روایت جلسه نهم کارورزی
با عرض سلام و درود
این متن روایت نهمین جلسه پژوهش روایی ما هست که در در روز شنبه 4/10/95 ساعت 8 صبح برگزار شد.
طبق معمول کلاس پژوهش روایی ما صبح اولین روز هفته بود و بیدار شدن سخت تر از هر کاری به نظر می رسید اما به هر صورتی که بودچند دقیقه مونده به کلاس بیدار شدم و کمی شیر و کیک خوردم و لباس های رسمی خودم رو پوشیدم و به سمت حیاط رفتم در بین راه کمی آب به صورتم زدم و بعدش به سمت ساختمان آموزش راه افتادم. به درب ورودی آموزش که رسیدم دیدم استاد اولین پله ها را طی کرده است و به سمت کلاس می رود پس منم خودم رو بهش رسوندم و سلام و احوال پرسی کردم. استاد مثل همیشه سرحال نبود و این را چهره اش فریاد می زد و منم فهمیدم که امروز شرایط بر وفق مراد استاد نیست. البته بعد از چند هفته بود که استاد به کلاس ما می آمد چون یک جلسه که استاد ناخوش احوال بود و نتوانست به کلاس بیاید و یک جلسه هم به تعطیلی خورد خلاصه در همین حال که با هم به سمت کلاس حرکت می کردیم استاد از من گله کرد که چرا وبلاگ وبلاگ خود را آپدیت نکرده ام و مطالب جدیدی در آن آپلود نکرده ام و بنده هم چون جواب قانع کننده ای نداشتم عذرخواهی کردم. خلاصه به کلاس رسیدیم و بنده پشت سر استاد به کلاس رفتم و اینجا بود که باز هم شرمنده استاد شدیم چون تعداد زیادی از دانشجویان هنوز به کلاس نیامده بودند. استاد هم که کمی عصبی به نظر می رسید شروع کرد به حضور و غیاب کردن و گفتن مشکلات وبلاگ هرکدام هر کدام از دانشجویان که اسم آنها را می خواند که انصافا کم هم مشکل نداشتیم. استاد اسم چند نفر را هم خواند و گفت که این افراد روی لبه تیغ هستند و اگر تا هفته آینده وبلاگ خود را تکمیل نکنند از درس پژوهش روایی نمره قبولی را نمی گیرند البته نعداد کمی از دانشجویان هم بودند که کارهای خود را انجام داده بودند و استاد گفت اگر به همین منوال پیش بروند نمره کامل را کسب می کنند. استاد در مورد وبلاگ بنده گفت که شروع بسیار خوبی داشته ام اما چند مدتی است که خیلی تنبلی کرده ام و حتی به وبلاگ سر نزده ام که واقعا هم راست می گفت. این جلسه به همین منوال گذشت و استاد هم از دانشجویانی که خوب کار کرده بودند خواست به اصطلاح با همین فرمان ادامه دهند و بعضی هم که نیمی از کار را انجام داده بودند ادامه کارها را هر چه سریعتر انجام دهند تا بتوانند نمره مناسبی بگیرند و در آخر همان چند نفری که اصلا کاری نکرده بودند برای این که از این درس نمره قبولی بیاورند کارهای خود را انجام دهند و در وبلاگ قرار دهند.
تا درودی دیگر بدرود
نویسنده: امیر جهانسوزی