف معمول خواب از سرمون پرید چون بر خلاف دیگر مدرسان محترم این استاد به اصطلاح چیز دیگه ای بود خب بگذریم استاد لب تاپش رو به ویدیو پروژکتور متصل کرد اما دریغ از یک پیکسل تصویر روی دیوار که ناگهان کلاس شلوغ شد هر کسی راه حلی میداد همه شده بودند مهندس IT  اما افسوس که مسؤل IT  دانشگاه هنوز تشریف مبارکش رو نیاورده بود. از قضا یکی از دوستام لب تاپ داشت اما ورودی کابل نداشت چون دانشگاه ما خیلی به روز هست و کابل HDMI نداره اینو هم بگم که دوستم شب قبلش بهم گفته بود لب تاپت رو بیار کلاس اما به دلایلی که بعدا میگم نبردم و دوستم میخواست حالا که من بد قولی کردم حالم رو بگیره . رفت جلو استاد وایساد و گفت: استاد لب تاپ من رواج کارمون نمیشه ولی بچه ها میتونن از خوابگاه بیارن. اینو که گفت یهویی دوزاریم افتاد و یکم خودمو جمع و جور کردم استاد هم در جواب دوستم که نماینده کلاس هم هست گفت اگه بیارن که عالی میشه این دوست ما هم که ان شا الله دوماد شه(نفرین بهتر این به ذهنم نرسید) با لحنی غرور آمیز که گویی ژاندارم بود با تحکم گفت امیر جان برو لب تاپت بیار استاد لازم داره منم گفتم چشم البته چاره دیگه ای هم نداشتم و اونم اومد یک لبخند تمسخر آمیز زد و اومد صندلی کنار من که جای همیشگیشه نشست و منم بلند شدم که برم خوابگاه و لب تاپ بیارم. مشکل من پیاده روی و پله و اینا نبود مشکل اصلی من خود لب تاپ بود که انگار داعش بهش حمله کرده بود خود لب تاپ یه جا افتاده بود،کیفش جای دیگه و موس که آب شده بود رفته بود تو زمین و شارژر هم دود شده بود رفته بود هوا البته اینم بگم اینا پیامد شب نشینی و فیلم بینی آمریکایی بود (البته از نوع سازمانی و مجاز) وگرنه من کجا و بی نظمی کجا؟؟؟ با هر بدبختی که بود جمع و جورش کردم و رفتم سمت کلاس بین راه دیدم که بالاخره مسؤل  IT  تشریف فرما شدند و چشممون به جمالشون روشن شد ولی دیگه کار از کاز گذشته بود و نوش دارویی بود بعد از مرگ سهراب. بگذریم که اگه نگذریم و بیشتر از وضع دانشگاه بگم دیگه حراست از من نخواهد گذشت سر به زیر انداختم و مثل یک بچه خوب رفتم در کلاس رو زدم و استاد اجازه ورود داد. رفتم لب تاپ رو به پروژکتور وصل کنم در حالی که زیر چشمی به دوستام که ته کلاس بودن نگاه میکردم و دیدم که دارن یواشکی به بلایی که سر من آوردن میخندن خلاصه سیستم وصل شد و صفحه دسکتاپ روی دیوار نمایان شد. همون لحظه بچه ها به سرعت هرچه تمام تر همه آیکون های من رو خوندن گویی اسکرین شات گرفت باشن همش توی ذهنشون بود و بعد از کلاس هر کسی چیزی می خواست یکس فیلم 2016 یکس بازی یکی مداحی و دیگری آهنگ انگار که مارکو رو پیدا کرده بودن. خب به کلاس برگردیم که من رفتم سر جام نشستم و یهویی چشمم به چند کلمه روی تخته سفید افتاد:داستان،روایت کردن،راوی،تجربه زیسته که فهمیدم استاد از وقت استفاده کرده و درس رو شروع کرده و الان من موندم و چهار کلمه بدون هیچ توضیحی البته بعدش دوستان بنده  رو روشن کردن البته بعد از این که چندین بار گفتن جریان تو پریزه!!! استاد فلش مموری خودش رو به سیستم وصل کرد و پی دی اف کتاب مدیر مدرسه اثر جلال آل احمد(خدا رحمتش کنه) رو روی دیوار نمایان کرد که به صورت عملی ما رو با نمونه ای از پژوهش روایی آشنا کنه البته بنده این کتاب رو خونده بودم اما با صدا و لحن و تاکیدات و توضیحات استاد به اصطلاح حلاوتی دگر داشت و متوجه گذر زمان کلاس نشدم اواخر کلاس بود که استاد گفت توی وبلاگتون از این کلاس یک روایت بنویسین و اما قسمت خوشمزه کلاس اونجاش بود که استاد که از اهالی شوش دانیال هستن از دانشجوها دعوت کرد که روز عاشورا که چهار شنبه همون هفته بود به شهرشون بریم و تعزیه شوش که یکی از بزرگترین و انصافا زیباترین تعزیه های ایران هستش رو ببینیم و بعد از اون به حسینیه محله استاد بریم و ناهار روکه یک غذای محلی به نام مفتح((MOFATTAH)بود نوش جان کنیم ان شا الله اگه عمری باقی بود روایت روز عاشورا رو هم تعریف میکنم خب برگردیم به کلاس که با یک صلوات دومین جلسه پژوهش روایی هم به پایان رسید و من موندم و کیف و لب تاپ و بچه هایی که هنوز به قضیه لب تاپ آوردن من می خندن البته خودمم باهاشون میخندم.والسلام در پناه حق